جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: یک رکابی . [ ی َ / ی ِ رِ ] (ص نسبی ، اِ مرکب ) یک رکیبی . کنایه از اسب جنیبت است که اسب کتل باشد. (برهان ). اسب کتل . (ناظم الاطباء). کنایه از اسب جنیبت بود. (آنندراج ) : عنان یک رکابی زیر می زد دودستی بر فلک شمشیر می زد. نظامی . || رفیق . || کسی که مستعد کاری باشد. (ناظم الاطباء). || (ق مرکب ) ثابت قدم . (یادداشت مؤلف ) : یک رکابی مپای بر سر زهد چون شود دل عنان گرای صبوح . خاقانی . عنان یک رکابی برانگیختند دودستی به تیغ اندرآویختند. نظامی . || (حامص مرکب ) رفاقت و همدمی . (ناظم الاطباء). || کنایه از مستعد کاری شدن . (برهان ) (آنندراج ). || به جد شدن در کاری و شتابی . (غیاث ). پای فشاری کردن و مستعد و مصمم بودن برای جنگ . (شرفنامه چ وحید دستگردی ص 303). a stiletto