شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

nāgah
sudden  |

ناگه

معنی: ناگه .[ گ َه ْ ] (ق مرکب ) ناگهان . ناگهانه . ناگهانی . ناگاه . (آنندراج ). ناگاه . بی خبر. دفعةً. فوراً. بیکبار. غافل . (از ناظم الاطباء). غفلةً. بی مقدمه :
شب زمستان بود کپّی سرد یافت
کرمک شب تاب ناگه می بتافت .
رودکی .
اگر با من دگر کاوی خوری ناگه
به سر بر تیغ بر پهلوی شنگینه .
فرالاوی (از اشعار پراکنده ٔ قدیمترین شعرای فارسی زبان لازار ص 44).
آن کجا سرت برکشیده به چرخ
باز ناگه فروبردت بحزد.
خسروانی (از فرهنگ اسدی ).
گر کند هیچ گاه قصد گریز
خیز ناگه به گوشش اندر میز.
خسروی .
دل از جنگ غمگین مدارید هیچ
که ناگه زمانه بسازد بسیچ .
فردوسی .
بدان نامداران افراسیاب
رسیدیم ناگه به هنگام خواب .
فردوسی .
کمربند بگرفت و از پشت زین
برآورد و ناگه بزد بر زمین .
فردوسی .
سوی حجره ٔ او شدم دوش ناگه
برون آمد از حجره در پرنیانی .
فرخی .
ای بچه ٔ حمدونه بترسم که غلیواج
ناگه بربایدْت در این خانه نهان شو.
لبیبی .
شب این تیرها را وی انداخته ست
همین تاختن ناگه او ساخته ست .
اسدی .
پس از دشت و که خیل ایران زمین
گشادند ناگه بهر سو کمین .
اسدی .
دیوانه وار راست کند ناگه
خنجر به سوی سینه ت و زی حنجر.
ناصرخسرو.
باید همیت ناگه یک تاختن بر ایشان
تا زآن سگان به شمشیر از تن برون کنی جان .
ناصرخسرو.
هرکه بدکاری کند ناگه نهد بر خاک سر
هرکه بدعهدی کند ناگه دهد بر باد جان .
امیرمعزی .
ماه ناگه برآمد از مشرق
مشرقی کرد خانه از اشراق .
انوری .
گفتی که مشک خامه ٔ دستور پادشاه
ناگه ز مشک شب نقطی زد بر آفتاب .
انوری .
نا گه آورد فتنه غوغائی
تا غلط شد چنان تماشائی .
نظامی .
حذر کن زآنکه ناگه در کمینی
دعای بد کند خلوت نشینی .
نظامی .
جهان ناگه شبیخون سازئی کرد
پس آن پرده ناگه بازئی کرد.
نظامی .
ناگه یارم بی خبر و آوازه
آمد بر من ز لطف بی اندازه
گفتم که چو ناگه آمدی عیب مکن
چشم تر و نان خشک و روی تازه .
محیی الدین یحیی .
دودی درآید از فلک نی دیو ماند نی ملک
زآن دود ناگه آتشی بر گنبد اعظم زند.
عطار.
دوش ناگه آمد و در جان نشست
خانه ویران کرد و در ویران نشست .
عطار.
گفتم شکری از دهنت درگذری
ناگه ببرم تا که بیابم دگری .
عطار.
به خویشم بود ازینسان گفتگوئی
که ناگه این ندا آمد ز سوئی .
وحشی .
در آن گلشن نظر هر سو گشادی
که ناگه زآن میان برخاست بادی .
وحشی .
فرستم گر به مکتب خانه بازش
فتد ناگه برون از پرده رازش .
وحشی .
تپد دل در برم از یادزلف او چو آن مرغی
که ناگه در قفس از دور بیند آشیانش را.
نظیری .
اندکی کوتاه کن زلف بلند خویشتن
تا مبادا ناگه افتی در کمند خویشتن .
صائب .
- بناگه ؛ ناگهان . دفعةً. فوراً. غفلةً :
از درخت اندر گواهی خواهد او
تو بناگه از درخت اندر بگو.
رودکی .
بکردار نخجیر باید شدن
سپه را بناگه بر ایشان زدن .
فردوسی .
بناگه پیشم آمد پیر دانش
که ای کار تو بر تدبیر دانش .
وحشی .
به سر بردن به شادی روزگاران
بناگه دور افتادن ز یاران .
وصال .
- ز ناگه ؛ ناگهان . ناگاه :
ز ناگه بار پیری بر من افتد
چو بر خفته فتد ناگه کرنجو .
فرالاوی .
سپاهی که نوروز گرد آورید
همه نیست کردش ز ناگه شجام .
دقیقی (دیوان ص 127)
ز ناگه به روی اندر افتاد طوس
تو گفتی ز پیل ژیان یافت کوس .
فردوسی .
ز ناگه بر بره تیری گشاده
بره خفته ز تیرش اوفتاده .
(ویس و رامین ).
ز ناگه خروشی برآمد به ابر
شد آن بزم بر سان کام هژبر.
اسدی .
ز ناگه بر فراز پشته ای تاخت
نظر بر دامن آن پشته انداخت .
وحشی .
|| بی وقت . (ناظم الاطباء). نه بگاه . نابهنگام :
گر بناگه ز وطن کردی نقل
بیش یابی ز زمانه حسنات .
خاقانی .
|| (ص مرکب ) ناآگه . ناآگاه . بی خبر. که آگاه نیست :
نوک کلکش را قضا باشدهمیشه زیردست
نوک تیرش را اجل باشد همیشه پیشکار
این یکی ناگه ز خیر و شرّ و اصل خیر و شر
وآن یکی ناگه ز فخر و عار و اصل فخر و عار.
قطران .
... ادامه
550 | 0
مترادف: بناگاه، ناگاه، ناگهان
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (قید) [مخففِ ناگاه] [قدیمی]
مختصات: (گَ) (ق .)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: قید
آواشناسی: nAgah
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 76
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
sudden | suddenly
ترکی
birden
فرانسوی
soudainement
آلمانی
plötzlich
اسپانیایی
de repente
ایتالیایی
all'improvviso
عربی
مفاجئ | فجائي , غير متوقع
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "ناگه" در زبان فارسی به معنای "به طور ناگهانی" یا "به یکباره" است. برای استفاده صحیح و نگارشی این کلمه، نکات زیر را در نظر داشته باشید:

  1. نوشتن صحیح: کلمه "ناگه" به طور معمول به صورت "ناگهانی" نیز استفاده می‌شود. در زبان محاوره‌ای می‌توانید از هر دو شکل استفاده کنید، اما در متون رسمی بهتر است از "ناگهانی" استفاده کنید.

  2. جایگاه در جمله: "ناگه" معمولاً قبل از فعل یا اسم قرار می‌گیرد تا به مفهوم جمله اضافه کند. به مثال زیر توجه کنید:

    • "او ناگه به اتاق وارد شد."
  3. نشانه‌گذاری: در نوشتار رسمی، بهتر است جملات را به گونه‌ای بنویسید که مفهوم کلی روشن باشد و نیازی به استفاده از ویرگول، نقطه یا دیگر نشانه‌های نگارشی نباشد. با این حال، در جملات پیچیده‌تر می‌توان از ویرگول‌ها برای جداسازی بخش‌ها استفاده کرد.

  4. توجه به زبان‌شناسی: در برخی متون ادبی، استفاده از کلمه "ناگه" به صورت مستقل نیز مشاهده می‌شود. این استفاده بیشتر در شعر و نثرهای خاص است:

    • "ناگه به یاد تو افتادم."
  5. معادل‌های مختلف: در برخی متن‌ها می‌توانید از معادل‌های دیگری مانند "به طور ناگهانی" یا "به یکباره" استفاده کنید، بسته به زمینه و سبک نگارش.

با رعایت این نکات، می‌توانید به درستی از کلمه "ناگه" و معانی مربوط به آن در نوشتار خود استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. ناگه در وسط خیابان باران شروع به باریدن کرد و همه مردم به سرعت به سمت پناهگاه‌ها رفتند.
  2. ناگه صدای بلندی از پشت در آمد و همه اهل خانه به هم نگاه کردند.
  3. ناگه فرصتی پیش آمد که بتوانم به سفر رویایی‌ام بروم و از آن غافل نشدم.

واژگان مرتبط: ناگهانی، سریع، غیر منتظره، فوری، تند

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری