جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
eat|drink , feed , devour , corrode , hit , gnaw , erode , fit , hurtle , strike , grub , take a meal , match , don't eat
عربی
أكل|التهم , تناول الفطار , أكل الوجبة , تغدى , أكره على , ذهب للأكل , يأكل
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "نخور" در زبان فارسی به معنای "نخوردن" یا "اجتناب از خوردن" است. این کلمه به صورت فعل امری منفی به کار میرود و معمولاً برای نصیحت یا نهی به کار میرود.
در اینجا اصول نگارشی مرتبط با این کلمه را بررسی میکنیم:
جدا نویسی: "نخور" به صورت یک کلمه نوشته میشود و لازم نیست جدا نویسی شود.
نگارش در جملات: در جملات دستوری که به صورت نهی مطرح میشوند، "نخور" به عنوان فعل اصلی در نظر گرفته میشود. مثلاً:
"نخور این خوراکی را."
"لطفاً نخور، آن خوب نیست."
استفاده از کاما (ویرگول): در صورتی که جمله طولانی باشد و "نخور" بخشی از آن باشد، استفاده از کاما قبل از "نخور" ممکن است لازم باشد. مثلاً:
"قبل از اینکه به مهمانی بروی، نخور، چون ممکن است معدهات به هم بریزد."
شکلهای دیگر فعلی: در صورت نیاز میتوان از اشکال دیگر فعل مثل "نخوردن"، "نمیخورم" و غیره نیز استفاده کرد که هر کدام قواعد خاص خود را دارند.
سبک نوشتاری: در متنهای رسمی یا ادبی بهتر است از "نخور" در متون داستانی یا گفتاری استفاده شود، در حالی که در متون علمی یا نقدی ممکن است لازم باشد از عبارات دیگری استفاده شود.
به طور کلی، "نخور" به عنوان یک فعل امری نیاز به رعایت قوانین خاص نگارشی ندارد، اما باید در چینش جملات و ساختار کلی متن توجه شود.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: خوردن، غذا خوردن، مصرف کردن، تحلیل رفتن، نوشیدن، اشامیدن، نوشانیدن، اسقاء کردن، غذا دادن، خوراندن، چراندن، خوراک دادن، تغذیه کردن، بلعیدن، حریصانه خوردن، زنگ زدن، پوسیدن، سو زاندن، زدن، خوردن به، اصابت کردن، به هدف زدن، ساییدن، خاییدن، گاز گرفتن، کندن، مانند موش جویدن، ساییده شدن، فرساییدن، فاسد کردن، متناسب کردن، مجهز کردن، اندازه بودن برازندگی، زیبنده بودن بر، مناسب بودن برای، پرت کردن، تصادف کردن، انداختن، پیچ دادن، مصادف شدن، ضربه زدن، اعتصاب کردن، خطور کردن، ضرب زدن، جان کندن، زمین کندن، جستجو کردن، قلع کردن، از کتاب استخراج کردن، وصلت دادن، جور بودن با، بهم امدن، خواستگاری کردن، تطبیق کردن