جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
در زبان فارسی، کلمه "فاسد" به معنای خراب یا غیرقابل استفاده به کار میرود و میتواند به تنهایی یا در ترکیب با سایر کلمات به کار رود. در زیر به چند نکته و قاعده مربوط به استفاده و نگارش این کلمه اشاره میشود:
نوع ساختاری: کلمه "فاسد" صفت و از ریشه "فساد" است. بنابراین میتوان آن را در جملات برای توصیف اسمها به کار برد. به عنوان مثال:
غذا فاسد شده است.
او شخصی فاسد است.
مفرد و جمع: "فاسد" به صورت مفرد و "فاسدها" یا "فاسدین" به صورت جمع به کار میرود.
فاسدها در جامعه تأثیر منفی میگذارند.
حالتهای مختلف: این کلمه میتواند در حالتهای مختلف مانند ماضی، مضارع و آینده به کار رود. برای مثال:
در گذشته: "غذا فاسد شده بود."
در حال: "این غذا فاسد است."
در آینده: "این غذا فاسد خواهد شد."
ترکیبها: "فاسد" میتواند با دیگر کلمات ترکیب شده و به صفات جدیدی تبدیل شود. مثال:
"فاسد مالی": اشاره به فساد در مسائل مالی.
"فاسد اخلاقی": اشاره به فساد در رفتارها و اخلاق.
نگارش صحیح: در نگارش کلمات باید به قواعد املایی توجه داشت. "فاسد" را به هیچ عنوان نباید با تلفظ غلط یا اشتباه نگارش کرد.
توجه به این نکات میتواند به درک و استفاده بهتر از کلمه "فاسد" در زبان فارسی کمک کند.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
درختان فاسد شده در باغ، نشاندهندهی عدم مراقبت و رسیدگی مناسب به محیط زیست هستند.
فاسد بودن مواد غذایی میتواند به سلامت افراد آسیب جدی وارد کند.
او از فساد مالی در سازمان خود به شدت انتقاد کرد و خواستار اصلاحات فوری شد.
فرهنگ فارسی هوشیار
واژگان مرتبط: پوسیده، زنگ زده، چروک، روبفساد، بد، شریر، شریرانه، مضر، بدکار، معیوب، در خطا، بدطینت، بدسگال، ضایع، از روی هرزگی، فاسد الاخلاق، بد اخلاق، ترشیده، متعفن، نامطبوع، بو گرفته، باد خورده، بد سیرت، زشت رفتار، زشت، نامساعد، خیلی بد، بدذات، پست، نالایق، زننده، فرومایه، دون، شیطانی، گمراه کننده، منحوس، بدشگون، بدخواه، مردود، جلف و زننده، چرکی، گندیده، بدجنس، نابکار، تبه کار، اهل حال، با جرات، پراز شکار، بد بو، چاشنی زده، خسته، بی اشتها، بی ارزش، گناهکار، اشتباه کار، خطا، ناخوش، بی تقوا، بی فضیلت