جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: ناشکیبا. [ ش ِ ] (ص مرکب ) بی صبر. بی حوصله . بی ثبات . بی قرار. (ناظم الاطباء). جزوع . هلوع . (دهار). بی تاب . که شکیب و آرام و قرار ندارد. مقابل شکیبا : در صحبت آن نگار زیبا می بود ولیک ناشکیبا. نظامی . مکن با من ناشکیبا عتیب که در عشق صورت نبندد شکیب . سعدی . ز دست رفتن دیوانه عاقلان دانند که احتمال نمانده ست ناشکیبا را. سعدی . همی دانم که فریادم به گوشش می رسد لیکن ملوکی را چه غم باشد ز حال ناشکیبائی . سعدی . || عاشق بی قرار. دلداده . عاشق دلباخته . شیدا. عاشق سودائی : دل برد و چون بدانست کم کرد ناشکیبا بگریخت تا چنینم آشفته کرد و شیدا. دقیقی . به صبری که در ناشکیبا بود به شرمی که در روی زیبا بود. نظامی . ترا در آینه دیدن جمال طلعت خویش بیان کند که چه بوده ست ناشکیبا را. سعدی . دگر چون ناشکیبائی بنالد صادقش دانم که من در نفس خویش از تو نمی یابم شکیبائی . سعدی . گناه تست اگر وقتی بنالد ناشکیبائی ندانستی که چون آتش دراندازی دخان آید. سعدی . || عجول . بی صبر. بی تأمل : به نشکرده ببرید زن را گلو تفو بر چنان ناشکیبا تفو. ابوشکور. || (ق مرکب ) عجولانه . بشتاب : شکیبائی و تنگ مانده بدام به از ناشکیبا رسیدن به کام . ابوشکور. بي آرام، بي صبر، بي قرار، جزوع، عجول، ناشكيب، ناصبور شكيبا، صبور impatient نافذ الصبر، قليل الصبر، جزع، برم، ضيق الصدر، قليل الإحتمال، نفد صبره sabırsız impatient ungeduldig impaciente impaziente بی تاب، بد اخلاق، بی حوصله، بی صبر، نا شکیبا، مشتاق
... ادامه
415|0
مترادف:بي آرام، بي صبر، بي قرار، جزوع، عجول، ناشكيب، ناصبور
کلمه «ناشکیبا» یک صفت در زبان فارسی است که به معنای فردی است که نمیتواند صبر کند یا سریعاً بیتاب میشود. برای نوشتن و استفاده صحیح از این کلمه، به نکات زیر توجه کنید:
نحوه نوشتن: کلمه «ناشکیبا» به صورت متصل و بدون فاصله نوشته میشود. استفاده از الف یا حروف اضافه در این کلمه صحیح نیست.
جنسیت و عدد: این کلمه برای اشاره به هر دو جنس (مرد و زن) به کار میرود و در هر دو حالت مفرد و جمع کاربرد دارد. به عنوان مثال:
او ناشکیبا است.
آنها ناشکیبایان هستند.
ترکیبها: میتوان این کلمه را با دیگر واژهها ترکیب کرد. به عنوان مثال:
شخص ناشکیبا
رفتار ناشکیبا
ت antonym: کلمۀ متضاد «ناشکیبا»، «شکیبا» است که به معنای فرد صبوری است که قادر به تحمل شرایط دشوار میباشد.
استفاده در جملات:
او در مقابل مشکلات ناشکیبا بود.
رفتار ناشکیبای او باعث ناراحتی دیگران شد.
با رعایت این نکات، میتوانید از کلمه «ناشکیبا» به طور صحیح و مؤثر در نوشتههای خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
علی به خاطر انتظار طولانی در صف، ناشکیبا شده و مدام جابجا میشد.
در حالی که فیلم مورد علاقهاش شروع شده بود، سارا ناشکیبا منتظر دوستانش ماند.
به دلیل ناشکیبا بودن او در یادگیری زبان جدید، تصمیم گرفت کلاسهای خصوصی را ثبتنام کند.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: بی تاب، بد اخلاق، بی حوصله، بی صبر، نا شکیبا، مشتاق
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر