جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
piece|slice , patch , chunk , fragment , scrap , bit , lump , portion , loaf , nub , pane , shred , slab , tailing , morsel , dab , whit , cantle , doit , dribblet , gob , item , lot , nubble , ort , smidgen
ترکی
parça
فرانسوی
morceau
آلمانی
stück
اسپانیایی
pedazo
ایتالیایی
pezzo
عربی
قطعة|جزء , عينة , قطعة ارض , قطعة أرض , نموذج , بيدق شطرنج , فترة قصيرة , سلاح ناري , ضم , جمع الأشياء , رقع , أصلح , انكسر
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "تکه" در زبان فارسی به معنای بخش، قطعه یا جزء از یک شیء یا مفهوم به کار میرود. برای استفاده صحیح از این کلمه و رعایت قواعد نگارشی مرتبط با آن، میتوان به نکات زیر توجه کرد:
نوشتار صحیح: کلمه "تکه" به همین صورت و بدون تغییر نوشته میشود.
تطبیق با فاعل و مفعول: هنگامی که "تکه" به عنوان مفعول در جمله به کار میرود، باید دقت شود که با فعل و دیگر اجزای جمله هماهنگی داشته باشد. مثلاً: "من یک تکه نان خوردم."
استفاده از نشانههای جمع: اگر بخواهید به چند تکه اشاره کنید، میتوانید از "تکهها" استفاده کنید. مثلاً: "او چند تکه کاغذ روی میز گذاشت."
فعلهای مرتبط: "تکه" معمولاً با فعلهایی مانند "خوردن"، "چیدن"، "برش دادن" و "ساختن" به کار میرود. مثلاً: "او تکههای کیک را برید."
اجزای توصیفی: میتوانید برای توصیف بیشتر، از صفات و قیدها در کنار "تکه" استفاده کنید. مثلاً: "تکه بزرگ نان"، "تکه کوچک کاغذ".
در نوشتار یا گفتار ادبی: در متون ادبی میتوان از "تکه" به شکلهای استعاری و مجازی نیز استفاده کرد. مثلاً: "تکهای از خاطرات شیرین."
با رعایت این نکات، میتوانید از کلمه "تکه" به طور صحیح و مؤثر در نگارش و گفتار خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند جمله با استفاده از کلمه "تکه" ارائه شده است:
من یک تکه نان برای صبحانه خوردم.
او یک تکه کاغذ را به من داد تا یادداشت کنم.
تکههای شیرینی روی میز خوشمزه به نظر میرسیدند.
سگ او یک تکه چوب را از زمین برداشت و به سمت او دوید.
میتوانید با یک تکه پارچه قدیمی، یک کیف زیبا درست کنید.
اگر به مثالهای بیشتری نیاز دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!
فرهنگ فارسی معین
واژگان مرتبط: بخش، مهره، عدد، برش، خلال، قاچ، سهم، وصله، قطعه زمین، مشمع روی زخم، مدت، زمان معین، مقدار قابل توجه، کنده، تکه بزرگ یا کلفت و کوتاه، قطعات متلاشی، باقی مانده، قراضه، اوراق، ته مانده، ماشین الات اوراق، ذره، مته، سرمته، توده، غده، کلوخه، درشت، قلنبه، نصیب، قرص نان، کله قند، بر امدگی، قاب شیشه، جام شیشه، سرتکه پارچه، تخته سنگ، ورقه، لوحه، باریکه، دنباله، انتها، تعقیب، پس مانده، یک لقمه غذا، اندکی، ضربت مختصر، اندک، هیچ، گوشه، قاش، پشیز، پول سیاه، مقدار بزرگ و زیاد، ملوان، خرخره، یک دهن غذا، تخته کف، فقره، رقم، قطعه خبری، فصل، قرعه، سرنوشت، برامدگی یا گره کوچک، قنبلی، پس مانده غذا، باقیمانده غذا، مقدار کم