جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: هدف . [ هََ دَ ] (ع اِ) هر چیز بلند و برافراشته از بنا و ریگ توده و کوه و پشته و مانند آن . || مرد بزرگ جثه . || نشانه ٔ تیر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) : خیل سحاب از هر طرف رنگین کمان کرده به کف باران چو تیری بر هدف دستی توانا ریخته . خاقانی . مویی شدم که موی شکافم به تیر نطق کآسیب طالعم هدف اضطرار کرد. خاقانی . کمان ابرویش گر شد گره گیر کرشمه بر هدف میراند چون تیر. نظامی . ز آن دعای شبانه شبگیری ترسم افتد بدین هدف تیری . نظامی . کمان خواست از دایه و چوبه تیر گهی کاغذش بر هدف گه حریر. نظامی . گاه باشد که کودکی نادان بغلط بر هدف زند تیری . سعدی (گلستان ). ناوکش را جان درویشان هدف ناخنش را خون مسکینان خضاب . سعدی . دری هم برآید ز چندین صدف ز صد چوبه آید یکی بر هدف . سعدی (بوستان ). تیر چون از کمان سست آید از کجا بر هدف درست آید. اوحدی . - هدف گیری ؛ نگریستن نشانه و هدف به دقت پیش از آنکه تیر بیندازند. - هدف وار ؛مانند هدف و نشانه ای که تیر بر آن افکنند : کاغذین جامه هدف وار علی اﷲ زنیم تا به تیر سحری دست قدر بربندیم . خاقانی . || در تداول ، آنچه آدمی برای رسیدن بدان بکوشد از جاه و مال و جز آن . مقصود. غایت . - باهدف ؛آنکه زندگی را بیهوده نگذراند و در کارهای خود هدفی دارد. - بی هدف ؛ مقابل باهدف . || (ص ) بسیارخواب . (منتهی الارب ). سنگین بسیارخواب . (اقرب الموارد). || گران ناسازوار بی خیر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ج ، اهداف . (اقرب الموارد). || (اِ صوت ) کلمه ای است که بدان گوسپند و بز را به دوشیدن خوانند. (منتهی الارب ). رجوع به «هدف هدف » شود. 1- آماج، تيرخور، نشان، نشانه
2- غايت، غرض، قصد، مقصد، مقصود، منظور
3- آرمان، مرام، منوي، نصب العين target, aim, goal, purpose, objective, object, cause, point, scope, victim, sight, butt, bourgeon, bourn, bourne, burgeon, parrot, prick, quintain, mark الهدف، هدف، علامة التصويب، إشارة قرصية، لوحة التصويب، الدريئة حلقة لتعليم الرماية hedef cible ziel objetivo bersaglio آماج، نشانگاه، نشان، تیر نشانه، شبح، منظور، مقصود، جهت، مراد، مرام، دروازه، دروازه بان، مقصد، قصد، غرض، عمد، شیء، موضوع، مفعول، شیی، علت، موجب، سبب، جنبش، انگیزه، نقطه، نکته، مرحله، درجه، حوزه، قلمرو، وسعت، میدان، میدان دید، قربانی، دستخوش، شکار، برخی، بینایی، دید، چشم، نظر، منظره، ته قنداق تفنگ، ته، بیخ، کپل، بشکه، مرز، سرحد، طوطی، سیخونک، زخم بقدر سرسوزن، جزء کوچک چیزی، نقطه نت موسیقی، تیر، هدف حمله، شعر پنج سطری، علامت، مارک، نشانه، نمره
الهدف|هدف , علامة التصويب , إشارة قرصية , لوحة التصويب , الدريئة حلقة لتعليم الرماية
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "هدف" در زبان فارسی به معنای مقصد یا مقصود است و دارای کاربردهای مختلفی در جملات است. در زیر به برخی از نکات و قواعد نگارشی و دستوری مرتبط با این کلمه اشاره میکنم:
نقش کلمه در جمله: "هدف" میتواند به عنوان اسم و در جملات مختلف به عنوان فاعل، مفعول یا مضافإلیه استفاده شود.
مثال: "هدف ما از این پروژه ارتقای کیفیت است."
جمعسازی: جمع "هدف" به صورت "اهداف" است.
مثال: "اهداف این سمینار بهبود دانش و مهارتهای شرکتکنندگان است."
مضافإلیه: هنگام استفاده از "هدف" به عنوان مضافإلیه، باید به ساختار جمله توجه شود.
مثال: "هدف آموزش، توسعه فردی است."
قیدها و صفات: میتوان برای توصیف "هدف" از قیدها و صفات مختلف استفاده کرد.
مثال: "هدف اصلی این تحقیق، یافتن راهحلهای جدید است."
استفاده در عبارات و اصطلاحات: کلمه "هدف" در عبارات مختلف معنای خاصی میتواند داشته باشد، مانند "هدفگذاری" یا "هدفمند".
پیشوند و پسوندها: میتوان با اضافه کردن پیشوندها و پسوندها به این کلمه، واژههای جدید ساخت، مانند "هدفمند" ή "غیرهدفمند".
با رعایت این نکات در نگارش و بیان مفاهیم مربوط به "هدف"، میتوان ارتباط بهتری برقرار کرد و مفهوم مورد نظر را منتقل نمود.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
هر فرد برای رسیدن به موفقیت باید هدف مشخصی داشته باشد.
هدف من از یادگیری زبان جدید، ارتباط بهتر با فرهنگهای مختلف است.
تعیین هدفهای کوتاهمدت و بلندمدت میتواند به ما در مدیریت زمان کمک کند.