شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

'ablah
doodle  |

ابله

معنی: ابله . [ اَ ل َه ْ ] (ع ص ) خویله . سرسبک . (مهذب الاسماء). کم خرد. گول . دند.کذَر. (فرهنگ اسدی ). کانا. نادان . سلیم القلب . سلیم .غدنگ . کاک . فغاک . هزاک . سلیم دل . بی تمیز. ناآگاه . کم عقل . نابخرد. خر. گاو. لهنه . دنگل . ریش گاو. پپه . پخمه . چُلمن . گاوریش . کون خر. بی مغز. کمله . کالوس . کالیوه . دنگ . لاده . غت . غتفره . غدفره . غراچه :
ابله و فرزانه را فرجام خاک
جایگاه هر دو اندر یک مغاک .
رودکی .
چنانکه اشتر ابله سوی کنام شده
ز مکر روبه و زاغ و ز گرگ بی خبرا.
رودکی .
که این مرد ابله بماند بجای
هر آنگه که بیند کسی در سرای .
فردوسی .
هر آنکس که دل بندد اندر جهان
هشیوار خوانَدْش از ابلهان .
فردوسی .
بدو گفت با دانشی پارسا
که گردد بر او ابلهی پادشا.
فردوسی .
منوچهر خندید و گفت آنگهی
که چونین نگوید مگر ابلهی .
فردوسی .
بشنو از هرکه بود پند و بدان بازمشو
که چو من بنده بود ابله و با قلب سلیم .
ابوحنیفه ٔ اسکافی .
همانا که چون تو فزاک آمدم
وگر چون تو ابله فغاک آمدم .
اسدی .
ای دهن بازکرده ابله وار
سخنان گفته همچو وغوغ چغز.
نجیبی .
هرکه جفا جوید بر خویشتن
چشم که دارد مگر ابله ، وفاش .
ناصرخسرو.
بشاه ار مرا دشمن اندرسپرد
نکو دید خود را و ابله نبود.
مسعودسعد.
کند ار عاقلت بحق در خشم
به از آن کت ببندد ابله چشم .
سنائی .
گفتش ای ابله ِ کذی و کذی
ای ترا سال و ماه جهل غذی .
سنائی .
هرکه ابله تر بودبخویشتن نیکوگمان تر باشد. (کلیله و دمنه ).
بس کهترطبع و ابله اندیشه
کو کرد سفر حکیم و مهتر شد.
علی شطرنجی .
مهر ابله مهر خرس آمد یقین
کین او مهر است و مهر اوست کین .
مولوی .
چون قضا آید طبیب ابله شود
وآن دوا در نفع هم گمره شود.
مولوی .
دوستی ابله بتر از دشمنیست
او بهر حیله که دانی راندنیست .
مولوی .
ابلهان گفتند مردی بیش نیست
وای آن کو عاقبت اندیش نیست .
مولوی .
هرکه بالاتر رودابله تر است
کاستخوان او بتر خواهد شکست .
مولوی .
پس جواب او سکوت است و سکون
هست با ابله سخن گفتن جنون .
مولوی .
ابلهان گفتندمجنون را ز جهل
حسن لیلی نیست چندان هست سهل .
مولوی .
ابلهی را دیدم سمین خلعتی ثمین در بر. (گلستان ).
کیمیاگر به غصه مرده و رنج
ابله اندر خرابه یافته گنج .
سعدی .
ابلهی مروزی به شهر هری
سوی بازار برد لاشه خری .
مجد خوافی .
و در عربی کلمات ذیل را مرادف ابله آرند: احمق . اخرق . ارعل . اعفک . انوک . اوره . اولق . باعک . خرقاء. ردیغ. رطوم . رطیط. سخیف العقل . ضفن . ضفیط. غمر. غبی . فقفاق . مجل . مفرّغ . هبنق . هُجع. هدان . هزیع. هیرع . یهفوف . مؤنث : بَلْهاء. ج ، بُله .
- امثال :
ابلهی گفت و ابلهی باور کرد .
جواب ابلهان خاموشی است .
... ادامه
840 | 0
مترادف: احمق، بيشعور، بيعرضه، بيعقل، پخمه، خل، رعنا، ساده، سفيه، كاليوه، كانا، كمعقل، كمهوش، كودن، گاوريش، گول، نادان، هزاك
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (صفت) [عربی]
مختصات: (اَ لَ) [ ع . ] (ص .)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: صفت
آواشناسی: 'ablah
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 38
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
doodle | smallpox , fool , pox , imbecile , blister , simpleton , pock , variola , dolt , screwball , fop , half-wit , foolish , silly , asinine , fat-witted , idiot
ترکی
aptal
فرانسوی
idiot
آلمانی
narr
اسپانیایی
tonto
ایتالیایی
scemo
عربی
خربش | رسم بلا مبالاة , رسم عابث
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "ابله" در زبان فارسی به معنای شخص نادان یا احمق به کار می‌رود و در نگارش و کاربرد آن باید به بعضی نکات توجه کرد:

  1. نحو و صرف:

    • "ابله" به عنوان اسم به کار می‌رود و به صورت مفرد به معنی فردی نادان است.
    • جمع آن "ابلهان" یا "ابلهان‌ها" است.
  2. نوشتار:

    • در نوشتن "ابله" باید دقت کرد که حروف و اعراب به درستی نوشته شوند.
    • کلمه "ابله" با حروف الفبا به صورت "ا ب ل ه" نوشته می‌شود.
  3. معانی و سیاق:

    • در استفاده از کلمه "ابله"، نیاز به توجه به سیاق جمله دارید. این کلمه بار معنایی منفی دارد و ممکن است در برخی مواقع توهین آمیز تلقی شود.
    • در متون ادبی یا محاوره‌ای، استفاده از این کلمه باید با دقت و با توجه به تأثیر آن بر شنونده یا خواننده باشد.
  4. استفاده درست:

    • سعی کنید این کلمه را در صحیح‌ترین و مناسب‌ترین موقعیت‌ها به کار ببرید.
    • در برخی موارد، بهتر است از واژه‌های دیگر با بار معنایی کمتر استفاده کنید.
  5. انشای کلمه:
    • در نوشتارهای رسمی و ادبی، به کار نرفتن کلمات توهین‌آمیز و استفاده از زبان محترمانه توصیه می‌شود.

با رعایت این نکات، می‌توانید از کلمه "ابله" به شکل صحیح و مؤثر در زبان فارسی استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "ابله" در جمله آورده شده است:

  1. او به خاطر تصمیمات ابلهانه‌اش همیشه در مشکلات بزرگی قرار می‌گیرد.
  2. در فیلم، شخصیت اصلی به عنوان یک ابله معرفی می‌شود که هیچ تلاشی برای تغییر وضعیتش نمی‌کند.
  3. متاسفانه، برخی از افراد ابلهانه به شایعات دامن می‌زنند و از حقایق غافل هستند.
  4. انتقاد او از تصمیمات مدیر، نشان‌دهنده ابلهی او در درک شرایط واقعی بود.
  5. دوستش به شوخی به او گفت که ابله نیست، اما بعضی وقت‌ها واقعا رفتارهای عجیبی از خود نشان می‌دهد.

اگر مثال‌های بیشتری نیاز دارید یا سوالات دیگری دارید، خوشحال می‌شوم کمک کنم!


واژگان مرتبط: مرض ابله، جای ابله، دلقک، خر، خرفت، سیفلیس، سیفیلیس، تاول، ساده لوح، ساده دل، جوش چرک دار، ابله گاوی، کله خر، خرشو، ادم بوالهوس، ادم عجیب غریب، خیره سر، خیره سری، ادم خودساز و جلف، کج کلاه، کم ذوق، ادم احمق و نادان، سفیه، سبک مغز، ابلهانه، جاهل، نابخرد، احمقانه، بی مخ، مزخرف، بی ذوق، کودن

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری