جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: هیچ . (اِ، ص ، ق ) چیزی : در این صندوق جزجامه هیچ نبود. (یادداشت مرحوم دهخدا) : آگه شدم که خدمت مخلوق هیچ نیست هست از همه گزیر و ز اﷲ ناگزیر. سوزنی . پس بگفتند پند و هیچ نگفت می کشیدند و او دگر می خفت . اوحدی . - به هیچ ؛ به چیزی : از یاد تو غافل نتوان کرد به هیچم سرکوفته مارم نتوانم که نپیچم . سعدی . - به هیچ داشتن ؛ به هیچ شمردن . به چیزی نشمردن : گفت بدانید که ما هیچ زن از آن ِ او نداریم و نبرده ایم و اگر برده بودیمی بگفتیمی و به هیچ داشتیمی . (اسکندرنامه ). - به هیچ شمردن ؛ به چیزی شمردن : بیچارگیم به چیز نگرفتی درماندگیم به هیچ نشمردی . سعدی . گرت چو من غم عشقی زمانه پیش آرد دگر غم همه عالم به هیچ نشماری . سعدی . - به هیچ گرفتن ؛ به چیزی نگرفتن . اعتناء نکردن : تو روی از پرستیدن حق مپیچ بهل تا نگیرند خلقت به هیچ . سعدی . - بی هیچ . رجوع به بی هیچ شود. - هیچ داشتن ؛ چیزی نداشتن : بگفتا من دلی پرپیچ دارم اگر این خر بیفتد هیچ دارم . عطار. - هیچدان و هیچمدان ؛ نادان و بی علم . (آنندراج ) : بسکه هر چیز از می شوق تو بیخود گشته اند لب به توصیف تو بگشاده ست عقل هیچدان . ظهوری (از آنندراج ). || یک : تا همی خلق جهان را به جهان عید بود هیچ عیدی که بود بی تو خداوند مباد. فرخی . گر هیچ سخن گویم با تو ز شکر خوشتر صد کینه به دل گیری صد اشک فروباری . منوچهری . - هیچ روز ؛ حتی یک روز. - هیچ شب ؛ حتی یک شب . - هیچگاه ؛ حتی یک گاه . || اصلاً. ابداً. هرگز. مطلقاً. به هیچ وجه . اسم بعداز هیچ غالباً مفرد آید : که آخر بدین بارگاه مهی نیامد ز بهرام هیچ آگهی . فردوسی . بخور می مخور هیچ اندوه و غم که از غم فزونی نیاید نه کم . فردوسی . هیچ ندانم به چه شغل اندری ترف همی غنچه کنی یا شکر. ابوالعباس عباسی . تو مکن هیچ درنگ ارچه شتاب از دیو است که فرشته شوی ار هیچ در این بشتابی . سوزنی . ای شغال بی جمال و بی هنر هیچ بر خود ظن طاوسی مبر. مولوی . || باری . کرّتی . (یادداشت مرحوم دهخدا) : از لطف بجایی ست که گر هیچ خرد را پرسند که جان چیست خردگوید جان اوست . سنایی . || برطرف شده و معدوم شده و لاشی ٔ. (برهان ). معدوم . (آنندراج ) : این همه هیچ است چون می بگذرد تخت و بخت و امر و نهی و گیر و دار. سعدی . - هیچ شدن ؛ معدوم شدن . نیست شدن . فنا شدن . - || بی اثر گشتن . در حکم نیست و معدوم درآمدن : چو طالع ز ما روی برپیچ شد سپر پیش تیر قضا هیچ شد. سعدی . || ذره ای . کمترین مقداری . اندکی . کمی . یک ذره . کنایه از اندک و قلیل و کم . (برهان ) (آنندراج ) : وگر هیچ خوی بد آرد پدید بسان پدر سرْش باید برید. فردوسی . گر هیچ سخن گویم با تو ز شکر خوشتر صد کینه به دل گیری صد اشک فروباری . منوچهری . نه در جهان جلال چون جلال او نه هیچ کبریا چو کبریای او. منوچهری . کسی کز خدمتت دوری کند هیچ بر او دشمن شود گردون گردا. عسجدی . نان کشکین اگر بیابم هیچ راست گویی زلیبیا باشد. مسعودسعد. گر آرد ملک هیچ بخشایشی رساند بدین کشور آسایشی . نظامی . - هیچ شمردن ؛ حقیر و ناچیز شمردن . - هیچ کس ؛ ناکس . (غیاث اللغات از مصطلحات ). بی سروپا. دنی . فرومایه . تمام بی ارز : قل بن قل ؛ هیچ کس پسر هیچ کس . (مهذب الاسماء). که صواب این است و راه این است و بس کی زند طعنه مرا جز هیچ کس . مولوی . مکن نماز بر آن هیچ کس که هیچ نکرد که عمر بر سر تحصیل مال کرد و نخورد. سعدی . چند چون گل هوس بزم خسان خواهی کرد چند هم صحبتی هیچ کسان خواهی کرد. ملک قمی (از آنندراج ). - || احدی . کسی . یک تن . کس . دیاری : خویشتن پاک دار بی پرخاش هیچ کس را مباش عاشق غاش . رودکی . چو تو نیست اندر جهان هیچ کس جهاندار دانش تو را داد و بس . دقیقی . که نگشاید این دست من هیچ کس بجز جفت گلشهر در دهر و بس . فردوسی . سرانجام از او بهره خاک است و بس رهایی نیابد از آن هیچ کس . فردوسی . تا بدانی که وقت پیچاپیچ هیچ کس مر تو را نباشد هیچ . سنایی . یا نبد هیچ کس از باده فروشان بیدار یا چو من هیچ کسم هیچ کسم در نگشود. نظامی . || گاهی : چون با دگری من بگشایم تو ببندی ور با دگری هیچ ببندم تو گشایی . منوچهری . پوستین سازی مر دیده ٔ خود را مانا تا به دی نفسرد ار هیچ به صحرا مانی . سوزنی . || احیاناً. اتفاقاً. (یادداشت مرحوم دهخدا) : هیچ گر ازچشم بد بر تو گزندی رسد خال رخ تو ز تو دفع کند آن گزند. سوزنی . گر هیچ به سیب زنخش بازرسی باری بررس که نرخ شفتالو چیست . شمس الدین قندهاری . || برای استفهام و به معنی هل عربی . آیا: هل لنا من شفعاء. (قرآن 53/7)؛ هیچ شفیعان هستند ما را؟ || در حقیقت . واقعاً. فی الواقع. (یادداشت مرحوم دهخدا) : گفتی احول یکی دو بیند چون من نبینم از آنچه هست فزون احول ار هیچ کج شمارستی بر فلک مه که دوست چارستی . سنایی . - امثال : تا نپرسندت مگر از هیچ باب . در هیچ مپیچ . هیچ بده را به هیچ بستان کاری نیست . هیچ بودی هیچ خواهی شد هم اکنون هیچ باش . عطار. هیچ دویی نیست که سه نشود . هیچ گنجشک نگردد چو عقاب . ادیب صابر. هیچ معشوق رانبوده وفا . ادیب صابر. ابداً، اصلاً، بهيچوجه، بيهوده، پوچ، تهي، خالي، صفر، نابود any, none, nothing, never, anything, ever, aught, nowise, anywise, zero, naught, nil, nix, whit, nought أي، كل، أيما، أى شخص، لا أحد، بعض، مدى أو وسيلة hiçbiri aucun keiner ninguno nessuno کدام، چه، هیچ نوع، از نوع، چقدر، هیچ یک، هیچ کدام، ابدا، بهیچ وجه، هرگز، هیچگاه، هیچ وقت، حاشا، چیزی، بر مقدار، همیشه، همواره، اصلا، در هر صورت، به هیچ عنوان، عدد صفر، علامت صفر، مبداء، محل شروع، نیستی، نا بودی، عدم، هیچ کس، حوری دریایی، ذره، تکه، اندک
أي|كل , أيما , أى شخص , لا أحد , بعض , مدى أو وسيلة
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "هیچ" در زبان فارسی کاربردهای متنوعی دارد و در جملات مختلف به شکلهای گوناگونی استفاده میشود. در اینجا قواعد و نکات نگارشی مربوط به "هیچ" را بررسی میکنیم:
۱. به عنوان قید منفی
"هیچ" به عنوان یک قید منفی برای بیان عدم وجود چیزی استفاده میشود. در این حالت معمولاً با فعلهای منفی همراه است.
مثال: هیچ کس در جلسه حضور نداشت.
۲. به عنوان اسم
"هیچ" میتواند بهعنوان اسم به معنای هیچچیز یا هیچکسی به کار رود.
مثال: هیچچیزی در جیبش نبود.
۳. استفاده در سؤالات
"هیچ" میتواند به عنوان جزء سؤال در جملات سوالی استفاده شود.
مثال: هیچ کس تماس نگرفت؟
۴. ترکیب با "هم"
"هیچ" میتواند با "هم" برای تأکید بر عدم وجود چیزی بهکار رود.
مثال: هیچ کس هم به من جواب نداد.
۵. نقطهگذاری
"هیچ" معمولاً نیازی به علامتهای نگارشی اضافی ندارد، اما در صورتی که در انتهای جمله قرار بگیرد، باید مطابق با قوانین نقطهگذاری عمل شود.
مثال: هیچکس در کلاس نبود.
۶. اشتباهات رایج
بهکاربردن "هیچ" بهطور اشتباه در جملات مثبت. به یاد داشته باشید که "هیچ" معمولاً جملات منفی را تشکیل میدهد.
۷. کاربرد در جملات مرکب
در جملات ترکیبی و مرکب، "هیچ" میتواند به همراه عبارات دیگر بهکار برود.
مثال: هیچکس نمیتواند این کار را به عهده بگیرد، چون امکانات کافی وجود ندارد.
نکات پایانی
استفاده صحیح از "هیچ" بستگی به زمینه و ساختار جملات دارد. توجه به نوع جمله و منطقی بودن کاربرد "هیچ" در آن، میتواند به روشنتر شدن معنی کمک کند.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
هیچ چیزی به اندازهٔ محبت و دوستی نمیتواند روح انسان را شاد کند.
او هیچگاه از تلاش برای رسیدن به اهدافش دست نکشید.
هیچ کس نباید به دیگری کمتر از آنچه که شایستهاش است، احترام بگذارد.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: کدام، چه، هیچ نوع، از نوع، چقدر، هیچ یک، هیچ کدام، ابدا، بهیچ وجه، هرگز، هیچگاه، هیچ وقت، حاشا، چیزی، بر مقدار، همیشه، همواره، اصلا، در هر صورت، به هیچ عنوان، عدد صفر، علامت صفر، مبداء، محل شروع، نیستی، نا بودی، عدم، هیچ کس، حوری دریایی، ذره، تکه، اندک