جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: نصب . [ن َ ] (ع اِ) بیماری . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). داء. (متن اللغة) (المنجد). نُصب . نُصُب . (متن اللغة). || سختی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). بلاء. (المنجد) (متن اللغة). شر. تعب . (متن اللغة). نُصب . نُصُب . (متن اللغة). || پایان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).غایت . (المنجد) (متن اللغة). || نشان ِ بر پای کرده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). علم منصوب . (از متن اللغة) (المنجد). نَصَب . (آنندراج ). || برنشانده . برپا کرده . (ناظم الاطباء). || آنچه برپای کنند به جهت پرستش . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). نُصُب . هرچه برپای کرده شود برای عبادت از بتان و غیر آن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 99). هرچه به پای کنند پرستش را چون سنگ و مانند آن . (از مهذب الاسماء). نُصُب . نَصَب . آنچه برپا کنند بهر پرستش . (غیاث اللغات ). || بت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (دهار) (ناظم الاطباء). آنچه پرستیده شود جز خدا. (از متن اللغة). نَصَب . جبت . بد. طاغوت . وثن . صنم . (یادداشت مؤلف ). ج ، انصاب . نیزرجوع به انصاب شود. || درختهای کوچکی که غرس شود. قلمه ٔ درخت که آن را غرس کنند و واحد آن نَصبَة است . (از المنجد) (از متن اللغة). || در اصطلاح نحو: زبر. (منتهی الارب ). اعراب . زَوَر. (مهذب الاسماء). حرکت زبر در کلمات معرب و چنان که فتح درکلمه ٔ مبنی . (غیاث اللغات ). و آن در اعراب مانند فتحی است در بناء. (از منتهی الارب ) (از متن اللغة). صورت آن در کتابت این است : «». || در قوافی سالم ماندن قافیه از فساد. (از منتهی الارب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء) (از متن اللغة). || نُصب ِ عَین . رجوع به نُصب ِ عَین شود. || نصب العرب ؛ نوعی از سرود که حزین و نرم تر باشد از حُدا. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از المنجد). حدیث : لونصبت لنا نصب العرب ، لوغنیت غناء العرب . (منتهی الارب ). || (ص ) برپا. برقرار. (ناظم الاطباء). || ج ِ نصباء. (اقرب الموارد). رجوع به نصباء شود. || (مص ) دردناک گردانیدن بیماری کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (متن اللغة) (المنجد). || رنجور شدن . (دهار) (زوزنی ). || فرونهادن چیزی را و پست کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). فرونهادن چیزی را. (ناظم الاطباء). || رنجور کردن . تعب رساندن . (المنجد) (اقرب الموارد). نصبه الهم ؛ اتعبه . (متن اللغة) (المنجد). || برداشتن و برپا کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (المنجد). برداشتن چیزی را. (از ناظم الاطباء). بپای کردن . (تاج المصادر بیهقی ). بپای کردن چیزی . (زوزنی ). برپا کردن . (غیاث اللغات ) (فرهنگ خطی ) (ناظم الاطباء) (متن اللغة). || چیزی را منتصب و قائم بر پای داشتن . (از متن اللغة). ایستادانیدن . (یادداشت مؤلف ). چیزی را در جائی ثابت کردن . (از المنجد). برنشاندگی . برپا کردنی . (ناظم الاطباء). || بلند کردن سنگ را برای نشان و علامت . نصب الحجر. (از ناظم الاطباء). || گماشتن . (لغات فرهنگستان ). کسی را به تصدی منصبی گماشتن . (از المنجد). برپا داشتن کسی را برای کاری . (از ناظم الاطباء). || نشاندن به تولیت . مقابل عزل . مقابل خلع. (یادداشت مؤلف ). برقراری . ضد عزل . (ناظم الاطباء). منصوب کردن . گماشتن . تعیین کردن . - نصب قیم برای صغیر ؛ قیمی را برای تعهد امور و حفظ اموال صغیر معین کردن . || دشمن داشتن کسی را. (از منتهی الارب ) (از المنجد). دشمن داشتن . (غیاث اللغات ). دشمنی کردن کسی را. (از ناظم الاطباء). دشمنی کردن با کسی . (تاج المصادر بیهقی ). || ناصبی بودن : بعداز آن ناصبی شده است و کتابی بدین وجه که دلالت است بر نصب و جبر و خروج او ساخته است . (کتاب النقض ص 315). - اهل النصب ؛ دشمنان علی بن ابیطالب علیه السلام . (ناظم الاطباء). || طرح جنگ افکندن با کسی . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). || آشکار کردن بدی را. اظهار. (از متن اللغة) (از المنجد). نصب فلانا الشر؛ بدی آشکار کرد برای فلان . (ناظم الاطباء). || زبر دادن کلمه را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). بنصب کردن حرف . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). || سرود گفتن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). سرود گفتن بر طریق عرب . (تاج المصادر بیهقی ). || به سرودی راندن شتر را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). به سرودگفتن شتر را راندن . (از ناظم الاطباء). || دیر سیر کردن یا همه روز به آهستگی رفتن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). همه روز به آهستگی رفتن . (فرهنگ خطی ). || برپای خاستن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). || غرس کردن . کاشتن درخت را. (از المنجد). 1- برپايي
2- انتصاب، برگماري، گمارش، منصوب عزل installation, erection, assembling تركيب، تنصيب، جهاز، تعيين، تقليد، تثبيت kurulum installation installation instalación installazione تاسیسات، نعوظ، ساختمان، شق شدگی، ماشین سواری
کلمه "نصب" در زبان فارسی به معنای قرار دادن، برقرار کردن یا نصب کردن چیزی به کار میرود. این کلمه از ریشه «نصب» میآید و به ویژه در زمینههای فنی، علمی و هنری مورد استفاده قرار میگیرد.
قواعد نگارشی برای استفاده از کلمه "نصب":
نحوه صرف:
"نصب" به عنوان یک اسم و فعل قابل استفاده است.
در جمله: "نصب این دستگاه آسان است." (اسم)
در جمله: "ما باید این دستگاه را نصب کنیم." (فعل)
تلفظ:
kدر زبان فارسی "نصب" با صدای "ص" و "ب" تلفظ میشود.
استفاده در جملات:
در جملات توصیفی: "نصب این تابلو نیاز به دقت دارد."
در جملات امری: "لطفاً نصب این نرمافزار را تا پایان هفته انجام دهید."
نکات نگارشی:
در متون رسمی و علمی، سعی کنید از کلمات و عبارات مربوط به نصب به طور دقیق و واضح استفاده کنید.
توجه به نگارش صحیح کلمه و رعایت قواعد صرفی و نحوی در جملات؛ مثلاً: "نصب موفقیتآمیز بود."
استفاده از واژههای مرتبط:
میتوانید از واژههایی مانند "نصبکردن"، "نصبشده"، "نصبپذیر" و غیره در نوشتههای خود استفاده کنید.
با رعایت این نکات میتوان به طرز مؤثری از کلمه "نصب" در نوشتار و گفتار خود استفاده کرد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
من دیروز نرمافزار جدیدی را روی کامپیوترم نصب کردم تا کارهای روزمرهام را آسانتر کند.
متخصصان در حال نصب سیستم جدید تهویه مطبوع در ساختمان هستند تا هوای داخل را مطبوعتر کنند.
قبل از نصب و راهاندازی دستگاه جدید، باید دفترچه راهنما را به دقت مطالعه کنیم.
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر