شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

ne'mat
blessing  |

نعمت

معنی: نعمت . [ ن ِ م َ ] (ع اِ) مال . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). ثروت . دسترس . (غیاث اللغات ). ثروت . دارایی . رجوع به نعمة شود :
امروز به اقبال توای میر خراسان
هم نعمت و هم روی نکو دارم وسناد.
رودکی .
بود از نعمت آنچه پوشیدند
و آنچه دادند و آنچه را خوردند.
رودکی .
آن مال و نعمتش همه گردید ترت و مرت
آن خیل و آن حشم همه گشتند تار و مار.
خجسته .
اگر نسبتم نیست یا هست حُرّم
اگر نعمتم نیست یا هست رادم .
عسجدی .
و گر کمترم من از ایشان به نعمت
از آنان فزونم به شیرین زبانی .
منوچهری .
بنده یک روز خدمت دیدار خداوند را به همه ٔنعمت ولایت دنیا برابر ننهد. (تاریخ بیهقی ص 361). رحمت و برکتهای ایزدی ... بر تو باد و به آن نعمت بزرگ که تو داری . (تاریخ بیهقی ص 314). فرمودیم تا دست وی از شغل عرض کوتاه کردند و وی را جائی نشاندند و نعمتی که داشت پاک بستدند. (از تاریخ بیهقی ص 335). بوسهل با جاه و نعمت و مردمش در جنب امیر حسنک یک قطره بود از رودی . (تاریخ بیهقی ). دور باشید از زنان که نعمت پاک بستانند و خانه ها ویران کنند. (تاریخ بیهقی ص 329).
با نعمت تمام به درگاهت آمدم
امروز با گراز و چوبی همی روم .
اسدی (گرشاسب نامه ص 168).
طاعت اگر اصل همه شکرهاست
عمر سر هر شرف و نعمت است .
ناصرخسرو.
گرم نعمتی بود کاکنون نماند
کنون دانشی هست کآنگه نبود.
مسعودسعد.
نعمت ترا سزد که به شادی همی خوری
ز آن قوم نیستی تو که نعمت دفین کنند.
معزی (آنندراج ).
مرد بزاز و زرگر و عطار
خوبی کار و نعمت بسیار.
سنائی .
بر پادشاه باد که خدمتکاران را چندان نعمت و غنیمت ندهد که توانگر شوند. (کلیله و دمنه ).
آرزو بود نعمتم لیکن
از خسان جهان نپذرفتم .
خاقانی .
دریاب کنون که نعمتت هست به دست
کاین دولت و ملک میرود دست به دست .
سعدی .
ملک زاده را بر حال تباه او رحمت آمد خلعت و نعمت داد. (گلستان سعدی ).
ای قناعت توانگرم گردان
که ورای تو هیچ نعمت نیست .
سعدی .
کریمان را به دست اندر درم نیست
خداوندان نعمت را کرم نیست .
سعدی .
|| روزی . (غیاث اللغات ) (از ناظم الاطباء) :
خدای نعمت ما را ز بهر خوردن داد.
منوچهری .
بخور ای سیدی به شادی و ناز
هر کجا نعمتی به چنگ آری .
اسکافی .
نعمت دنیا و نعمت خواره بین
اینت نعمت و اینت نعمت خوارگان .
ناصرخسرو.
ازین خوان خوب آن خورد نان و نعمت
که بشناسد آن مهربان میزبان را.
ناصرخسرو.
گربه را شکم از نعمت او چهار پهلو شدو از پهلوی او آگنده یال و فربه سرین گشت . (مرزبان نامه ). || عطا. (غیاث اللغات ) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ). بخشایش . انعام . (ناظم الاطباء). منت . (منتهی الارب ) (آنندراج ). عطیه : احمد زمین بوسه داد و بر پای خاست و گفت بنده را زبان شکر این نعمت نیست . (از تاریخ بیهقی ص 269). امیر احمد را گفت به شادی خرام و هشیار باش و قدر این نعمت بشناس .(تاریخ بیهقی ص 272). اگر وی را مشغول دارند شخص امیر ماضی ... را در پیش دل و چشم نهد و در نعمتها و نواختهای گونه گون و جاه و نهاد وی نگرد. (تاریخ بیهقی ص 333).
به نام و نعمت ایشان بزرگ نام شدی
چنال گشتی از آن پس که بوده بودی نال .
(از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ).
پر فایده و نعمت چون ابر به نوروز
کز کوه فرودآید چون مشک مقطر.
ناصرخسرو.
در جهان این دونعمتی است بزرگ
داند آن کس که نیک و بد داند.
مسعودسعد.
پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب . (گلستان سعدی ). || نیکی . آنچه از نیکوئی که در حق کسی کرده شود. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) : بنده فرمانبردار است و آنچه جهد باید کرد و بندگی است بکند تا حق نعمت خداوند را شناخته باشد. (تاریخ بیهقی ص 381). گروهی را پیراهن نعمت پوشانیده . (تاریخ بیهقی ص 383).
حق نعمت شناختن در کار
نعمت افزون دهد به نعمت خوار.
نظامی .
|| نعیم . (منتهی الارب ) (از ترجمان القرآن ). آسایش . (غیاث اللغات ) (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). ناز. (غیاث اللغات ) (مهذب الاسماء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). نکوئی . (غیاث اللغات ). نیکی . فراخی . خصب . خیر. برکت .رجوع به نَعمَة شود :
ای لک ار ناز خواهی و نعمت
گرد درگاه او کنی لک و پک .
رودکی .
نعمت فردوس یک لفظ متینش را ثمر
گنج بادآورد یک بیت مدیحش را ثمن .
منوچهری .
بلا و نعمت و اقبال و مردمی و ثنا
بری و آری و توزی و کاری و دروی .
منوچهری .
همواره همیدون بسلامت بزیادی
با دولت و با نعمت و با حشمت و شادی .
منوچهری .
امیرالمؤمنین در نعمت و راحت ترزبان است به شکر الهی . (تاریخ بیهقی ص 308). و زعم امیرالمؤمنین آن است که عنایت خدای تعالی در هر دو صورت نقمت و نعمت بر او بسیار است . (تاریخ بیهقی ص 309).
یکی را می دهی صد گونه نعمت
یکی را نان جو آغشته در خون .
باباطاهر.
تیر او باد عز و نعمت و ناز
تا بتابد بر آسمان بر تیر.
(از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ).
نعمت عالم باقی چو مرادادی
چون براندیشم ازین بی مزه ٔ فانی .
ناصرخسرو.
تا نبری ظن که مگر منکر است
نعمت آن عالم را بومعین .
ناصرخسرو.
و در بهشت نعمت بسیار است و شراب بهترین نعمتهاء بهشت است . (نوروزنامه ). و اول نعمتی که خد
ای تعالی بر من تازه گردانید دوستی پدر و مادر بود. (کلیله و دمنه ). کیست که از نعمتهای دنیا شربتی به دست او دهند که سرمست و بی باک نشود. (کلیله و دمنه ). درخصب و نعمت روزگار می گذاشت ... بطر آسایش و مستی نعمت بدو راه یافت . (کلیله و دمنه ). و این مدت به امید نعمت جاوید بر وی کم از ساعت گذرد. (از کلیله و دمنه ).
سگان را نعمت و ما را تحسر
خران را دولت و ما را تمنا.
جمال الدین .
ز جمله نعمت دنیا چو تندرستی نیست
درست گردد این گر بپرسی از بیمار.
ادیب صابر.
هر آنکس که کفران نعمت کند
به حرمان نعمت شود مبتلا.
کمال اسماعیل .
نعمت از دنیا خورد عاقل نه غم .
مولوی .
هر که نداند سپاس نعمت امروز
حیف خورد بر نصیب رحمت فردا.
سعدی .
دوست مشمار آنکه در نعمت زند
لاف یاری و برادرخواندگی .
سعدی .
|| محصول . حاصل ارضی چون گندم و جو و حبوب و میوه . محصولات ارضی . (یادداشت مؤلف ) : چاچ ناحیتی است ... با مردمانی غازی پیشه ... و توانگر و بسیارنعمت . (حدود العالم ). بالس ، ناحیتی است اندر میان بیابان ، جائی است بسیار کشت و برز وکم نعمت . (حدود العالم ). جرمنکان جائی است کم نعمت و اندک خواسته . (حدود العالم ).
فاقه ٔ کنعان دهد خساست بغداد
نعمت مصر آورد صفای صفاهان .
خاقانی .
|| آسودگی . تن آسانی . || سرور. شادمانی . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ).
- شاکرنعمت ؛ مقابل کافرنعمت .
- کافرنعمت ؛ که کفران نعمت کند. که حق نعمت نشناسد و نگزارد : طایفه ای هستند براین صفت که بیان کردی قاصرهمت و کافرنعمت . (گلستان سعدی ).
- ناز و نعمت . رجوع به ناز شود : فی الجمله پسر را به ناز و نعمت برآوردند. (گلستان سعدی ).
- ولی نعمت ؛ نیکوکار. آنکه درباره ٔ شخص نیکوئی می کند. (ناظم الاطباء). که حق نعمت برکسی دارد که او را پرورانده و روزی داده باشد.
... ادامه
850 | 0
مترادف: 1- ثروت، حشم، دارايي، مال ومنال، مال 2- تنعم 3- بركت، خير، وفور 4- احسان، بخشش، عطا
متضاد: نقمت
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [عربی: نِعمَة، جمع: نِعَم و اَنْعُم و نِعَمات]
مختصات: (نِ مَ) [ ع . نعمة ] (اِ.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: ne'mat
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 560
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
blessing | gift , luxury
ترکی
nimet
فرانسوی
bénédiction
آلمانی
segen
اسپانیایی
bendición
ایتالیایی
benedizione
عربی
بركة | مقدس , نعمة
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "نعمت" در زبان فارسی به معنای خوبی‌ها، Blessings یا فواید است و به‌خصوص در زمینه‌های مذهبی و فرهنگی مورد استفاده قرار می‌گیرد. در ادامه برخی از قواعد و نکات نگارشی و نحوی مرتبط با این کلمه را بررسی می‌کنیم:

  1. صرف و نحو:

    • کلمه "نعمت" اسم مؤنث است و در جمع به "نعمت‌ها" تبدیل می‌شود.
    • از این کلمه می‌توان در جملات به عنوان فاعل، مفعول و یا مضاف‌الیه استفاده کرد.
  2. استفاده در جملات:

    • می‌توان به راحتی از "نعمت" در جملات مثبت و منفی استفاده کرد. مثالی از جملات مثبت: «نعمت‌های خداوند بی‌پایان است.» و مثالی از جملات منفی: «برخی افراد نعمت‌های زندگی را نادیده می‌گیرند.»
  3. ترکیب‌ها:

    • "نعمت الهی": اشاره به عطیات خداوند.
    • "نعمت‌های زندگی": به جنبه‌های خوب و مثبت زندگی اشاره دارد.
  4. تبدیل به صفات:

    • می‌توان از کلمه "نعمت" در ترکیب با صفت‌ها استفاده کرد، مثل: "نعمت بزرگ"، "نعمت ارزشمند".
  5. نقاط قوت و ضعف در نوشتن:

    • برای بیان احساسات و مفاهیم روحانی، به راحتی می‌توان از کلمه "نعمت" استفاده کرد. استفاده از این کلمه در نوشتار ادبی و مذهبی، عمق و معنای خاصی را به متن می‌بخشد.
  6. قواعد املایی:
    • توجه به درست‌نویسی: کلمه "نعمت" با "ن" و "ع" و "م" و "ت" نوشته می‌شود.

با توجه به این نکات، می‌توان به‌راحتی از "نعمت" در متون مختلف استفاده کرد و معانی و مفاهیم بیشتری را منتقل کرد.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. زندگی سالم و خوشبختی یکی از بزرگ‌ترین نعمت‌هاست که باید از آن مراقبت کنیم.
  2. برخورداری از سلامتی و خانواده‌ای مهربان، نعمت‌های invaluable هستند که هر روز باید شکرگزار آنها باشیم.
  3. طبیعت با زیبایی‌هایش، نعمت‌های فراموش‌نشدنی را به ما هدیه می‌دهد که باید از آن بهره‌مند شویم.

واژگان مرتبط: برکت، موهبت، دعای خیر، نعمت خدا داده، دعای پیش از غذا، هدیه، کادو، استعداد، عیش، تجمل عیاشی

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری