جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: نرمی . [ ن َ ] (حامص ) ملاست . (ناظم الاطباء). مقابل زبری . (یادداشت مؤلف ) : مبین نرمی پشت شمشیر تیز گذارش نگر گاه خشم و ستیز. اسدی . پنجم ز ره دست بساوش که بدانی نرمی و درشتی چو ز خر خار گران را. ناصرخسرو. || نعومت . رخاصت . (یادداشت مؤلف ) : تن خنگ بید ارچه باشد سپید به تری و نرمی نباشد چو بید. رودکی . || مقابل خشکی . تری . تازگی . فرمان پذیری . انعطاف پذیری . مقابل سختی و خشکی ، در ترکیباتی چون : نرمی انبان . نرمی چرم . نرمی عضلات . نرمی نان . || لطافت . رقت . نازکی . مقابل کثافت : هم اوبه نرمی باد و هم او به تیزی آب هم او به جستن آتش هم او به هنگ تراب . ؟ (از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). || صفا و همواری که بعد از حالت خشونت و ناهمواری حاصل شود. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || همواری . جلا. (ناظم الاطباء). صاف و صیقلی بودن . || رفق . (منتهی الارب ) (مجمل ). مداراة. (منتهی الارب ). لطف . (مهذب الاسماء). ملایمت . (ناظم الاطباء). ارفاق . مرافقت . ملاینت . ملاطفت . مدارا. مدارات . خوش رفتاری . (یادداشت مؤلف ). مقابل ستم و زور و جبر و تندی و خشونت : به نرمی بسی چیز کردن توان که بستم ندانی بکردن تو آن . ابوشکور. به نرمی برآردبسی چیز مرد که آن برنیاید به جنگ و نبرد. ابوشکور. به هیچ روی تو ای خواجه برقعی نه خوشی به گاه نرمی گوئی که آبداده تشی . منجیک . چو کارت به نرمی نگردد نکوی درشتی کن آنگاه و پس رزم جوی . فردوسی . که تندی و تیزی نیاید به کار به نرمی برآید ز سوراخ مار. فردوسی . بردار درشتی ز دل خصم به نرمی کز دنبه به نضج آید ای دوست مغنده . عسجدی . به نرمی چو کاری توان برد پیش درشتی مجوئید زاندازه بیش . اسدی . هم از نرمی بسی دل رام گردد ز تندی پخته ها بس خام گردد. ناصرخسرو. گرفته کینه و مهرت به نرمی و تیزی همی کشید عنان و مهار آتش و آب . مسعودسعد. من کرده درشتی و تو نرمی از من همه تندی از تو گرمی . نظامی . درشتی و نرمی به هم در به است چو رگزن که جراح و مرهم نه است . سعدی . به نرمی چو حاصل نگردد مراد درشتی ز نرمی در آن حال به . ؟ || ادب . آهستگی : چنین است گردنده ٔ گوژپشت چو نرمی نمودی بیابی درشت . فردوسی . نخستین به نرمی سخنگوی باش به داد و به کوشش بی آهوی باش . فردوسی . چو نزدش بوی بسته کن چشم و گوش بر او جز به نرمی زمانی مکوش . اسدی . به نرمی گفت کای مرد سخنگوی سخن در مغز تو چون آب در جوی . نظامی . || بردباری . صبر. حوصله . (ناظم الاطباء). آهستگی . بی شتابی .تأنی . آرامی . (یادداشت مؤلف ). - نرمی نمودن ؛ ملایمت کردن . بردباری نمودن . با صبر و حوصله کاری کردن . (ناظم الاطباء). || کندی . آهستگی . بی شتابی : چون تک اندیشه به گرمی رسید تندرو چرخ به نرمی رسید. نظامی . || آهستگی . تدبیر. چاره گری : به نرمی ظفر جوی بر خصم جاهل که کُه را به نرمی کند پست باران . ناصرخسرو. دست چون ماند به زیر سنگ سخت جز به نرمی کی توان بیرون کشید. مسعودسعد. چو شاید گرفتن به نرمی دیار به پیکار خون از سپاهی مبار. سعدی . || رقت . نازکی . - نرمی دل ؛ رأفت . مهربانی : درشتی دل شاه و نرمی دلش ندانی هویدا کند حاصلش . دقیقی یا عنصری . || لینت . روانی .(یادداشت مؤلف ). || سلاست . (یادداشت مؤلف ). روانی . همواری : همچنانکه گردون کشان و خراس بانان جایگاه گردش چوب گردون و میل خراس را به روغن چرب کنند تا حرکت آن به نرمی بود. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). || سهولت . آسانی . آسایش . مقابل سختی . ضد سختی . (یادداشت مؤلف ) : جز ایشان را که رخت از چشمه بردند ز نرمی ها به سختی ها سپردند. نظامی . 1- لينت
2- سستي
3- صافي
4- رفق، مهرباني، نرم خويي سختي softness, leniency, plasticity, lubricity, amenity, gloss, suavity, subtlety, lenity, malleability, pash, unction نعومة، رقة، لطف، رخاوة، لدانة yumuşaklık douceur weichheit blandura morbidezza ملایمت، ارفاق، اسان گیری، انعطاف، شکل پذیری، قالب پذیری، حالت پلاستیکی، اندام پذیری، چربی، چرب بودن، لینت، شهوانی بودن، تاویل، تفسیر، شرح، حاشیه، صافی، نزاکت، فهمیده ومودب بودن، خوشخویی، لطافت، زیرکی، باریک بینی، تیزبینی و مهارت، رقت قلب، مدارا، رحم، شفقت، قابلیت انعطاف، باخاصیت چکش خواری، تورق، ضربت خردکننده، باران شدید، یورش، سر، کله، تدهین، مرهم گذاری، مرهم، روغن، روغن مالی، نرم
کلمه "نرمی" در زبان فارسی به معنای خاصیت یا حالت نرم بودن است و در جملهها و متون مختلف میتواند کاربردهای گوناگونی داشته باشد. در ادامه به برخی از نکات و قواعد نگارشی مربوط به این کلمه اشاره میشود:
نقش کلمه: "نرمی" بهعنوان یک اسم به کار میرود و میتواند در جملات به عنوان فاعل، مفعول یا اسم مضاف ظاهر شود.
نوشتار و حروف بزرگ: در متون رسمی، کلمات عادی مانند "نرمی" با حروف کوچیک نوشته میشوند. فقط در موارد خاص، مانند شروع یک جمله یا در عناوین خاص، ممکن است با حرف بزرگ نوشته شوند.
ترکیبها: "نرمی" میتواند با دیگر کلمات ترکیب شده و معانی مختلفی بهوجود آورد، نظیر "نرمی پوست" یا "نرمی صدا".
قافیه و وزن: در شعر و ادبیات، "نرمی" میتواند در قافیه و وزن شعر مورد استفاده قرار گیرد. بهعنوان مثال، در اشعاری که به توصیف احساسات و لطافت احساسات میپردازند.
نکات نگارشی: در جملات، باید توجه شود که "نرمی" درست و بهجا مورد استفاده قرار گیرد. همچنین در جملات خبری، جمله باید بهگونهای باشد که علاوه بر رعایت قاعده گرامری، معنای مطلوب نیز منتقل شود.
مثال:
"نرمی این پارچه باعث میشود که خیلی راحت باشد."
"حس نرمی در این شعر به وضوح حس میشود."
به طور کلی، استفاده صحیح از "نرمی" نیازمند درک درست از جایگاه آن در جمله و کارکردش در معانی مختلف است.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
نرمی پشم یک پتوی گرم و نرم را به وجود میآورد که در زمستان بسیار لذتبخش است.
نرمی کلام او باعث شد که همگان به راحتی با او ارتباط برقرار کنند.
وقتی به گلهای باغ نگاه میکنم، نرمی گلبرگهایشان مرا به آرامش میرساند.