جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: - 1 فرمان - 2 پيام - 3 ستيزه - 4 رويداد - 5 سرگذشت - 6 زمينه - 7 نهاده ويچيده (اسم) - 1 حکم امر فرمان - 2 واقعه حادثه : مسعود را در هند قضيه اي صادر شده بود که او را مجال توقف در خراسان نبود - 3 حکايت سرگذشت - 4 گفتاري است محتمل صدق و کذب باشد بدين معني که با قطع نظر از خبر دهنده آن و بدون توجه به علايم و قرايني که ممکن است جنبه صدق يا کذب آنرا ترجيح دهد هيچيک از دو طرف صدق و کذب بر ديگري برتري نداشته باشد . توضيح مراد از آنکه گويند قضيه گفتاريست قضيه ملفوظه است نه قضيه معقوله قضيه معقوله است همان صورت ذهني قضيه ملوفظه است . جمع : قضايا . يا قضيه بسيط (بسيطه) . هر قضيه اي که متضمن حکم ايجابي بتنهايي با سلبي فقط باشد و مقيد بقيد لادوام و لا ضرورت و مشروط بشرط امکان نباشد که اشاره بقضيه ديگري مقابل آن باشد قضيه را بسيطه مي نامند . و اگر بوسيله اضافه کردن قيدي و شرطي منحل به دو قضيه شود که يکي را موجبه و ديگري سالبه باشد چنين قضيه را مرکبه مي نامند .يا قضيه ثلاثي (ثلاثيه) قضيه ثنائي (ثنائيه) . هر گاه رابطه ميان موضوع و محمول ذکر نشده باشد مانند زيد قائم (در فارسي خدا نگهدار) ثنائيه نامند . يا قضيه جزئي (جزوي) اگر موضوع در قضيه جزو باشد مانند بعض انسانها عالمند چنين قضيه را جزويه گويند موجبه باشد يا سالبه . يا قضيه حقيقي (حقيقيه) . قضيه ايست که موضوع و محکوم عليه آن اعم از موجود درخارج باشد بالفعل يا نباشد و به عبارت ديگر مطلق مصاديق محققه الوجود و يا مقدره الوجود . يا قضيه رباعي (رباعيه) هر گاه در قضيه هم رابطه و هم جهت ذکر شود آن را رباعيه نامند مانند : حسن بالامکان نويسنده است . يا قضيه طبيعي (طبيعيه) . قضيه ايست که حکم در آن بر نفس حقيقت افراد باشد و به عبارت ديگر موضوع حکم نفس طبيعت باشد بدون لحاظ و توجه بکليت و جزئيت و کل و جزو بودن موضوع مانند : انسان خطا کار است . يا قضيه عدمي (عدميه) قضيه اي را که در وي لفظ عدمي باشد مانند بخل جبن حقد و شرارت و باشد که عدمي را برعدم چيزي اطلاق کنند در موضوعي که از شان آن موضوع وجود آن چيز بود مانند : عمي و سکون و ظلمت يعني عدم ملکه و در قضيه معدوله هم بعضي از منطقيان گفته اند که دلالت مانند دلالت عدميه است .يا قضيه کلي (کليه) . هر گاه دو قضيه لفظ کل و مرادف آن (هر همه و غيره) باشد مانند : همه مردم شاعرند چنين قضيه اي را کليه خوانند اعم از سالبه يا موجبه . يا قضيه متلازم . (متلازمه) . هر دو قضيه از شرطيات که در کم کردن متفق اند و در کيف مختلف . و در مقدم مشترک و در تالي متناقض متلازم باشند . يا قضيه محصور (محصوره) . هر قضيه اي را که موضوع آن به طور کل يا بعض معين شده باشد محصوره گويند و مسوره نيز گويند و آن بر چهار قسم است : موجبه کليه موجبه جزئيه سالبه کليه سالبه جزئيه . يا قضيه محيط (محيطه) . مراد قضيه محصوره و قضيه کليه است .يا قضيه مرکب . يا قضيه مطلق (مطلقه) . آن است که در او هيچ مذکور نباشد چنانکه گويند ج ب است که نه ضرورت در او مذکور است و نه دوام و نه امکان و نه شرط و نه قيدي پس جمله قضايا در مطلقه داخلند . يا قضيه منحرف (منحرفه) . هر قضيه حمليه را که سوري مقارن محمولش باشد منحرفه خوانند و هر قضيه شرطيه را که صيغتش بوضع دال بر مصاحبت يا عناد نبود اما مفهوم قضيه اقتضاي مصاحبتي يا عنادي کند منحرفه خوانند . يا قضيه موجب (موجبه) مقابل قضيه سالبه است . يا قضيه موجه (موجهه) . هر قضيه اي که جهت در آن مذکور باشد موجه گويند مانند : هر انساني حيوانست ضروره . يا قضيه مهمل (مهمله) . هر گاه موضوع در قضيه نه بطور شخص و نه بطور کل و نه جزو معلوم و مذکور نشده باشد آن قضيه را مهمله خوانند مانند : انسان نويسنده است . the case