license
98
1851
100
معنی کلمه غضب معنی واژه غضب
معنی:
به ستم گرفتن،خشم گرفتن، خشمگيني، خلاف خشنوديمترادف برآشفتگي، برافروختگي، تندمزاجي، تندي، تيزي، خشم، خشمگين، خشمناكي، سخط، عتاب، عصبانيت، غيظ، قهر، هيجانانگلیسی wrath, anger, fury, rage, exasperation, bate, huff, ire, muck, bait, irritationعربی غيظ، حنق، غضب شديد، عقاب إلاهي، غضبترکی kızgınlıkفرانسوی colèreآلمانی wutاسپانیایی enojoایتالیایی rabbiaمرتبط غیظ، اوقات تلخی زیاد، عصبانیت، براشفتگی، ستیز، شدت، اضطراب، هیجان شدید و تند، میل مفرط، الهام، دیوانگی، تشدید، نگهداشتن، تغیر، از جا در رفتگی، کود، سرگین، پهن، کثافت، کود تازه، طعمه، دانه، چینه، مایه تطمیع، دانهء دام، سوزش، ناراحتی، رنجش، ازردگی
مترادف:
برآشفتگي، برافروختگي، تندمزاجي، تندي، تيزي، خشم، خشمگين، خشمناكي، سخط، عتاب، عصبانيت، غيظ، قهر، هيجان
ترکیب:
(صفت) [عربی] [قدیمی]
مختصات:
(غَ ضَ) [ ع . ]
الگوی تکیه:
WS
نقش دستوری:
اسم
آواشناسی:
qazab
منبع:
فرهنگ فارسی هوشیار
معادل ابجد:
1802
شمارگان هجا:
2
دیگر زبان ها
انگلیسی
wrath | anger , fury , rage , exasperation , bate , huff , ire , muck , bait , irritation
عربی
غيظ | حنق , غضب شديد , عقاب إلاهي , غضب
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)کلمه "غضب" در زبان فارسی به معنای خشم و غضب است و از لحاظ نگارشی و قاعدهمند به شرح زیر است:
نوشتار صحیح : کلمه "غضب" به همین شکل و با همین املاء نوشته میشود و هیچ گونه تغییرات املایی ندارد.
علامتگذاری : در صورتی که "غضب" در وسط یک جمله قرار گیرد، باید به قواعد علامتگذاری توجه شود. مثلاً:
صرف و نحو :
"غضب" به عنوان اسم و به معنای خشم به کار میرود. میتوان آن را در جملات مختلف به کار برد:
"غضب او هیچگاه پایانی ندارد."
مترادفها و متضادها :
مترادف: خشم، بازتابش، کینه
متضاد: آرامش، سکون، تحمل
کاربرد در زبان و ادب :
"غضب" در اشعار و متون ادبی نیز به وفور یافت میشود و به عنوان یک واژه احساسی و قوی به کار میرود.
در نهایت، در نگارش و استفاده از کلمه "غضب"، باید به ساختار و قوانین نگارشی توجه داشت تا معنی و مفهوم کلام به درستی منتقل شود.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
غضب او به قدری شدید بود که هیچکس جرأت نداشت در آن لحظه نزدیکش شود.
با وجود آنکه تحت تأثیر غضب بود، سعی کرد آرامش خود را حفظ کند و از تصمیمات impulsive جلوگیری کند.
هنگامی که حقیقت را فهمید، غضب او به ناگهان به ناامیدی تبدیل شد.
فرهنگ فارسی هوشیار واژگان مرتبط: غیظ، اوقات تلخی زیاد، عصبانیت، براشفتگی، ستیز، شدت، اضطراب، هیجان شدید و تند، میل مفرط، الهام، دیوانگی، تشدید، نگهداشتن، تغیر، از جا در رفتگی، کود، سرگین، پهن، کثافت، کود تازه، طعمه، دانه، چینه، مایه تطمیع، دانهء دام، سوزش، ناراحتی، رنجش، ازردگی