تهافت
licenseمعنی کلمه تهافت
معنی واژه تهافت
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب:
(اسم مصدر) [عربی] [قدیمی]
مختصات:
(تَ فَ) [ ع . ] (مص ل .)
آواشناسی:
منبع:
واژگان مترادف و متضاد
معادل ابجد:
886
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
tahaft
ترکی
tahaft
فرانسوی
tahaft
آلمانی
tahaft
اسپانیایی
tahaft
ایتالیایی
tahaft
عربی
تاهافت
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "تهافت" در زبان فارسی به معنای تناقض یا تضاد به کار میرود. در زیر به برخی از قواعد نگارشی و نحوی که مرتبط با این کلمه هستند اشاره میکنم:
قواعد نگارشی و نحوی:
-
نحوه استعمال:
- "تهافت" میتواند به عنوان اسم، در جملات به کار رود. مثلاً: "میتوان در این متن نشانههایی از تهافت را مشاهده کرد."
-
ترکیب با سایر کلمات:
- میتوان این کلمه را با صفتها و قیدهای مختلف ترکیب کرد. مثلاً: "تهافت نظری"، "تهافت فکری"، "تهافت آشکار".
-
فعل مناسب:
- معمولاً از افعال مانند "وجود داشتن"، "ملاحظات کردن"، "تأمل کردن" و غیره برای بیان وجود تهافت استفاده میشود. مثلاً: "این دو نظریه تهافت دارند."
-
چیدمان جمله:
- در جملاتی که کلمه "تهافت" به کار میرود، میتوان از جملات مرکب استفاده کرد. مانند: "اگرچه این نظریه بهنظر منطقی میرسد، اما در آن تهافتی وجود دارد."
-
نقطهگذاری:
- در جملات حاوی تهافت، میتوان از ویرگول برای جدا کردن دو بخش جمله که تضاد دارند، استفاده کرد. مثلاً: "این فرضیه قوی است، اما در آن تهافت وجود دارد."
- استفاده از مروا و مثال:
- برای روشنتر شدن مفهوم، میتوان از مثالها و نمونهها بهره گرفت: "در فلسفه، برخی از نظریات تهافت دارند، مانند تهافت میان آزادی و determinism."
نمونه جملات:
- "برخی از مکاتب فکری در زمینه اخلاق، تهافتهایی دارند که نیاز به بررسی دقیقتری دارد."
- "خوانش این متن نشانگر تهافت میان دو دیدگاه اصلی است."
- "شناخت تهافت در استدلالها میتواند به وضوح دیدگاهها کمک کند."
با استفاده از این نکات میتوانید به صورت مؤثری از کلمه "تهافت" در نوشتار و گفتار خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
- در کتاب جدیدش، نویسنده به بررسی تهافت نظریات علمی و فلسفی مختلف میپردازد.
- تهافت اظهارات برخی سیاستمداران باعث سردرگمی مردم در مورد حقیقت مسائل اجتماعی شده است.
- در جلسه نقد و بررسی، شرکتکنندگان به تهافتهای موجود در ادبیات کلاسیک اشاره کردند و درباره تأثیر آن بر فهم مخاطب بحث کردند.
