license
98
3464
100
معنی کلمه گشتن معنی واژه گشتن
معنی:
1- پرسه زدن، چرخيدن، دورزدن، سياحت كردن، سير كردن، طواف، گردش كردن، گردش
2- تبديل شدن، شدن، گرديدنانگلیسی search, roam, trundle, go, goggle, grow, roll, swirl, troll, turn, go aroundعربی بحث، تفتيش، تقص، بحث في، فتش، فحص، اكتشف، سبر، استكشف، تقصى، حاول إيجاد، استشار، يبحثمرتبط جستجو کردن، پژوهیدن، پوییدن، بازرسی کردن، بادقت جستجو کردن، سیر کردن، گردیدن، تراندن، سنگین حرکت کردن، غلتاندن، چرخیدن، غل خوردن، رفتن، راه رفتن، رهسپار شدن، روانه ساختن، چپ نگاه کردن، چشم گرداندن، بزرگ شدن، رشد کردن، روییدن، کاشتن، غلتیدن، غلت خوردن، پیچیدن، غلت دادن، باعث چرخش شدن، دایره وار حرکت کردن، چرخاندن، سراییدن، گرداندن، تبدیل کردن، وارونه کردن، معکوس کردن
ترکیب:
(مصدر لازم، مصدر متعدی) [پهلوی: vaštan]
مختصات:
(گَ تَ) [ په . ] (مص ل .)
آواشناسی:
منبع:
واژگان مترادف و متضاد
معادل ابجد:
770
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
search | roam , trundle , go , goggle , grow , roll , swirl , troll , turn , go around
عربی
بحث | تفتيش , تقص , بحث في , فتش , فحص , اكتشف , سبر , استكشف , تقصى , حاول إيجاد , استشار , يبحث
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)کلمه "گشتن" در زبان فارسی یکی از افعال است که معانی و کاربردهای متنوعی دارد. در ادامه به برخی از قواعد و نکات نگارشی مرتبط با این کلمه میپردازیم:
1. معنی
گشتن: این فعل به معنای گردش کردن، حرکت کردن، یا جستجوی چیزی است.
ترکیبات: "گشتن" میتواند در ترکیب با دیگر کلمات به معانی مختلفی برسد، مانند "نیست گشتن" (از دست رفتن) یا "سرگشتن" (احساس گیجی).
2. صرف
زمانها: این فعل در زمانهای مختلف صرف میشود، مانند:
حال ساده: میگردم، میگردی، میگردد...
گذشته ساده: گشتم، گشتی، گشت...
آینده: خواهم گشت، خواهی گشت...
3. قیدها و حرفهای اضافه
این فعل معمولاً با قیدهای زمان و مکان همراه میشود، مثلاً:
"او در پارک گشت."
"ما دیروز به بازار گشتیم."
4. نکات نگارشی
در نوشتار رسمی، فعل "گشتن" باید به درستی صرف شود و توجه به قواعد نگارشی همچون فاصلهگذاری و نقطهگذاری الزامی است.
در استفاده از ترکیبات، دقت کنید که ترکیبها صحیح و متناسب با معنا باشند.
5. معانی و استفادۀ مخصوص
"گشتن" ممکن است به معنای جستجو، گردش، یا حتی در بعضی از اصطلاحات محاورهای به کار رود. مثلاً "گشتن به دنبال چیزی".
با رعایت این نکات، میتوانید از کلمه "گشتن" به درستی در نوشتار و گفتار خود بهره ببرید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
در پارک مشغول گشتن و کاوش در بین درختان بودم تا گلهای زیبا را پیدا کنم.
او تصمیم گرفت تا در خیابانهای قدیمی شهر گشتن کند و خاطرات گذشته را زنده کند.
بعد از چند ساعت گشتن در بازار، بالاخره یک هدیه مناسب برای تولد دوستش پیدا کرد.
واژگان مترادف و متضاد واژگان مرتبط: جستجو کردن، پژوهیدن، پوییدن، بازرسی کردن، بادقت جستجو کردن، سیر کردن، گردیدن، تراندن، سنگین حرکت کردن، غلتاندن، چرخیدن، غل خوردن، رفتن، راه رفتن، رهسپار شدن، روانه ساختن، چپ نگاه کردن، چشم گرداندن، بزرگ شدن، رشد کردن، روییدن، کاشتن، غلتیدن، غلت خوردن، پیچیدن، غلت دادن، باعث چرخش شدن، دایره وار حرکت کردن، چرخاندن، سراییدن، گرداندن، تبدیل کردن، وارونه کردن، معکوس کردن