جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
reverse|inverse , opposite , head over heels , converse , resupinate , topsy-turvy , upside-down , upside down , backwards , backward , backset
ترکی
tepe taklak
فرانسوی
à l'envers
آلمانی
verkehrt herum
اسپانیایی
al revés
ایتالیایی
sottosopra
عربی
عكسي|مضاد , نقيض , عكس , قلب , عكس الاتجاه , رجع , ألغى , غير , قاد الى الوراء , أبطل , تحرك في الاتجاه المعاكس , معكوس , الظهر , هزيمة , قفا , عاكس , الة عاكسة , الجزء الخلفي من الشيء , يعكس
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "وارونه" در زبان فارسی به معنای معکوس یا برعکس است و در جملهها و ترکیبهای مختلف به کار میرود. در اینجا چند نکته درباره قواعد نگارشی و استفاده از این کلمه بیان میشود:
کاربرد واژه: "وارونه" میتواند به عنوان صفت برای توصیف اسمها به کار رود. مثلاً: "جهت وارونه"، "تصویر وارونه".
جداسازی یا ترکیب: در صورتی که "وارونه" به صورت ترکیبی با دیگر کلمات آمده باشد، باید توجه داشت که آن را به درستی و بصورت صحیح بنویسید. مثلاً: "مفاهیم وارونه".
نقطهگذاری: اگر "وارونه" در انتهای جمله بیاید، باید از نقطه استفاده کرد. مثلاً: "آنچه او گفت، وارونه بود."
فاعل و مفعول: در جملههایی که "وارونه" به عنوان صفت به کار میرود، باید به موقعیت فاعل و مفعول توجه کرد. مثلاً: "نتایج وارونهی تحقیق نشان داد که..."
انتخاب واژه مناسب: در برخی موارد ممکن است واژههای دیگر مانند "معکوس" یا "برعکس" نیز به کار رود. بنابراین بهتر است واژهای انتخاب شود که مناسبترین مفهوم را منتقل کند.
با رعایت این نکات، میتوانید از کلمه "وارونه" به درستی و به صورت مؤثر در نگارشهای خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
در داستان، شخصیت اصلی با یک واقعیت وارونه مواجه میشود که تمام باورهایش را زیر سوال میبرد.
او به من گفت که دنیا در حال تغییر است و خیلی از معیارها بهنظر وارونه میآیند.
در این نقاشی، هنرمند تلاش کرده است تا حس وارونه بودن فضا را با استفاده از رنگها و خطوط ایجاد کند.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: معکوس، معکوس کننده، برعکس، مقابل، برگشته، روبرو، ضد، متناقض، واژگون، مخالف، درهم و برهم، سراشیب، سرازیر، به عقب، به پشت، از پشت، بازداشت، عقب زنی، مکی، عود