جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: وادادن . [ دَ ] (مص مرکب ) بازدادن . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). پس دادن . دوباره دادن . (ناظم الاطباء). رد کردن : آنچه خوردی واده ای مرگ سیاه از نبات و ورد و از برگ و گیاه . مولوی . خار در پا شد چنین دشوار یاب خار در دل چون بود واده جواب . مولوی . من در آندم وادهم چشم ترا تا فروخوانی معظم جوهرا. مولوی (مثنوی چ بروخیم دفتر سوم ص 474). بازفرمان آیدش بردار سر از سجود و واده از کرده خبر. مولوی (مثنوی دفتر سوم ). چون بیاید شام و دزدد جام من گویمش واده که نامد شام من . مولوی (مثنوی دفتر سوم ). ای نوخطی که شوختری از هزار طفل از طفلکی که بوسه خوری بوسه وامده . مسیح کاشی (از آنندراج ). || منقطع گشتن موقت (درد). فاصله دادن . فاصله پدید کردن . فرجه دادن . میانه دادن . موقتاً رها کردن . رها کردن . موقتاً آرام شدن . (یادداشت مؤلف ). || مقاومت نکردن . کوتاه آمدن . ممانعت نکردن . استرداد؛ وادادن خواستن . (زوزنی ). - وادادن سبق ؛ فراموش کردن . (آنندراج ). - به دست وادادن ؛ در این شاهد ظاهراً به معنی سپردن و لو دادن و تسلیم کردن است : آنگه چون بر زید علی دست یافتند به این که تیر بر پیشانیش آمد و کشته شد پنهان در جویی دفنش کردند تا مروانیان بندانند. هم رافضیان رهنمونی کردند تا او را برآوردند وبرآویختند و زنش را به دست وادادند تا زن آبستن را دستهای نگار برنهاده ببریدند و اینها همه رافضیان کردند هم با علی و هم با حسن و هم با حسین و هم با اولاد او. (ص 408 کتاب النقض تألیف عبدالجلیل قزوینی رازی ). - وادادن نان در تنور یا رنگ از دیوار ؛ افتادن . مقابل چسبیدن و گرفتن . to force فرض، تجبر، اضطر، كره، دفع بالقوة، شق طريقه بالقوة، اغتصب، إنتزع عنوة، توغل، سرع، لإجبار
کلمه "وادادن" به معنای تسلیم شدن یا تمکین کردن به چیزی است و به صورت فعلی متعدی به کار میرود. در ادامه به چند قاعده و نکته نگارشی مرتبط با این کلمه اشاره میکنم:
صرف فعل: "وادادن" به صورت "واداد" (سوم شخص مفرد، زمان گذشته) و "واداده است" (زمان حال کامل) نیز صرف میشود.
نحوه استفاده: این کلمه بهطور معمول در جملات به عنوان فعل و یا در ترکیب با اسم و دیگر کلماتی که معنای تسلیم یا واگذاری را به همراه دارند، استفاده میشود.
جملات مثال:
او در برابر خواستههای غیرمنطقی واداد.
بسیاری از مردم در شرایط سخت، وادادند و تسلیم شدند.
سایر مشتقات: از این واژه میتوان مشتقات و ترکیبات دیگری مانند "وادادن به" و "وادادگی" (وضعیت تسلیم) هم ساخت.
توجه به سیاق: در نوشتن جملات، باید به سیاق جملات و معانی که میخواهید منتقل کنید دقت کنید. کلمه "وادادن" در سیاقهای مختلف معانی متفاوتی به خود میگیرد.
گذر از زبان محاوره به نوشتار: در زبان محاوره یا غیررسمی، ممکن است این کلمه به شکلهای دیگری نیز به کار برود که لازم است در نوشتار رسمی به شکل صحیح و استانداردش استفاده شود.
این نکات میتوانند به شما در استفاده صحیح از کلمه "وادادن" کمک کنند.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
پس از ساعتها بحث و جدل، در نهایت تصمیم به وادادن گرفتند و به توافق رسیدند.
او به دلیل فشارهای روانی زیاد، ناچار به وادادن در برابر خواستههای دیگران شد.
وادادن در مواجهه با مشکلات هرگز راهحل مناسبی نیست؛ باید به مبارزه ادامه داد.
لغتنامه دهخدا
جعبه لام تا کام
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر