جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: ابتر. [ اَ ت َ ] (ع ص ، اِ) بریده دم . بریده دنب . بریده ذنب . بریده دنبال . دم بریده . دنبال بریده . کله . کلته . بکنگ . بی دنبال . بی دنباله . کوتاه دم . کوتاه دنبال . || ناقص . ناتمام : نخست روز که دریا ترا بدید بدید که پیش قدر توچون ناقص است و چون ابتر. فرخی . ور از مروت گویند از مروت او همه مروت آل برامکه ست ابتر. فرخی . گر چیز نیستند برون از مزاج تن امروز نیز لاشی ومجهول و ابترند. ناصرخسرو. گر این قصیده نیامد چنانکه درخور بود از آنکه هستش معنی رکیک و لفظ ابتر. مسعودسعد. عمل بی نام او جاهل امل بی بزم او واله سخا بی فعل او ناقص سخن بی قول او ابتر. مسعودسعد. باندیشه اندر نگنجد مدیحت که مدحت تمام است و اندیشه ابتر. ازرقی . تو پیش از عالمی گر چه در اوئی چو رمز معنوی در لفظ ابتر. انوری . زین نکته های بکرند آبستنان حسرت مشتی عقیم خاطر جوقی مقیم ابتر. خاقانی . ظاهرش مرگ و بباطن زندگی ظاهرش ابترنهان پایندگی . مولوی . قیمت همیان و کیسه از زر است بی زری ، همیان و کیسه ابتر است . مولوی . خاصه خرقه ی ْ ملک دنیا کابتر است پنجدانگ هستیش دردسر است . مولوی . که کدامین خاک همسایه زر است یا کدامین خاک صفر و ابتر است . مولوی . مرکب چوبین بخشکی ابتر است خاص مر دریائیان را رهبر است . مولوی . باد تنداست و چراغ ابتری زو بگیرانم چراغ دیگری . مولوی . تا نباشی همچو ابلیس اعوری نیم بیند، نیم نی ، چون ابتری . مولوی . || بریده . مقطوع . || مرد بی فرزند. بی عقب . بلاعقب . بی فرزندشده . کسی که فرزند و خلیفه ندارد. || مردم بی خیر. کار بی خیر. || زیانکار. || مار کوته دم . مار دم کوتاه . ماری کشنده . ماری خبیث و کوتاه دم . مؤنث :بَتْراء. || (اصطلاح عروض ) فَعْ که از فَعولُن خیزد در عروض . (المعجم ). ضرب چهارم از مثمن متقارب و دوم از مسدس مدید که مشتمل بر حذف و قطع باشد. || توشه دان بی دستگیره . || دلو بی گوشه . دلو بی دسته . || (اِخ ) لقب مغیرةبن سعید و ابتریه فرقه ای از زیدیه که بدو منتسبند. || نام جائی به شام . 1- بلاعقب، بلاعقبه، بياولاد، مقطوعالنسل
2- ناتمام، ناقص
3- دمبريده abtar abtar abtar abtar abtar abtar
کلمه "ابتر" در زبان فارسی به معنای "بیفرزند" یا "بینسل" است و در موارد مختلفی میتوان از آن استفاده کرد. در اینجا به برخی از قواعد نگارشی و استفاده صحیح این کلمه اشاره میشود:
نگارش صحیح: کلمه "ابتر" باید به همین شکل و بدون تغییر نوشته شود.
نقطهگذاری: اگر این کلمه در وسط جمله قرار گیرد، باید به قواعد نقطهگذاری توجه شود. مثلاً: "آن مرد ابتر بود و هیچ فرزندی نداشت."
استفاده در جملات: میتوان این کلمه را در جملات توصیفی به کار برد. مانند: "در فرهنگ عربی، ابتر به معنی کسی است که فرزندی ندارد."
توجه به دقت معنایی: در استفاده از کلمه "ابتر" باید دقت کرد که در متن مورد نظر به درستی به مفهوم بینسل یا بیفرزند اشاره شود.
پیشوند و پسوند: بهطور کلی، این کلمه بهصورت مستقل و بدون پسوند یا پیشوند استفاده میشود. اما ممکن است در بعضی موارد در ترکیب با دیگر کلمات به کار رود.
توجه به بافت فرهنگی و تاریخی: کلمه "ابتر" دارای بار معنایی خاصی در تاریخ و فرهنگ زبان فارسی است، و این موضوع باید در متنها در نظر گرفته شود.
استفاده درست از کلمه "ابتر" و آگاهی از سیاق متن میتواند به وضوح و دقت نگارش شما کمک کند.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "ابتر" در جمله ارائه میشود:
تلاشهای او برای برقراری ارتباط با دوستانش ابتر ماند و نتیجهای نداشت.
سرمایهگذاری در این پروژه ابتر بود و نتوانست نتیجهی مورد انتظار را به همراه داشته باشد.
طرحهای بدون برنامهریزی و هدف مشخص، ابتر و ناکام خواهند ماند.
این داستان به دلیل عدم وجود شخصیتهای قوی، ابتر و ناقص به نظر میرسد.
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر