بردمیدن
licenseمعنی کلمه بردمیدن
معنی واژه بردمیدن
bardamidan
winning
|
بردمیدن
مترادف:
دميدن، سر زدن، طلوع كردن، رستن، روييدن، سبز شدن ، برخاستن، بلند شدن ، بردميدن، فوت كردن ، جوشيدن، فوران كردن
متضاد:
غروب كردن خشكيدن
1- برخاستن، بلند شدن
2- بردميدن، فوت كردن
3- جوشيدن، فوران كردن
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب:
(مصدر لازم) [قدیمی]
مختصات:
( ~. دَ دَ) (مص ل .)
آواشناسی:
منبع:
فرهنگ فارسی معین
معادل ابجد:
310
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
winning
ترکی
kazanan
فرانسوی
gagnant
آلمانی
gewinnen
اسپانیایی
victorioso
ایتالیایی
vincente
عربی
فوز | كسب , منجم الفحم الحجري , ساحر , فاتن , الفوز
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "بردمیدن" در فارسی به صورت بالا نوشته نشده است و به نظر میرسد که ممکن است اشتباهاً نوشته شده باشد. شاید منظور شما "بردن" یا "بردمیدن" به عنوان یک فعل باشد.
اگر منظور شما فعل "بردن" به معنای حمل کردن یا جابهجا کردن است، باید گفت که این فعل با تصریفات و قواعد خاص خود در زبان فارسی استفاده میشود. همچنین، شاید شما به کلمه "بردم" اشاره میکنید که در گذشته استمراری از فعل "بردن" است.
اگر سؤال خاصی درباره این کلمه یا قواعد نگارشی مرتبط با آن دارید، لطفاً بیشتر توضیح دهید تا به شما کمک کنم.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
- وقتی که دوستانم در مسابقه حاضر شدند، احساس بردمیدن فوقالعادهای داشتم.
- او با تلاش و کوشش بینظیرش توانست در نهایت موفقیت را بردمیدن کند.
- در این سال، با همکاری تیمی موفق شدیم پروژه را به خوبی بردمیدن کنیم و به هدفمان برسیم.
