جو
licenseمعنی کلمه جو
معنی واژه جو
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب:
(بن مضارعِ جویدن)
مختصات:
(جَ وّ) [ ع . ]
الگوی تکیه:
S
نقش دستوری:
بن حال
آواشناسی:
jav
منبع:
فرهنگ فارسی هوشیار
معادل ابجد:
9
شمارگان هجا:
1
دیگر زبان ها
انگلیسی
atmosphere | barley , grain , flapdoodle , aerosphere
ترکی
atmosfer
فرانسوی
atmosphère
آلمانی
atmosphäre
اسپانیایی
atmósfera
ایتالیایی
atmosfera
عربی
الجو | جو , الهواء , الغلاف جوي , الشعور عام , أَجواء
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "جو" در زبان فارسی میتواند به معانی مختلفی اشاره داشته باشد و استفادههای متفاوتی دارد. به طور کلی، قواعد نگارشی و استفاده از آن به شرح زیر است:
-
معنی و کاربرد:
- "جو" به معنی نوعی غله (بذر جو) است.
- همچنین میتواند به معنی محیط، فضا یا جوّ (هوا) نیز به کار رود.
-
کلمات مشابه:
- کلمات مرتبط با "جو" شامل "جوان"، "جوانه"، "جوهر" و ... میباشد، که هرکدام معانی خاص خود را دارند.
-
زبان و خوشنویسی:
- در نوشتار رسمی و ادبی، بایستی از استفادهی ناپسند یا نامناسب این کلمه پرهیز کرد.
- همچنین باید به استفاده از کلمات همخانواده یا مرتبط با "جو" در جملات توجه کرد تا جملات روان و معنادار باشند.
- نکات نگارشی:
- دقت کنید که "جو" باید بدون فاصله و اشتباه تایپی نوشته شود.
- در متون علمی و ادبی، به تناسب مفاهیم باید از "جو" به درستی استفاده شود.
با توجه به معنی درست و قاعدههای نگارشی، میتوان از "جو" در جملات مختلف بهره برد. برای مثال:
- "در این فصل، جوّ منطقه بسیار مساعد برای کشاورزی است."
- "جو به عنوان یکی از مهمترین غلات در بسیاری از فرهنگها مورد استفاده قرار میگیرد."
اگر سوال خاصی دربارهی کاربرد "جو" دارید، لطفاً بفرمائید تا بیشتر توضیح دهم.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند جمله با کلمه "جو" آورده شده است:
- جوی هوا امروز بسیار مطبوع و دلپذیر است.
- در این جشن، جوی شاد و دوستانه حاکم بود.
- به خاطر بارش باران، جوی زمین بسیار مرطوب شده است.
- در این کتاب، نویسنده به جوی تاریخی آن دوره پرداخته است.
- برای تهیهی سالاد، نیاز به جوی تازه و خوشمزه داریم.
اگر مثالهای بیشتری میخواهید یا به موضوع خاصتری اشاره کنید، لطفاً بفرمائید!
