جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: یازنده . [ زَ دَ / دِ ] (نف ) بقصد کاری دست درازکننده . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). قصد و آهنگ و اراده کننده . (برهان ). قصدکننده . (سروری ) : وزان پس چنین گفت بهرام را که هرکس که جویا بود کام را چو در خور بجوید بیابد همان دراز است یازنده دست زمان . فردوسی . هر سعادت کز وجود سعداکبر فایض است سوی ذات او چو جان سوی خرد یازنده باد. ابن یمین . || کشنده . - یازنده سر ؛ سرکش : بترسیدکز وی رسد پیشتر جهانگیر بهرام یازنده سر. فردوسی . || دراز. طولانی . ممتد. ممدود. کشیده : یازنده شبی از غم او آنکه درست است از تنگ دلی جامه کند لخته و پاره . خسروی (از لغت فرس ص 512). شد آکنده بلورین بازوانش چو یازنده کمند گیسوانش . فخرالدین اسعد (ویس و رامین ). در زمی اندر نگر که چرخ همی با شب یازنده کار زار کند. ناصرخسرو. یازنده تر از روزشماری ای شب تاریکتر ار زلف نگاری ای شب . معزی . || نموکننده . بالنده . (یاد داشت به خط مرحوم دهخدا) : همان سرو یازنده شد چون کمان ندارم گران گر سرآید زمان . فردوسی . گشت یازنده چو اندر شب مهتاب خیار. سوزنی . به دربای آن سرو یازنده بالا کف راد خود را سوی کیسه یازی . سوزنی . || حرکت کننده . جنبش کننده . (رشیدی ). || درازکننده در خرامنده . متمایل ؛ اُسد؛ شیر یازنده . (منتهی الارب ). writer الكاتب، كاتب، مؤلف، أديب، محرر، محرر كاتبي
کلمه "یازنده" در فارسی به معنای "آورنده" یا "فرستنده" است و در برخی متون به صورت خاصتری استفاده میشود. این کلمه به صورت یک اسم مختص به کسی یا چیزی به کار میرود که چیزی را به همراه خود میآورد.
در اینجا چند قاعده و نکته نگارشی مرتبط با این کلمه آورده شده است:
نحوه نوشتن: کلمه "یازنده" باید به صورت پیوسته نوشته شود و از نظر املایی صحیح باشد.
معنی و مفهوم: این کلمه به معنی کسی است که چیزی را به دیگران میآورد یا ارسال میکند. در ترجمههای ادبی یا متون فنی ممکن است معانی خاصتری داشته باشد.
استفاده در جملات: در جملاتی که این کلمه استفاده میشود، باید دقت کرد که نقش آن به عنوان فاعل یا مفعول در جمله به درستی شناخته شود:
مثال: «او یازنده اطلاعات جدید به کنفرانس بود.»
جنسیت و تعدد: در فارسی، برای اشاره به یازندههای مختلف از واژههای مؤنث و مذکر یا جمع استفاده میشود:
مثال: «یازندهها» برای اشاره به چند نفر.
ترکیبات: این کلمه میتواند در ترکیب با واژههای دیگر به معنای خاصتری برسد، مانند "یازنده پیام" یا "یازنده کالا".
در کل، توجه به بکارگیری صحیح و مفهوم کلمه "یازنده" در متن اهمیت زیادی دارد و باید از آن در زمینههای مناسب استفاده شود.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
۱. یازندههای جوان در این مسابقه با انگیزه و انرژی زیادی شرکت کردند.
۲. پس از ساعتها تمرین، یازنده توانست رکورد جدیدی را ثبت کند.
۳. یازنده تیم برای موفقیت در بازی به همکاری نزدیک با همتیمیهایش نیاز دارد.
لغتنامه دهخدا
جعبه لام تا کام
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر