جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: ناقص . [ ق ِ ] (ع ص ) ناتمام . مقابل کامل . (فرهنگ نظام ) (آنندراج ). ناتمام . ناکامل . (ناظم الاطباء). ناکامل . نیمه کاره . که کمی دارد. نادرست . که کم و کسری دارد. که تمام و کامل نیست : ناقص محتاج را کمال که بخشد جز گهر بی نیاز ساکن کامل . ناصرخسرو. رفتی و با تو کمالی که جهان داشت ببرد گر جهان را پس از این ناقص خوانیم سزاست . انوری . مگر فضل من ناقص است از مه من بر او تکیه گاهی عجب کردمی . خاقانی . || درهم ناقص ؛ درمی که وزنش تمام نباشد. (ناظم الاطباء). خفیف غیر تام الوزن . (اقرب الموارد) (المنجد). سکه ای که سبک تر از وزن معمول باشد و وزنش تام و کامل نباشد. ج ، نُقَّص . || کلته . مقطوع .معیوب . چیزی که به حد کمال نرسیده باشد. (ناظم الاطباء). که عیب و نقصانی دارد. به کمال نارسیده . عیبناک : در آفرینش نفسی اگر بود ناقص ریاضتش به کمالی که واجب است رسانْد. خاقانی . بزم شراب بی مزه ٔ بوسه ناقص است پیش آی و عیش ناقص ما را تمام کن . صائب . ز آثار بدان چون قدر نیکان می شود پیدا در این عالم وجود ناقص ما هم به کار آید. غیرت همدانی . || کم . (نصاب الصبیان ). رجوع به ناقص کردن شود. || نقصان یافته . (ناظم الاطباء). کم شونده . (غیاث اللغات ) : خصم تو هست ناقص و مال تو زاید است کت بخت تابع است و جهانت مساعد است . منوچهری . مقدار شب از روز فزون بود وبدل گشت ناقص همه این را شد و کامل همه آن را. انوری . || آنکه از چیز تمام می کاهد. (ناظم الاطباء). رجوع به نقص شود. || ناآزموده کار. بی وقوف . نادان . (ناظم الاطباء). ناپخته . ناکامل . بی کمال : بر تن ناقصان قبای کمال به طراز هنر ندوخته اند. خاقانی . گر ناقصی ندید کمالش عجب مدار کز مشک بی نصیب بود مغز بازکام . خاقانی . اول به ناقصان نگرد دهر کز نخست انگشت کوچک است که جای حساب شد. خاقانی . کاملی گر خاک گیرد زر شود ناقص ار زر برد خاکستر شود. مولوی . || (اصطلاح صرف ) در اصطلاح علم صرف ، ناقص یا منقوص یا معتل اللام یا ذی الاربعه ، لفظی است که فقط لام الفعلش حرف علت باشد، اگر لام الفعل کلمه ای «واو» باشد آن را «ناقص واوی » گویند، مانند: «دعا» که اصل آن «دعو» و «عفا» که اصل آن «عفو» و «غزا» که «غزو» است ، و چنانچه لام الفعل حرف «یاء» باشد آن را «ناقص یائی » نامند، چون : «رَمی ̍» که اصل آن «رَمَی َ» و «روی » که اصل آن «رَوَی َ» است . (از کشاف اصطلاحات الفنون ). || (اصطلاح حکمت ) در اصطلاح حکمت ، ناقص مقابل کامل است ، وجود ناقص مقابل وجود کامل است و ممکنات موجودات ناقص اند. (از دستور العلماء ج 3 ص 393). الناقص هو الذی یحتاج الی امر خارج یمده بالکمال مثل الاشیاءالتی فی الکون . (فرهنگ علوم عقلی ص 590 از اسفار ج 6 ص 71). 1- آهمند، عيبناك، معيوب، ويدا
2- غيركامل، كم، ناتمام، نارسا كامل imperfect, incomplete, defective, faulty, malformed, sketchy, fragmentary, half, rudimentary, incorrect, mutilate, manque, imperfective, roughcast, skimpy, half-baked, stickit ناقص، منقوص، غير تام، مطفف، ذو عيب، الماضي الناقص قواعد، ناقص من الوجهة القانونية، صيغة الماضي الناقص، غير كامل kusurlu imparfait unvollkommen imperfecto imperfetto ناکامل، از بین رفتنی، نا تمام، غیر کافی، انجام نشده، معیوب، معلول، دارای کمبود، مقصر، عیبناک، نکوهیده، زده، ناهنجار، بدشکل، بدریخت، عاری از جزئیات، از روی عجله، سطحی، پاره پاره، جزء جزء، شکسته، ریز شده، بی ربط، ابتدایی، اولیه، بدوی، غلط، غیر صحیح، نا درست، نا صحیح، ناراست، قلب و تحریف شده، اندوده به شن و اهک، نحیف، لئیم، قلیل، خسیس، اندک، نیم پخته، ناپخته، خل، بی تجربه، خام، شکست خورده، خراب، بد
ناقص|منقوص , غير تام , مطفف , ذو عيب , الماضي الناقص قواعد , ناقص من الوجهة القانونية , صيغة الماضي الناقص , غير كامل
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "ناقص" در زبان فارسی به معنای "کامل نبودن" یا "برخی اجزاء را نداشتن" است. در نوشتار و نگارش فارسی، برای استفاده از این کلمه و کاربردهای مرتبط با آن، نکات زیر را میتوان مد نظر قرار داد:
نحو و ساختار جملات:
"ناقص" معمولاً به عنوان صفت برای توصیف یک اسم استفاده میشود. به عنوان مثال: "این طرح ناقص است" یا "گزارش ناقص ارائه شد".
جایگاه"ناقص" در جملات:
معمولاً قبل از اسمهایی که توصیف میکند، قرار میگیرد: "کتاب ناقص"، "معلومات ناقص".
استفاده در ترکیبات:
میتوان به عنوان بخشی از ترکیبات مختلف به کار رود: "کلام ناقص"، "دادههای ناقص".
مضامین و معانی:
این کلمه میتواند به جنبههای مختلفی از جمله علمی، ادبی یا هنری اشاره داشته باشد. به عنوان مثال: "این شعر ناقص است" یا "تحقیق ناقص انجام شده است".
نکات نگارشی:
در نگارش، دقت کنید که "ناقص" به درستی در جمله و متن قرار گیرد و از نظر قواعد دستور زبان فارسی به درستی عمل کند.
همچنین هنگام استفاده از واژههایی مانند "ناقص"، توجه به زمینه و مفهوم کلی جمله اهمیت دارد تا از ابهام جلوگیری شود.
توجه به این نکات میتواند به بهبود نگارش و فهم بهتر متنهای فارسی کمک کند.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
اطلاعات ارائه شده در ارائهاش ناقص بود و نیاز به تحقیقات بیشتری داشت.
پروژهی ناتمام او به دلیل زمان محدود، به صورت ناقص باقی مانده است.
کتابی که خواندم، برخی از فصولش ناقص بود و نتوانست داستان را به خوبی منتقل کند.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: ناکامل، از بین رفتنی، نا تمام، غیر کافی، انجام نشده، معیوب، معلول، دارای کمبود، مقصر، عیبناک، نکوهیده، زده، ناهنجار، بدشکل، بدریخت، عاری از جزئیات، از روی عجله، سطحی، پاره پاره، جزء جزء، شکسته، ریز شده، بی ربط، ابتدایی، اولیه، بدوی، غلط، غیر صحیح، نا درست، نا صحیح، ناراست، قلب و تحریف شده، اندوده به شن و اهک، نحیف، لئیم، قلیل، خسیس، اندک، نیم پخته، ناپخته، خل، بی تجربه، خام، شکست خورده، خراب، بد
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر