شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

na(e,o)māyande
representative  |

نماینده

معنی: نماینده . [ ن ُ / ن ِ / ن َ ی َ دَ / دِ ] (نف ) آنکه می نماید و هویدا می کند. (ناظم الاطباء). نشان دهنده . (فرهنگ فارسی معین ). ظاهرکننده . نمایان کننده . عرضه کننده . نمایش دهنده :
پدید آمد این گنبد تیزرو
شگفتی نماینده ٔ نوبه نو.
فردوسی .
آن ترجمان غیب و نماینده ٔ هنر
آن کز گمان خلق مر او را بود خبر.
مسعودسعد.
|| دلیل . رهنما.هادی :
نیاسود در ره گو نیک خواه
نماینده اولاد بودش به راه .
فردوسی .
چو ره یاوه گردد نماینده اوست
چو در بسته گردد گشاینده اوست .
نظامی .
- نماینده راه ؛ راهنما. هادی . دلیل راه :
بدو گفت از اینها کدام است شاه
سوی نیکوی ها نماینده راه .
فردوسی .
همه بخردان نماینده راه
نشستند یکسر بر تخت شاه .
فردوسی .
گرانمایه بد نام دستور شاه
جهان دیده مردی نماینده راه .
فردوسی .
|| جلوه گر. روشن . تابدار. (ناظم الاطباء). نمایان :
در آن ماهیان کرده از جزع ناب
نماینده تر زآنکه ماهی در آب .
نظامی .
|| وکیل . مباشر. کارگزار. (از فرهنگ فارسی معین ). || کسی که از طرف بانکی در شهرهای دیگر کارهای بانک مرکز را انجام می دهد. (لغات فرهنگستان ). || کسی که از طرف مردم به عضویت مجلس انتخاب شود. عضو مجلس . || (اِ) (اصطلاح ریاضیات ) توان یا نماینده عددی است که بر بالای کمیتی جبری یا ریاضی می گذارند و آن نمودارتعداد دفعاتی است که باید کمیت مذکور در خودش ضرب شود، مثلاً: 32 یعنی 3*3 یا 74 = 7*7*7*7 . و رجوع به توان شود.
... ادامه
1310 | 0
مترادف: 1- عامل، قايم مقام، كارگزار، مباشر 2- وكيل 3- شاخص، نمودار
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (صفت فاعلی)
مختصات: (نُ یا نَ یَ دِ) (ص فا.)
الگوی تکیه: WWWS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: namAyande
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 160
شمارگان هجا: 4
دیگر زبان ها
انگلیسی
representative | agent , envoy , representation , delegate , deputy , proxy , exponent , delegacy , assignee , deputation , doer , envoi , symptom , factor , indicant , indicator
ترکی
ajan
فرانسوی
agent
آلمانی
agent
اسپانیایی
agente
ایتالیایی
agente
عربی
ممثل | مندوب , الوكيل , نائب , ممثل ل , صفة , الناطق بإسم , وكيل , تمثيلي , نيابي , نموذجي
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "نماینده" در فارسی به معنای کسی است که از طرف شخص یا گروهی دیگر، وظایفی را به عهده می‌گیرد و به نمایندگی از آنها عمل می‌کند. در نوشتار و مکالمه، برای استفاده صحیح از این کلمه و رعایت قواعد نگارشی، به نکات زیر توجه کنید:

  1. نقطه گذاری:

    • از کلمه "نماینده" می‌توان در جملات مستقل استفاده کرد، برای مثال: "او نماینده جدید ماست."
    • در جملات پیچیده‌تر، باید به نشانه‌های نگارشی توجه کرد: "نماینده ما، که در جلسه حضور داشت، نظرات خوبی ارائه داد."
  2. تلفظ و نوشتار:

    • اطمینان حاصل کنید که کلمه "نماینده" درست نوشته شده و به درستی تلفظ شود.
  3. استفاده رسمی و غیررسمی:

    • در نوشتارهای رسمی و رسمی‌تر (مانند نامه‌ها و گزارش‌ها)، باید به دقت از این کلمه استفاده کنید. مثلاً: "نماینده شرکت XYZ در این مراسم حاضر شد."
    • در مکالمات غیررسمی می‌توانید به شکل‌های نزدیک‌تر به محاوره استفاده کنید: "او نماینده ماست."
  4. ترکیب با دیگر کلمات:

    • "نماینده مجلس"، "نماینده مردم"، "نماینده شرکت" و ... از ترکیب‌های رایج با این کلمه هستند.
  5. استفاده از صفت:
    • می‌توانید قبل از "نماینده" صفاتی به کار ببرید تا اطلاعات بیشتری درباره‌ی آن فرد ارائه دهید: "نماینده موفق"، "نماینده محلی"، "نماینده رسمی".

این نکات به شما کمک می‌کند تا در استفاده از کلمه "نماینده" دقت بیشتری داشته باشید و قواعد نگارشی را رعایت کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. نماینده‌ی مجلس در جلسه‌ی امروز در مورد قانون جدید صحبت کرد.
  2. شرکت برای ارائه‌ی محصولات خود یک نماینده به نمایشگاه فرستاد.
  3. نماینده‌ی فوتبال کشورمان در مسابقات بین‌المللی موفق به کسب مدال طلا شد.

واژگان مرتبط: نمایشگر، مامور، وکیل، گماشته، پیشکار، فرستاده، ایلچی، مامور سیاسی، سخن اخر، نمایندگی، نمایش، ارائه، نیابت، تمثال، نایب، قائم مقام، جانشین، وکالت، وکالتنامه، توان، نما، انتخاب، هیئت نمایندگان، هیئت نمایندگی، کننده، نشانه، علامت، نشان، اثر، دلیل، فاکتور، ضریب، عامل مشترک، نشان دهنده، اندیکاتور، اندازه، مقیاس، نمودن

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری