جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: یخ بستن . [ ی َ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) فسرده شدن و منجمد گشتن آب . (ناظم الاطباء). بسته شدن آب و موج ومانند آن . (آنندراج ). یخ زدن . افسردن . فسردن . منجمدشدن . انجماد. (یادداشت مؤلف ) : چون به کنار جیحون رسید یخ بسته بود بفرمود تا کاه بر روی یخ بند پاشیدند و بگذشتند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 187). یخ بست همه چربی و شیرینی بقال لیکن عسل و روغن ازآنها همه یخ بست . بسحاق اطعمه . بر صفحه ٔ جبهه موج چین یخ بندد بر روی چراغ آستین یخ بند از غایت تأثیر هوا زاهد را وقت است که سجده بر زمین یخ بندد. ملاقاسم مشهدی (از آنندراج ). فسردگی نبود شوق پای برجا را که بیم بستن یخ نیست آب دریا را. محسن تأثیر (از آنندراج ). و رجوع به یخ کردن شود. freeze, ice, congeal, glaciate, freezing تجمد، صقيع، الصقيع المتجمد، جمد، تجلد، إستشعر بردا شديدا، تخثر، سلك سلوكا باردا، انسد، إنقطع عن الحركة، عامل ببرودة، برد الطعام، مات من البرد، تمسك، جمد القروض المصرفية، فتر، تجميد ثابت کردن، منجمد شدن، یخ بستن، فلج کردن، سرمازدن، برجای خشک شدن، منجمد کردن، شکر پوش کردن، ماسیدن، بستن، سفت شدن، سفت کردن، یخ زدن، با برف یا یخ پوشاندن