شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

at once  |

یک باره

معنی: یک باره . [ ی َ / ی ِ رَ / رِ ] (ق مرکب ) منسوب به یک بار. (ناظم الاطباء). یک دفعه . (یادداشت مؤلف ). یک بار :
به جولان و خرامیدن درآمد باد نوروزی
تو نیز ای سرو روحانی بکن یک باره جولانی .
سعدی .
- کار یک باره ؛ کاری که یک بار بیشتر نکنند. (ناظم الاطباء).
- کار یک باره کردن ؛ کار را تمام کردن . کاری را چاره کردن . یک طرفه کردن کار. یک سو کردن کار. یک سره کردن کار را :
هر آن کس که او تاج شاهی بسود
بر آن تخت [ طاقدیس ] چیزی همی برفزود
مرآن را سکندر همه پاره کرد
ز بیدانشی کار یک باره کرد.
فردوسی .
مباش ایمن و گنج را چاره کن
جهانبان شدی کار یک باره کن .
فردوسی .
|| بالکل . به کلی . بالتمام . کلاً. از همه روی .(یادداشت مؤلف ) :
دیوار و دریواس فروگشت و درآمد
بیم است که یک باره فرودآید دیوار.
رودکی .
سه حاکمکند اینجا یک باره همه دزد
میخواره و زن باره و ملعون و خسیسند.
منجیک .
بدو گفت اولاد مغزت ز خشم
بپرداز و بگشای یک باره چشم .
فردوسی .
چو شیروی بر تخت شاهی نشست
کمر بر میان کیانی ببست
چنان شد ز بیهوده کار جهان
که یک باره شد نیکوییها نهان .
فردوسی .
شهنشاه باید که بخشد بر اوی
چه یک باره زو دور شد رنگ و بوی .
فردوسی .
اگر بخت یک باره یاری کند
بر این طبع من کامگاری کند.
فردوسی .
خونشان همه بردارد یک باره وجانشان
واندرفکندباز به زندان گرانشان .
منوچهری .
و نیز یک باره خلق را بی طاعتی به بهشت مفرست . (منتخب قابوسنامه ص 169).
یک باره شوخ دیده و بی شرم گشته ایم
پس نام کرده خود را قلاش شوخ و شنگ .
سوزنی .
سوبه سو می فکند و می بردش
کرد یک باره خسته و خردش .
نظامی .
یک باره بیفت از این سواری
تا یابی راه رستگاری .
نظامی .
که صاحب حالتان یک باره مردند
ز بی سوزی همه چون یخ فسردند.
نظامی .
درآمد ز در دیده بانی بگاه
که غافل چرا گشت یک باره شاه .
نظامی .
قوت جور جهان و پیری و ضعف بدن
این سه حالت مرد را یک باره مضطر می کند.
سلمان ساوجی .
|| همه با هم . متفقاً. همگی :
خود و دیو و پیلان پرخاشجوی
به روی اندرآورد یک باره روی .
فردوسی .
برآشفت [ افراسیاب ] با نامداران تور
که این دشت جنگ است یا بزم سور
بکوشید و یک باره جنگ آورید
جهان بر بداندیش تنگ آورید.
فردوسی .
گاه است که یک باره به غزنین خرامیم
از دست بتان پهنه کنیم از سر بت گوی .
فرخی .
|| قطعاً. (یادداشت مؤلف ) :
بیوفایی کنی و نادان سازی تن خویش
نیستی ای بت یک باره بدین نادانی .
منوچهری .
|| بلاانقطاع و پشت سرهم . (یادداشت مؤلف ). || بالمره . پاک . (یادداشت مؤلف ). اصلاً :
هرکه اندر موسم گل همچو گل میخواره نیست
آن چنان پندار کو خود در جهان یک باره نیست .
کمال الدین اسماعیل .
|| نتیجةً. مآلاً :
گر بنگ خوری چو سنگ مانی بر جای
یک باره چوبنگ می خوری سنگ بخور.
سعدی .
|| تارةً. (از منتهی الارب ). ناگهانی . اتفاقی . دفعةً. ناگهان :
نه پرخاش بهرام یک باره بود
جهانی بر آن جنگ نظاره بود.
فردوسی .
بفرمود تا هر بوق و کوس و دهل که داشتند و صنج و اسفیدمهره یک باره بزدند. (اسکندرنامه ).
یک باره دلش ز پا درافتاد
هم خیک درید وهم خر افتاد.
نظامی .
چو گفت اینها میان خلق شیرین
بشد جوش دلش یک باره تسکین .
نظامی .
یک باره به ترک ما بگفتی
زنهار نگویی این نه نیکوست .
سعدی .
|| به کلی . به طور دائم :
جز یاد تو در خاطر من نگذرد ای جان
با آنکه تو یک باره ام از یاد بهشتی .
سعدی .
- به یک باره ؛ ناگهان . دفعةً. تارةً :
همان تشنه ٔ گرم را آب سرد
پیاپی نشایدبه یک باره خورد.
نظامی .
بفرمود تا لشکر آشوفتند
به یک باره نوبت فروکوفتند.
نظامی .
پریرخ ز درمان آن چیره دست
از آن تاب و آن تب به یک باره رست .
نظامی .
- || کاملاً. به تمامی :
روا نیست خلقی به یک باره کشت .
سعدی .
- || به کلی . به طور قطع :
فرزند به درگاه فرستاد و همی داد
بر بندگی خویش به یک باره گوایی .
منوچهری .
رو رو که به یک باره چونین نتوان بودن
لنگی نتوان بردن ای دوست به رهواری .
منوچهری .
... ادامه
744 | 0
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
آواشناسی:
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 238
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
at once
عربی
فورا | حالا , مرة واحدة
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "یک باره" ترکیبی است که به معنای "یک بار" یا "یک مرتبه" استفاده می‌شود. در فارسی نوشتاری، استفاده از این ترکیب به نکات زیر توجه داشته باشید:

  1. نحوه نگارش: واژه "یک باره" به صورت جدا نوشته می‌شود و "بارة" به معنای بار یا مرتبه، باید به همین شکل نمایان شود. بنابراین، نوشتن آن به صورت "یکباره" نادرست است.

  2. استفاده در جمله: این ترکیب معمولاً برای اشاره به وقوع یک عمل در یک زمان مشخص به کار می‌رود. به عنوان مثال: "من یک باره این مسئله را توضیح دادم."

  3. تنوع در کاربرد: "یک باره" می‌تواند در جملات مختلف به کار رود، اما پیشنهاد می‌شود که از آن در مواقعی استفاده کنید که به تأکید بر تکرار یا تکیه بر وقوع یک عمل اشاره دارید.

  4. جایگزین‌ها: می‌توانید از معادل‌های دیگری مثل "یک بار" هم استفاده کنید، ولی در برخی متون و سبک‌های نگارشی ممکن است "یک باره" به دلیل تنوع لغوی و زیبایی متن مطلوب‌تر باشد.

با توجه به این نکات، می‌توانید به درستی از کلمه "یک باره" در نوشتار خود استفاده کنید.


500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری