جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: یارو. (اِ) در تداول عامه ، شخصی که نزد گوینده و شنونده هر دو شناخته است به سببی ، خواه اختصار کلام و خواه تمایل به آنکه دیگران نشناسندش گفته شود. (از فرهنگ عامیانه ٔ جمال زاده ). شخص معهود. فلان . بهمان .شخص معهود میان گوینده و مخاطب . || تعبیری آمیخته به استخفاف چون از کسی نام بردن نخواهند. 1- حضرت، طرف، فلاني، مكيم
2- ياردانقلي guy, cove, bloke, fellow, varmint, sirrah, gink, party, personality, dude شخص، صبي، فتي، غلام، تنكر، سخر، رجل dostum mec alter dudar tizio مرد، شخص، فرار، گریز، خور، پناهگاه ساحلی دامنه کوه، آدم، خلیج کوچک، رفیق، یار، هم کار، دوست، انسان یا حیوان مزاحم، زنکه، کس، وجود، حزب، مهمانی، فرقه، سور، شخصیت، هویت، خصوصیات شخص، اخلاق و خصوصیات شخص
کلمه «یارو» یکی از واژههای غیررسمی و محاورهای در زبان فارسی است که به معنای «دوست»، «رفیق» یا «شخص» بهکار میرود. در زیر به برخی از موارد نگارشی و دستوری این واژه اشاره میکنم:
1. نوع کلمه:
اسم: «یارو» یک اسم است و به طور عمومی برای اشاره به فردی در مکالمات غیررسمی استفاده میشود.
2. حروف و نوشتار:
«یارو» به صورت یک کلمه نوشته میشود و معمولاً محاورهای است. در نوشتار رسمی یا ادبی بهتر است از واژههای رسمیتر مانند «دوست» استفاده کرد.
3. جمع و مفرد:
مفرد: یارو
جمع: یارها یا یاروها (اگر به محاورهای بودن و غیررسمی بودن آن توجه داشته باشیم)
4. کاربردهای محاورهای:
«یارو» در گفتوگوهای غیررسمی بسیار رایج است و معمولاً در موقعیتهای دوستانه و صمیمی به کار میرود.
5. توجه به بافت:
استفاده از «یارو» در برخی موقعیتها میتواند غیررسمی یا حتی توهینآمیز به نظر برسد، بنابراین باید با توجه به بافت مکالمه و مخاطب انتخاب شود.
6. مثالهای استفاده:
«یارو خیلی باحاله.»
«یارو کجاست؟»
به طور کلی، «یارو» بیشتر در محاوره و نوشتار غیررسمی به کار میرود و بهتر است در متنهای رسمی از واژههای متناسبتری استفاده شود.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
یارو همیشه در کافه محله نشسته و داستانهای جالبی برای تعریف کردن دارد.
دیروز یارو را در پارک دیدم که با بچهها بازی میکرد و همگان را به خنده وامیداشت.
یارو یک دوست قدیمی است که هر وقت به او نیاز داشته باشم، همیشه در کنارم بوده است.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: مرد، شخص، فرار، گریز، خور، پناهگاه ساحلی دامنه کوه، آدم، خلیج کوچک، رفیق، یار، هم کار، دوست، انسان یا حیوان مزاحم، زنکه، کس، وجود، حزب، مهمانی، فرقه، سور، شخصیت، هویت، خصوصیات شخص، اخلاق و خصوصیات شخص