جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: ۱. دارای جسم یا اندازۀ اندک: دستهای کوچک. ۲. (اسم، صفت) آن که سنش کم است؛ خردسال. ۳. [مجاز] دارای مقام پایین. ۴. [مجاز] بیارزش؛ پست: آدم کوچک و کوتهبینی بود. ۵. [مجاز] صفتی که شخص هنگام تواضع به خود میدهد؛ مطیع: من کوچک شما هستم. 1- تنگ، محقر
2- بچه، خرد، خردسال، طفل
3- صغير، كم جثه
4- پست، حقير
5- اندك، قليل
6- كم حجم بزرگ، پهن، عريض، فراخ، وسيع small, little, tiny, short, miniature, teeny, petty, diminutive, pocket, puny, fractional, bantam, dinky, gracile, minute, runty, weeny, pint-size, pint-sized, small-fry, micro-, thumbnail, minuscule, half-pint صغير، قليل، ضعيف، متواضع، طفيف، زهيد، قاصر، ضئيل النفوذ، نحيل، قليل الكحول، القليل، الجزء الضيق من الظهر، بنبرة خفيضة، قطع الى قطع صغيرة biraz petit wenig pequeño poco کم، ریز، جزئی، خفیف، اندک، ناچیز، کوتاه، بسیار کوچک، کوچولو، مختصر، کمتر، قاصر، موجز، ریزه، جزئي، غیر قابل ملاحظه، فرعی، مصغر، جیبی، نقدی، جیبدار، پولی، ضعیف، قد کوتاه، ریزه اندام، کسری، شیک، زیبا، تمیز، باریک، لاغر، بسیار خرد، کوتوله، حقیر، بی اهمیت، باندازه سر سنجاق، بچگانه، میکرو، ناخن شست، هر چیزی که ب اندازه ناخن باشد، حرف کوچک، کوتاه تر از مقدار متوسط، خپله
... ادامه
949|0
مترادف:1- تنگ، محقر
2- بچه، خرد، خردسال، طفل
3- صغير، كم جثه
4- پست، حقير
5- اندك، قليل
6- كم حجم
صغير|قليل , ضعيف , متواضع , طفيف , زهيد , قاصر , ضئيل النفوذ , نحيل , قليل الكحول , القليل , الجزء الضيق من الظهر , بنبرة خفيضة , قطع الى قطع صغيرة
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "کوچک" در زبان فارسی به معنای کوچک بودن یا مقیاس کم است و در جملهها و عبارات مختلف به کار میرود. در اینجا به برخی از قواعد و نکات نگارشی مرتبط با این کلمه اشاره میکنم:
نقش کلمه: "کوچک" میتواند به عنوان صفت به کار برود و به توصیف اسمها بپردازد. به عنوان مثال:
این کتاب کوچک است.
وی یک سگ کوچک دارد.
نحو: هنگام استفاده از "کوچک" باید به ساختار جمله دقت کرد. به طور کلی، صفتها قبل از اسمهای موصوف قرار میگیرند:
خانه کوچک (اسم: خانه، صفت: کوچک)
نکات املایی: کلمه "کوچک" به صورت "کوچک" نوشته میشود و نیاز به هیچ نشانه نگارشی خاصی ندارد.
قید: در برخی مواقع، "کوچک" میتواند به عنوان قید نیز به کار رود، اگرچه این مورد کمتر متداول است:
کارهای کوچکی وجود دارند که باید انجام شوند.
استفاده در جملات منفی: میتواند در جملات منفی نیز به کار رود:
این کار کوچک نیست.
ترکیبات: "کوچک" میتواند در ترکیب با سایر کلمات استفاده شود:
کوچکترین
کوچکفضا
استفاده صحیح از "کوچک" به همراه سایر قواعد نگارشی میتواند به بهبود کیفیت نوشتار کمک کند.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
این گلدان کوچک به زیبایی روی میز قرار گرفته است.
او یک سگ کوچک و بسیار بازیگوش دارد.
کتابهای کوچک همیشه برای حمل و نقل راحتتر هستند.
فرهنگ فارسی عمید
واژگان مرتبط: کم، ریز، جزئی، خفیف، اندک، ناچیز، کوتاه، بسیار کوچک، کوچولو، مختصر، کمتر، قاصر، موجز، ریزه، جزئي، غیر قابل ملاحظه، فرعی، مصغر، جیبی، نقدی، جیبدار، پولی، ضعیف، قد کوتاه، ریزه اندام، کسری، شیک، زیبا، تمیز، باریک، لاغر، بسیار خرد، کوتوله، حقیر، بی اهمیت، باندازه سر سنجاق، بچگانه، میکرو، ناخن شست، هر چیزی که ب اندازه ناخن باشد، حرف کوچک، کوتاه تر از مقدار متوسط، خپله