جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: هوی . (اِ صوت ) حکایت صوت گفتن . آواز برآوردن با تفوه به کلمه ٔ هو. مجازاً بانگ و آواز و فریاد : جهان پر مشک و عنبر شد ز مویش هوا پر دود و آذر شد ز هویش . (ویس و رامین ). همچون گوزن هوی برآورده در سماع شیران کز آتش شب شبهت رمیده اند. خاقانی . - های و هوی ؛ فریاد و بانگ : هرکه را وقتی دمی بوده ست و روزی مستیی دوست دارد ناله ٔ مستان و های و هوی را. سعدی . مطربان گویی در آوازند و صوفی در سماع شاهدان در حالت و شوریدگان در های و هوی . سعدی . || افسوس . (حاشیه ٔ برهان چ معین ) : همی کرد هوی و همی کند موی همی ریخت اشک و همی خست روی . فردوسی . گهی از دیده راندی گوهرین جوی گهی از دل کشیدی آذرین هوی . (ویس و رامین ). || (صوت ) کلمه ٔ تنبیه است . (حاشیه ٔ برهان چ معین ) : هان مردا هوی و هان جوانمرداهوی مردی کنی و نگاه داری سر کوی . (منسوب به ابوسعید ابوالخیر) (از حاشیه ٔ برهان از فرهنگ نظام ). 1- آرزو، خواهش، شهوت، ميل، هوس
2- عشق passion, huey شغف، عاطفة، هوى، ولع، عشق، حب، شهوة، هيام، رغبة حبيسة، غرام، وجد huey huey huey huey ehi شور، هوای نفس، اشتیاق و علاقه شدید، احساسات تند و شدید