شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

vafā
troth  |

وفا

معنی: وفا. [ وَ ] (از ع ، اِمص ) وفاء. وعده به جای آوردن و به سر بردن دوستی و عهد و سخن . (غیاث اللغات ). به سربردگی عهد و پیمان و قول و سخن و دوستی و استقامت . (ناظم الاطباء). ثبات در عهد و پیمان و قول و سخن و دوستی و صفا و صدق وضمانت در کار و کردار. (ناظم الاطباء). || پیمان . عهد. دوستی . صمیمیت . مقابل جفا :
کنون گر وفا را تو پیمان کنی
در این خستگی ام تو درمان کنی .
فردوسی .
بگسل طمع از وفای جاهل
هرچند که بینیَش مقدم .
ناصرخسرو.
ای دل چه اندیشیده ای در عذر آن تقصیرها
زآن سوی او چندان وفا زین سوی تو چندین جفا.
مولوی (دیوان شمس ج 1 ص 5 از فرهنگ فارسی معین ).
یا وفا خود نبود در عالم
یا مگر کس در این زمانه نکرد.
سعدی .
- وفااندیش ؛ وفااندیشنده . که درباره ٔ وفای به عهد و سخن اندیشد. که اندیشه ٔوفا کند :
یک امیری زآن امیران پیش رفت
پیش آن قوم وفااندیش رفت .
مولوی .
- وفابیگانه ؛ ازوفابیگانه . آنکه از حلیه ٔ وفا معرا باشد، یعنی بی وفا. (آنندراج ).بی وفا و بی حقیقت و نمک به حرام . (ناظم الاطباء).
- وفاپرورد ؛ پرورده ٔ وفای کسی . وفادار. باوفا:
بس وفاپرورد یاری داشتم
بس به راحت روزگاری داشتم .
خاقانی .
- وفاپیوست ؛ باوفا و صادق و درست و امین و استوار و پایدار و آنکه پیمان و عهد و شرط خود را به انجام میرساند. (ناظم الاطباء).
- وفا جستن ؛ وفا طلب کردن . وفا خواستن :
از خاک نور جوی و ز گیتی وفا مجوی
گر عاقلی مبر به در سائلان سؤال .
ناصرخسرو.
دگربار از پری رویان جماش
نمی باید وفا و عهد جستن .
سعدی .
- وفاجوی ؛ وفاجوینده . وفاطلب کننده :
روی از جمال دوست به صحرا مکن که روی
در روی همنشین وفاجوی خوشتر است .
سعدی .
- وفا خواستن ؛ وفا طلب کردن :
وفا خواهی جفاکش باش حافظ
فان ّ الربح و الخسران فی التّجر.
حافظ.
- وفاخواه ؛ نیک اندیش و خیرخواه و خوش نفس . (ناظم الاطباء).
- وفادار ؛ صاحب وفا. وفی :
بنده وفادار و هواخواه توست
بنده هواخواه و وفادار دار.
منوچهری .
مرا به علت بیگانگی ز خویش مران
که دوستان وفادار بهتر از خویشند.
سعدی .
- وفاداری ؛ صاحب وفابودن . وفادار بودن . دوستی و صداقت و راستی و نمک به حلالی . (ناظم الاطباء).
- وفا داشتن ؛ صاحب وفا بودن :
بدارم وفای تو تا زنده ام
روان را به مهر تو آگنده ام .
فردوسی .
|| انجام یابندگی . وفاء. رجوع به وفاء شود.
- وفا شدن ؛ به جا آورده شدن . عملی شدن . انجام پذیرفتن :
تکیه بر همت و مروت توست
طمع من وفا شود ارجو.
سوزنی .
هرچه داری طمع وفاشده باد
از ملک لااله الاهو.
سوزنی .
- چشم وفا داشتن ؛انتظار وفا داشتن :
دیگر از وی مدار چشم وفا
هرکه شد با تو در جفا گستاخ
زآنکه هرگز دو بار مؤمن را
نگزد مار از یکی سوراخ .
جامی .
- وفا کردن ؛ به سر بردن عهد و پیمان و به جا آوردن چیزی که تعهد کرده باشد. (ناظم الاطباء) :
دلا با تو وفا کردم کز این بیشت نیازارم
بیا تا این بهاران را به شادی با تو بگذارم .
فرخی (دیوان چ دبیرسیاقی ص 404).
بخشش او را وفا نداند کردن
مانده ٔ اسکندر و نهاده ٔ قارون .
فرخی .
- || ادا کردن دین و وام و جز آن . (ناظم الاطباء).
- وفاسرشت ؛ وفادار. که دارای طبیعت و سرشت وفاداری است :
کآن حورنسب وفاسرشت است
دروازه ٔ او درِ بهشت است .
نظامی .
- وفاسگال ؛ وفااندیش .
- وفا شکستن ؛ پیمان شکستن . عهد شکستن :
دست و ساعد گرفته دونان را
بگذری بازوی وفاشکنی .
خاقانی .
- وفاگر ؛ وفادار :
مرا آمد به در بخت وفاگر
به زورش بازگردانیدم از در.
(ویس و رامین ).
- وفاگستر ؛ باوفا. رجوع به این مدخل شود.
- وفا نمودن ؛ وفا کردن :
به جای او بماند جای او به من
وفا نمود جای او به جای او.
منوچهری .
- وفای عهد ؛ به سر بردن عهد و پیمان : به روی خوب و خلق خوش و...علو همت و درستی وعد و وفای عهد... ممتاز گردانیده است . (المعجم چ دانشگاه ص 11 از فرهنگ فارسی معین ).
- اندک وفا ؛ که وفای کم و اندک دارد :
زهی اندک وفاو سست پیمان
که آن سنگین دل نامهربان است .
سعدی .
- باوفا ؛ با صدق و صفا و نمک به حلال و درستکار و درست قول و درست پیمان و ثابت در دوستی . ضد بی وفا. (ناظم الاطباء).
- بی وفا ؛ بی صدق و صفا و نمک به حرام و نادرست در پیمان . ضد باوفا. (ناظم الاطباء) :
چه نیکی طمع دارد آن بی وفا
که باشد دعای بدش در قفا.
سعدی .
- سست وفا ؛ سست عهد :
آن سست وفا که یار دل سخت من است
شمع دگران و آتش بخت من است .
سعدی .
- سست وفایی ؛ سست عهدی :
حق چندین کرم و رأفت و رحمت شرط است
که به جای آوری و سست وفائی نکنی .
سعدی .
... ادامه
754 | 0
مترادف: ايفاي عهد، پيمان پايي، دوستي، صميميت
متضاد: جفا
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم مصدر) [عربی: وفاء]
مختصات: (وَ) [ ع . وفاء ] (مص ل .)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: vafA
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 87
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
troth | loyalty
ترکی
bağlılık
فرانسوی
loyauté
آلمانی
loyalität
اسپانیایی
lealtad
ایتالیایی
lealtà
عربی
وعد
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "وفا" در زبان فارسی به معنای وفاداری و پایبندی به عهد و پیمان است. در مورد قواعد و نگارش این کلمه، نکات زیر قابل توجه است:

  1. نوشتار صحیح: کلمه "وفا" به همین شکل و با همین حروف نوشته می‌شود. توجه به املای صحیح مهم است.

  2. نقش کلمه در جمله: "وفا" می‌تواند به عنوان اسم در جمله به کار رود. به عنوان مثال: "وفا در دوستی اهمیت زیادی دارد."

  3. استفاده از "وفا" در ترکیب‌ها: این کلمه را می‌توان در ترکیب‌های مختلف مانند "وفای به عهد" یا "وفای به دوست" به کار برد.

  4. میان واژه‌ای: در جمله‌های ترکیبی یا ادبی، می‌توان از "وفا" به عنوان بخشی از یک اصطلاح یا عبارت استفاده کرد.

  5. زبان کلامی و نوشتاری: در مکالمات رسمی یا ادبیات می‌توان از "وفا" به شکل‌های متفاوتی در اشعار یا نثرهای زیبا استفاده کرد.

  6. قواعد انشاء: در نوشتن جملات حاوی "وفا"، باید به دستور زبان و ساختار جمله توجه کرد تا معنا به درستی منتقل شود.

  7. آواشناسی: "وفا" در سبک‌های مختلف ادبی ممکن است با تأکید خاصی تلفظ شود، اما در نوشتار استاندارد، هیچ تغییر خاصی در نگارش آن وجود ندارد.

با توجه به موارد فوق، می‌توان گفت که "وفا" کلمه‌ای است با اهمیت معنایی و کاربردی در زبان فارسی که باید با دقت و در context مناسب به کار رود.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. در دنیای واقعی، وفا و صداقت از مهم‌ترین ارزش‌های انسانی به شمار می‌روند.
  2. او با وفا به دوستی‌هایش ادامه داد و همیشه در کنار دوستانش بود.
  3. وفای به عهد یکی از اصول اساسی در هر رابطه‌ایست که باید به آن توجه کنیم.

واژگان مرتبط: نامزد، سرسپردگی، وفاداری، پیمان، نامزد کردن

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری