شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

pir
old  |

پیر

معنی: ۱. کهن‌سال؛ سال‌خورده؛ کلان‌سال.
۲. (اسم) (تصوف) مرشد؛ رهبر؛ پیر طریقت.
〈 پیر جادو: [قدیمی] آن‌که عمر خود را در ساحری گذرانیده؛ جادوگر پیر.
〈 پیر خرابات: (تصوف) [قدیمی، مجاز]
۱. آن‌که خرابات را اداره کند؛ پیر می‌فروش.
۲. انسان کامل و رهبر؛ مرشد و راهنمای تصوف؛ مرشد کامل که مریدان را به راه فقر و تصوف رهبری کند: ♦ به فریادم رس ای پیر خرابات / به یک جرعه جوانم کن که پیرم (حافظ: ۶۶۲)، ♦ بندۀ پیر خراباتم که لطفش دائم است / ورنه لطف شیخ و واعظ گاه هست و گاه نیست (حافظ: ۱۶۰).
〈 پیر خِرَد: [قدیمی، مجاز] عقل‌ کل؛ فرد کامل؛ مرد دانا و عاقل.
〈 پیر دوتا: [قدیمی] پیری که پشتش خمیده باشد؛ پیر خمیده‌پشت.
〈 پیر دومو: ‹پیر دوموی›
۱. پیری که موهایش سفیدوسیاه باشد.
۲. [قدیمی، مجاز] دنیا.
۳. [قدیمی، مجاز] روز و شب: ♦ پیر دومویی که شب و روز توست / روز جوانی ادب‌آموز توست (نظامی۱: ۴۹).
〈 پیر دهقان:
۱. دهقان پیر؛ دهقان سال‌خورده.
۲. [قدیمی، مجاز] شراب انگوری کهنه.
〈 پیر دِیر: (تصوف) [قدیمی، مجاز]
۱. راهب پیر.
۲. شیخ و مرشد کامل.
۳. رهبر؛ پیشوا.
۴. شخص بسیارآزموده و باتجربه: ♦ مغان را خبر کرد و پیران دیر / ندیدم در آن انجمن روی خیر (سعدی۱: ۱۷۸).
〈 پیر زر: [قدیمی] پیر کهن‌سال؛ پیر فرتوت.
〈 پیر سالخورد: [مجاز] شراب کهنه.
〈 پیر سالخورده: [مجاز] = پیر سالخورد
〈 پیر طریقت: (تصوف) رهبری که مریدان را به راه فقر و تصوف رهبری کند؛ شیخ؛ مرشد.
〈 پیر کنعان: [مجاز] یعقوب پیغمبر.
〈 پیر کهن: [قدیمی] پیر کهن‌سال؛ پیر کلان‌سال؛ سال‌خورده.
〈 پیر مُغان: [قدیمی، مجاز]
۱. رئیس و بزرگ مُغان.
۲. پیر میکده.
۳. (تصوف) انسان کامل و رهبر روحانی: ♦ زآن روز بر دلم در معنی گشوده شد / کز ساکنان درگه پیر مغان شدم (حافظ: ۶۴۴).
〈 پیر میخانه: [قدیمی، مجاز]
۱. پیر می‌فروش؛ پیر طریقت.
۲. (تصوف) مرشد و راهنما؛ قطب.
〈 پیر میکده: [قدیمی، مجاز] = 〈 پیر میخانه
... ادامه
912 | 0
مترادف: 1- جاافتاده، سالخورده، سالديده، سالمند، كهنسال، مسن، معمر 2- پاتال، فرتوت، ناتوان 3- ابدال، اوتاد، خضر، شيخ، قديس، قطب، مراد، مرشد 4- پيشوا، قايد
متضاد: 1- برنا، جوان 2- مريد
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (صفت) [مقابلِ جوان]
مختصات: (ص . اِ.)
الگوی تکیه: S
نقش دستوری: صفت
آواشناسی: pir
منبع: فرهنگ فارسی عمید
معادل ابجد: 212
شمارگان هجا: 1
دیگر زبان ها
انگلیسی
old | aged , ancient , senescent , senile , gray , doddering , hoar , worm-eaten , preceptor , master , oldster , the old
ترکی
eskimiş
فرانسوی
vieux
آلمانی
alt
اسپانیایی
viejo
ایتالیایی
vecchio
عربی
قديم | عجوز , عتيق , شيخ , خبير , طاعن في السن , شيخ طاعن في السن , مزمن , الطاعن , شيخ عجوز
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "پیر" در زبان فارسی به معانی مختلفی استفاده می‌شود و بسته به موقعیتی که در آن قرار دارد، می‌تواند معانی متفاوتی داشته باشد. در اینجا به نکات نگارشی و قواعد مرتبط با این کلمه اشاره می‌کنم:

1. به عنوان صفت:

  • معنی: کلمه "پیر" به معنای «کسی که سن بالایی دارد» یا «سالخورده» است.
  • نکته نگارشی: این کلمه معمولاً به عنوان صفت قبل از اسم (مثل "مرد پیر" یا "زن پیر") به کار می‌رود.

2. درباره استفاده‌های مجازی:

  • معنی مجازی: "پیر" در برخی متون به معنای تجربه یا کهنگی هم می‌تواند به کار رود (مثلاً در اشعار یا ادبیات).
  • نکته: در این موارد، ممکن است صورت‌های دیگر کلمه نیز استفاده شوند، مانند "پیر خرد" یا "پیر عشق"، که نیاز به توجه به زمینه و مفهوم دارند.

3. نکات گرامری:

  • جمع و مؤنث: جمع "پیر" در زبان فارسی "پیران" یا "پیرها" است. این کلمه می‌تواند به هر دو جنس بیانجامد، اما معمولاً در ادبیات به تصویر کشیدن شخصیت‌های مردانه بیشتر رایج است.
  • نکات نحوی: در جملات، این کلمه می‌تواند به عنوان فاعل، مفعول و حتی ظرف زمان (در ترکیب با زمان‌ها) هم حاضر شود.

4. در متون ادبی:

  • این کلمه در شعر و ادب فارسی معمولاً بار عاطفی و فلسفی دارد و می‌تواند به عنوان نمادی برای تجربه، حکمت، یا دلسوزی مطرح شود.

5. توجه به سیاق:

  • در نوشتن یا به کار بردن کلمه "پیر"، به سیاق جمله و موقعیت توجه کنید تا معنی به درستی منتقل شود.

با رعایت این نکات و دقت به معانی و زمینه استفاده، می‌توانید از کلمه "پیر" به صورت صحیح و مؤثر در نگارش خود بهره ببرید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "پیر" در جمله آورده شده است:

  1. او یک مرد پیر است که همیشه داستان‌های جالبی از جوانی‌اش تعریف می‌کند.
  2. در این پارک، درختان پیر و بزرگ به زیبایی سایه‌ساز هستند.
  3. او به خاطر تجربیاتش به عنوان یک فرد پیر، به دیگران مشاوره می‌دهد.
  4. پیر زن با لبخند به یاد روزهای گذشته‌اش می‌افتاد.
  5. در قصه‌ها، همیشه یک پیرمرد حکیم وجود دارد که راز زندگی را می‌داند.

اگر مثال‌های بیشتری نیاز دارید، خوشحال می‌شوم کمک کنم!


واژگان مرتبط: قدیمی، کهنه، عتیق، گذشته، سالار، باستانی، کهن، پارینه، وابسته به پیری، خرف، خاکستری، سفید، سفید مایل بخاکستری، سفید شونده، کودن، سفید مایل به خاکستری، کرم خورده، سوراخ شده، فاسد شده، بی ارزش، مربی، معلم، استاد، ارباب، سرور، صاحب، کارفرما، پیر مرد

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری