شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

'ābgir
sluice  |

آبگیر

معنی: آبگیر. (اِ مرکب ) دریا. بحر :
بیامد بدریا هم اندر شتاب
زهر سو درافکند زورق بر آب
ز آگاهی نامدار اردشیر
سپاه انجمن شد بر آن آبگیر.
فردوسی .
یکی آبگیر است از آن روی شهر
کز آن آب کس را ندیدیم بهر
که خورشید تابان چو آنجا رسید
بدان ژرف دریا شود ناپدید.
فردوسی .
|| مرداب . برکه . غدیر. بطیحه :
وز آنجایگه لشکر اندر کشید
یکی آبگیری نو آمد پدید
بگرد اندرش نی بسان درخت
تو گفتی که چوب چنار است سخت .
فردوسی .
وراخرم خواند جهاندیده پیر
بدو اندرون بیشه و آبگیر.
فردوسی .
در کتاب خزائن العلوم چنین آورده است که این موضع که امروز بخاراست آبگیر بوده است و بعضی از وی نیستان بوده است و درختستان و مرغزار. (تاریخ بخارای نرشخی ). در آبگیری دو بط و سنگ پشتی ساکن بودند. (کلیله و دمنه ). در این نزدیکی آبگیری دانم . (کلیله و دمنه ). در این آبگیر ماهی بسیار است . (کلیله و دمنه ). بطی در آبگیر روشنایی ماه می دید، پنداشت که ماهی است . (کلیله و دمنه ). آورده اند که در آبگیری دور... سه ماهی بودند. (کلیله و دمنه ). || چشمه :
از آن تاختن رنجه گشت اردشیر
بدید از بلندی یکی آبگیر
جوانمرد پویان بگلنار گفت
که اکنون که با رنج گشتیم جفت
بباید بر این چشمه آمد فرود
که شد باره و مرد بی تار و پود.
فردوسی .
بیامد سوی چشمه کهزاد شیر
زمانی برافتاد بر آبگیر.
فردوسی .
|| مصنعه : مهدی بحج رفت و اندر بادیه مصنعه ها و آبگیرها فرمود کردن . (مجمل التواریخ ). و از خیرات سلطان ملکشاه آبگیرهای راه حجاز است که فرمود. (راحةالصدور راوندی ). || حوض . استخر. آب انبار :
دگر شارسان برکه ٔ اردشیر
پر از باغ و پرگلشن و آبگیر.
فردوسی .
سبک بر سر آبگیر گلاب
بفرمودشان ساختن جای خواب .
فردوسی .
در او آبگیری بپهنای راغ
شناور در آب شکن گیرماغ .
اسدی .
|| ظرفی گلاب و عطرهای مایع را که در بزمها می نهاده اند :
صد اشتر ز گنج و درم کرد بار
ز دینار پنجَه زبهر نثار...
چو از جامه ٔ خزّ و چینی حریر
ز زرّ و زبرجد یکی آبگیر
بمریم فرستاد و چندی گهر
یکی نغز طاوس کرده بزر.
فردوسی .
فروزنده ٔ مجلس و میگسار
نوازنده ٔ چنگ با گوشوار...
طبقهای زرین پراز مشک ناب
بپیش اندرون آبگیر گلاب .
فردوسی .
|| شمر. غفچ . ژی . (فرهنگ اسدی ). غفچی . (صحاح الفرس ). کوژی . آبدان . تالاب . کولاب . غدیر. ثغب :
باد بهاری به آبگیر برآمد
چون رخ من گشت آبگیر پر از چین .
عماره .
ز باران زوبین وباران تیر
زمین شد ز خون چون یکی آبگیر.
فردوسی .
بدو گفت بهرام کز شهر تو
ز مردی نیامد جز این بهر تو
که ماهی فروشند یکسر همه
ز تمّوز تا روزگار دمه
ترا پیشه دام است بر آبگیر
نه مرد سنانی نه کوپال و تیر.
فردوسی .
چو آگاهی آمد ز شاه اردشیر
که آورد لشکر بر این آبگیر.
فردوسی .
چکاچاک تیغ آمد و گرز و تیر
ز خون یلان گشت دشت آبگیر.
فردوسی .
چو آگاهی آمد بشاه اردشیر
پر اندیشه شد بر لب آبگیر.
فردوسی .
وز آن پس بهر سو بشد مرد پیر
بیاورد مردم سوی آبگیر.
فردوسی .
چو دو آبگیرش پر از خون دو چشم
مرا دید و غرّید و آمد بخشم .
فردوسی .
هوا دام کرکس شد از پرّ تیر
زمین شد زخون سران آبگیر.
فردوسی .
شده آبگیران فسرده ز یخ
چنان کوس رویین اسکندران .
منوچهری .
ماغ اندر آبگیر و بر او قطره های آب
چون چهره ٔ نشسته بر او قطره های خوی .
منوچهری .
ماهی در آبگیر داردجَزْعین زره
آهو در مرغزار دارد سیمین شکم .
منوچهری .
رسیدند زی آبگیری فراز
زده کله ٔ زرّبفت از فراز.
اسدی .
کمان آزفنداک شد ژاله تیر
گل غنچه پیکان زره آبگیر.
اسدی .
مرکبش را چه آب گیر و چه بحر
خنجرش را چه یک تن و چه هزار.
مسعودسعد.
ریخت از شاخ درختان از نهیب تیر او
غیبه های جوشن زر آبگون بر آبگیر.
سوزنی .
|| افزاری مانند جاروب از لیف و مانند آن که شومالان یعنی آهاردهندگان بر آب زنند و بر تانه که بجهت بافتن ترتیب کرده باشند، فشانند :
بدفته و حد و ماشوره و کلاوه و چرخ
به آبگیر و بمشتوب و میخ کوب و طناب .
خاقانی .
|| گنجایش و ظرفیت حوضی یا پیمانه ای یا مکیالی : آبگیر این حوض ده کرّ است . || ظرف آب . آوند. آبدان . || تمام پهنه ای که آب آن بیک رود ریزد. (فرهنگستان زمین شناسی ). || (نف مرکب ) خادم حمام که آب ِ شست وشوی دهد. || آنکه سوراخ و درزهای ظروف فلزین چون سماورو آفتابه و تیان حمام با قلعی یا موم مذاب بندد.
... ادامه
1109 | 0
مترادف: 1- بركه، برم، تالاب، غدير 2- استخر، حوض 3- مرداب
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم)
مختصات: (اِمر.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: 'Abgir
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 233
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
sluice | basin , penstock , pool , weathering , water catchment
ترکی
su toplama
فرانسوی
captage d'eau
آلمانی
wassereinzugsgebiet
اسپانیایی
captación de agua
ایتالیایی
captazione dell'acqua
عربی
هويس القناة | قناة مياه , سد ذو بوابة , صمام , محور ينظم جريان المياه , قناة لجر المياه , بوابة للتحكم بتدفق المياه , غمر , روى , حجز المياه , حجز الماء , صرف المياه , غسل بالمياه , السد
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "آبگیر" در زبان فارسی به معنی محلی برای جمع‌آوری آب است. در اینجا، به بررسی قواعد مربوط به نوشتن و استفاده از این کلمه می‌پردازیم:

  1. نگارش صحیح:

    • "آبگیر" باید به همین شکل نوشته شود و فاصله یا تغییر دیگری در نوشتار آن مجاز نیست.
  2. ساختار کلمه:

    • "آب" و "گیر" دو جزء اصلی این کلمه هستند. "آب" به معنی مایع شفاف و "گیر" به معنای جمع‌آوری یا جذب کردن است.
  3. قسمت‌های گفتاری:

    • "آبگیر" یک نام مشترک است و معمولاً به عنوان اسم استفاده می‌شود.
  4. قواعد صرفی و نحوی:

    • این کلمه قابل جمع شدن است و در حالت جمع به "آبگیرها" تغییر می‌یابد.
    • در جملات می‌توان از آن به عنوان فاعل، مفعول یا متعلق استفاده کرد.
  5. استفاده در جملات:

    • می‌توان از "آبگیر" در جملاتی مانند:
      • "آبگیر روستا محل مناسبی برای کشاورزی است."
      • "باران‌های اخیر باعث پر شدن آبگیر شد."
  6. معانی و هم‌معنی‌ها:
    • بسته به متن، ممکن است هم‌معنی‌هایی مانند "برکه"، "جای آب" یا "منبع آب" داشته باشد.

با رعایت این نکات، می‌توان کلمه "آبگیر" را به درستی استفاده و نگارش کرد.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در ادامه چند مثال برای کلمه "آبگیر" آورده شده است:

  1. در حیاط خانه‌مان یک آبگیر کوچک داریم که پر از ماهی‌های زینتی است.
  2. در فصل بارندگی، آبگیرها در جنگل‌ها پر از آب می‌شوند و زیستگاه مناسبی برای حیوانات فراهم می‌کنند.
  3. حوض آبگیر در پارک محلی محل تجمع پرندگان و دیگر موجودات زنده است.
  4. آبگیرهای طبیعی دردل کوه‌ها می‌توانند منبع مهمی برای تأمین آب آشامیدنی باشند.
  5. هنگام سفر به طبیعت، هرگز نباید از کنار آبگیرهای زیبا و آرام بگذرید و یک لحظه در آن‌ها تأمل کنید.

اگر نیاز به مثال‌های بیشتری دارید، خوشحال می‌شوم کمک کنم!


واژگان مرتبط: سد، ابگیر، دریچه تخلیه، بند سیل گیر، انبار، حوزه رودخانه، لگن، تشتک، دستشویی، دریچه مخصوص تنظیم جریان اب، برکه، مخزن، ائتلاف، تصحیلات اشتراکی، فرسایش در اثر هوا

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری