شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

hamsāye
neighbor  |

همسایه

معنی: همسایه . [ هََ ی َ / ی ِ ] (ص مرکب )هم دیوار. (آنندراج ). دو تن یا دو خانواده که در کنار هم خانه دارند یا در دو قسمت یک خانه زندگی کنند، و به کنایه ، قرین و مجاور. ج ، همسایگان :
بخواند آنگهی زرگر دند را
ز همسایگان مر تنی چند را.
بوشکور.
ز همسایگان گاو و خر خواستند
همه دشت یکسر بیاراستند.
فردوسی .
چو همسایه آمد به خیمه درون
بدانست کاو دست یازد به خون .
فردوسی .
از آواز ما خفته همسایگان
بی آرام گشتند در خوابها.
منوچهری .
از دل همسایه گر می کَنْد خواهی کین خویش
از دل خویش ای نفایه کین همسایه بکن .
ناصرخسرو.
همسایه ٔ نیک است تن تیره ت را جان
همسایه ز همسایه برد قیمت و مقدار.
ناصرخسرو.
موش ، مردم را همسایه و همخانه است . (کلیله و دمنه ). همسایگان درآمدند واو را ملامت کردند. (کلیله و دمنه ).
همسایه شنید آه من گفت :
خاقانی را مگر تب آمد؟
خاقانی .
خاصه همسایگان نسطوری
که مرا عیسی دوم خوانند.
خاقانی .
در سایه ٔ زلف تو دل من
همسایه ٔ نور آسمانی است .
خاقانی .
از بس که به سایه راز می گفت
همسایه ٔ او به شب نمی خفت .
نظامی .
خانه ای را که چون تو همسایه ست
ده درم سیم کم عیار ارزد.
سعدی .
آتش از خانه ٔ همسایه ٔ درویش مخواه
کآنچه بر روزن او میگذرد دوددل است .
سعدی .
تا ندانی که کیست همسایه
به عمارت تلف مکن مایه .
اوحدی .
حق همسایگان بزرگ شمار
باطلی گر کنند یاد میار.
اوحدی .
بیگانگی نگر که من و یار چون دو چشم
همسایه ایم و خانه ٔ هم را ندیده ایم .
؟
- امثال :
بچه ٔ خودش را میزند که چشم همسایه بترسد ؛در تداول این سخن را درباره ٔ کسی گویند که به خود آسیب رساند تا دیگران کاری به کارش نداشته باشند.
مرغ همسایه غازاست ؛ درباره ٔ کسی گویند که همواره چشمش به مال و مقام و فرزند دیگران است و می پندارد آنچه دیگران دارند بهتر از آن ِ اوست .
مرگ همسایه واعظ تو بس است ؛ از آنچه بر سر دیگران می آید باید عبرت گرفت .
هرکه به امیدهمسایه نشست ، گرسنه میخوابد ؛ یعنی باید به خود متکی بود، و تکیه به دیگران سرانجامش ناکامی است .
همسایه را بپرس ، خانه را بخر ؛ یعنی جوانب هر کار را باید پیش از اقدام به آن بررسی کرد.
همسایه ٔ نزدیک به از برادر دور ؛ یعنی اگر یکدلی و صمیمیت نباشد برادری ارزشی ندارد.
همسایه ها یاری کنند تا من شوهرداری کنم ؛ درباره ٔ کسی گویند که خود لیاقت اداره ٔ خانه و زندگیش را ندارد.
- همسایه آزار ؛ کسی که همسایگان خود را ناراحت می کند.
- همسایه پرس ؛ آنکه به حال و روز همسایگان خود توجه دارد.
- همسایه پرسی ؛ رسیدگی به حال و وضع همسایگان و رفت وآمد با آنها :
گفت : زحمت نیست ؟ گفتا: منت است
در خبر همسایه پرسی سنت است .
؟ (از یادداشت مؤلف ).
- همسایه داری ؛ همسایگی . همسایه بودن : در خانه ٔ همسایه داری راحتی نیست .
- همسایه ٔ مسیح . رجوع به این مدخل شود.
|| متفق . موافق :
دلت با زبان هیچ همسایه نیست
روان تو را از خرد مایه نیست .
فردوسی .
... ادامه
1115 | 0
مترادف: جار، مجاور، هم جوار، همساده
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم، صفت)
مختصات: ( ~. یِ) (ص .)
الگوی تکیه: WWS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: hamsAye
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 121
شمارگان هجا: 3
دیگر زبان ها
انگلیسی
neighbor | neighbouring , adjacent , adjoining , abutting , vicinal , the neighbor
ترکی
komşu
فرانسوی
voisin
آلمانی
nachbar
اسپانیایی
vecino
ایتالیایی
vicino
عربی
جار | جارة , الجيران , مجاور , ودي , الأخ في الإ نسانية
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه «همسایه» در زبان فارسی به معنای کسی است که در کنار یا نزدیک خانه‌ی شخصی دیگری زندگی می‌کند. در اینجا به برخی از قواعد نگارشی و زبان‌شناسی مربوط به این کلمه اشاره می‌کنیم:

  1. نحوه نوشتار: کلمه «همسایه» به شکل صحیح باید به همین صورت نوشته شود و از نوشتن آن به شکل‌های غیرمعمول دوری شود.

  2. مفرد و جمع:

    • مفرد: همسایه
    • جمع: همسایگان یا همسایه‌ها
  3. تلفظ: این کلمه معمولاً به صورت /hɑmˈsɒ.je/ تلفظ می‌شود.

  4. صرف و نحو:

    • می‌توان این کلمه را به عنوان اسم و در جملات مختلف به کار برد. به‌عنوان مثال:
      • «همسایه‌ی ما بسیار مهربان است.»
      • «همسایه‌ها باید به یکدیگر کمک کنند.»
  5. قید و وصف: معمولاً می‌توان از صفت‌ها برای توصیف همسایه‌ها استفاده کرد. مثلاً:

    • همسایه‌ی خوب
    • همسایه‌ی بد
    • همسایه‌های شلوغ
  6. نحوه‌ی استفاده در ترکیب‌ها: کلمه «همسایه» می‌توانند در ترکیب‌ها و عبارات مختلف استفاده شود:

    • «همسایه‌ی دیوار به دیوار»
    • «همسایه‌های خیابان ما»
  7. نقطه‌گذاری: در هنگام نگارش متنی که شامل این کلمه است، باید به قواعد نقطه‌گذاری در جملات دقت شود. به‌ویژه بعد از استفاده از آن در جملات، و همچنین در انتهای ویرگول یا علامت سؤال.

این نکات می‌توانند به شما در نگارش صحیح و مؤثر کلمه «همسایه» کمک کنند. اگر سوال خاصی دارید، خوشحال می‌شوم که کمک کنم!

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. همسایه ما همیشه به ما در باغبانی راهنمایی می‌کند و تجربه‌هایش را با ما به اشتراک می‌گذارد.
  2. در یک شب دنج، همسایه‌ها دور هم جمع شدند و قصه‌های قدیمی را برای یکدیگر تعریف کردند.
  3. من و همسایه‌ام تصمیم گرفتیم که برای جشن عید، با هم همکاری کنیم و مراسم را زیباتر کنیم.

واژگان مرتبط: اهل محل، همجوار، نزدیک، متوالی، محدود، دیوار بدیوار، هم مرز، در همسایگی، پیوسته

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری