جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: نواله . [ ن َ ل َ / ل ِ ] (اِ) لقمه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). زماورد. (مهذب الاسماء) (دهار). زلة. (زمخشری ). بزماورد. میسر. تکه . توشه . (یادداشت مؤلف ). لقمه ٔ خوراکی برای گذاشتن در دهان . (فرهنگ فارسی معین ) : ندیمان را بخواند امیر و شراب ومطربان خواست و این اعیان را به شراب بازگرفت و طبق های نواله و سنبوسه روان شد. (تاریخ بیهقی ص 282). از دست تو خوش نایدم نواله زیرا که نواله ت پراستخوان است . ناصرخسرو. پیر جهان بدسگال توست سوی او منگر و مستان ز بدسگال نواله . ناصرخسرو. شیعیان مر ناصبی را از سؤال مشکلات راست همچون در نواله استخوانند ای رسول . ناصرخسرو. رمضان آمد و هر روزه گشا را گه شام به یکی دست نواله ست و دگر دست فقاع . سوزنی . هرگه که دهیش یک نواله درحال دو گربه برگماری . عمادی شهریاری . کآن خوشترین نواله که از دست او خوری لوزینه ای است خرده ٔ الماس درمیان . خاقانی . سوگند هم به خاک شریفش که خورده نیست زو به نواله ای دهن ناشتای خاک . خاقانی . تا همایم خوانده ای در کام دل هرنواله استخوان می آیدم . خاقانی . بر در این دکان قصابی بی جگر کم نواله ای یابی . نظامی . از تلخ گواری نواله م در نای گلو شکست ناله م . نظامی . گر فوت شود یکی نواله بر چرخ رسد نفیر و ناله . نظامی . || مقداری از خوراک که نگاه می دارند برای کسی که غایب باشد و یا کنار می گذارند برای مهمانی که بی خبر برسد. (ناظم الاطباء). مقداری خوراک که به کسی اختصاص دهند. قسمت . سهم غذا : باغ ارچه ز بلبلان پرآب است انجیر نواله ٔ غراب است . نظامی . بر آستان میکده خون می خورم مدام روزی ّ ما ز خوان قدر این نواله بود. حافظ. || نعمت . فراخی و نعمت . (یادداشت مؤلف ) : به نواله هزار محرم هست به گه ناله نیم محرم نیست . خاقانی . || گلوله ٔ خمیر که از آرد جو کنند و ساربانان به گلوی شتر افکنند تا ببلعد، هر یکی چندِ اناری و بهی . (یادداشت مؤلف ). آرد مخصوص تمیزکرده ٔ گلوله ساخته که به شتر دهند. گلوله ٔ خمیر. (فرهنگ فارسی معین ). || ظرف غذاخوری . || خوراک توپ ، یعنی کیسه ٔ باروت داری که در توپ می نهند. || هر چیزی که به خانه برای مهمانداری می برند. || کسی که گوش می دهد و می شنود(؟). (ناظم الاطباء). روزي، طعمه، لقمه، وظيفه nawala نوالا nawala nawala nawala nawala nawala
کلمه "نواله" در زبان فارسی به معنای پاداش یا هدیه استفاده میشود و ضمناً به عنوان اصطلاحی در برخی فرهنگها برای اشاره به چیزهای کمیاب یا خاص نیز به کار میرود. در زیر به برخی از قواعد و نکات نگارشی مربوط به این کلمه اشاره میکنم:
املا: کلمه "نواله" باید به همین شکل نوشته شود. از نوشتن آن به شکلهای دیگر مثل "نواله" یا "نوله" خودداری کنید.
سبک نوشتار: این کلمه معمولاً در متون رسمی و غیررسمی به کار میرود. در متون ادبی میتواند به معنای عاطفی و سمبلیک نیز استفاده شود.
توجه به معنا: در استفاده از کلمه "نواله"، دقت کنید که معنا و سیاق کلمه با متن همخوانی داشته باشد.
نحوه ترکیب: این کلمه میتواند در جملههای مختلف با اسمها و فعلهای دیگر ترکیب شود، مانند:
"نوالهای برای زحماتش دریافت کرد."
"این نواله در واقع نشاندهنده قدردانی است."
علامتگذاری: اگر از این کلمه در جملات توصیفی استفاده میشود، توجه داشته باشید که جملات به درستی علامتگذاری شوند تا مفاهیم به وضوح بیان شوند.
امیدوارم این نکات به شما کمک کند! اگر سوال دیگری دارید، خوشحال میشوم کمک کنم.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
نوالهای که در مهمانی دیروز خوردم، بسیار خوشمزه بود و همه را شگفتزده کرد.
وقتی به طبیعت رفتیم، نوالهای را پیدا کردیم که به نظر میرسید تازه چیده شده است.
نوالههای مختلفی از میوهها و سبزیجات در بازار محلی وجود دارد که میتوانیم از آنها خرید کنیم.
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر