جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: ۱. بسیار؛ افزون: ♦ بسم حکایت دل هست با نسیم سحر / ولی به بخت من امشب سحر نمیآید (حافظ: ۴۸۴). ۲. کافی؛ تمام: همینقدر بس است. ۳. (قید) فقط: ♦ نیاساید اندر دیار تو کس / چو آسایش خویش جویی و بس (سعدی۱: ۴۲). ۴. (شبه جمله) بس کن؛ بازبایست؛ دست بردار: ♦ بیندیش و آنگه برآور نفس / وز آن پیش بس کن که گویند «بس» (سعدی: ۵۶). 〈 بس آمدن: (مصدر لازم) [قدیمی] کفایت کردن. 〈 بس آمدن با کسی: [قدیمی] حریف شدن در زور و قدرت با کسی: ♦ آرزو خار و خسی نیست که آخر گردد / ور نه با شعلهٴ خوی تو که بس میآید (صائب: لغتنامه: بس آمدن). 〈 بس کردن: (مصدر لازم) ۱. دست از کاری برداشتن و بازایستادن. ۲. بسنده کردن. 1-قيد
2- اكتفا، بسندگي،
3- بسنده، كافي، مكفي
4- فقط
5- بسا، بسيار، زياد، فراوان، كثير، متعدد اندك، پشيز، قليل، كم، ناچيز enough, only, sufficiently, poly- كاف، واف، تماما، إلى حد كاف، إلى حد مقبول، إلى حد واف، مقدار كاف، كافٍ yeterli assez genug suficiente abbastanza نسبتا، انقدر، باندازه، باندازه ء کافی، صرفا، فقط بخاطر، محضا، چند، بسیار
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر