شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

the course of science in iranian civilization  |

سیر علوم در تمدن ایرانی

معنی: مقصود از علوم در اینجا تمام علومی است که در قدیم از اجزاء حکمت شمرده می شد و عبارتند از :
حکمت نظری ( الهیات ، ریاضیات و طبیعیات) و حکمت عملی و اصول و فروع هریک از آنها ؛ از جمله شامل علومی چون فلسفه اولی ، حساب ، هندسه ، نجوم ، موسیقی ، کیمیا ، طب ، اخلاق و ... و مقدمه و میزان آنها یعنی علم منطق . مجموع این علوم و اطلاعات که با تعقل و استدلال سروکار دارد ، در نزد مسلمانان دردسته « علوم عقلی » قرار می گرفت و این غیر از دسته دیگر یعنی « علوم نقلی » بود که خود به دو دسته « علوم ادبی » و « علوم شرعی » تقسیم می شد . در این نوشتار ذکر چگونگی و سیر این علوم در ایران و فعالان و دانشمندان ایرانی در این علوم از آغاز دوره ساسانی تا اواخر عهد مغول و تیموری از نظر می گذرد .

وضع علوم در دوره ساسانی

ایرانیان تا دوره ساسانی پیشرفتهایی در علوم داشته اند و در طب و ریاضیات و ... بر اثر ارتباطی که با ملل قدیم مانند بابلیان ، هندیان و ... پیدا کرده و معلوماتی که خود از روزگاران قدیم به دست آورده بودند ، از ترقیاتی برخوردار شده بودند . اما در زمان تاسیس حکومت ساسانی (۲۲۴م) بزرگترین مرکز علمی جهان ، اسکندریه بود و از آنجا علوم یونانی به تدریج در مناطق شرقی مانند سوریه و بین النهرین و ایران نفوذ و انتشار پیدا می کرد و مراکز علمی جدید و مهمی به وجود آورد .
گردآوری و ترجمه کتابهای یونانی و هندی به پهلوی و مهیا کردن وسایل آشنایی ایرانیان با علوم مختلف بویژه علوم یونانی ، به اردشیر پاپکان (۲۴۱-۲۲۴م) و پسرش شاپور اول (۲۷۱-۲۴۱م) نسبت داده شده است .
البته در جامعه طبقاتی ساسانی اکثریت عامه مردم از سواد و دانش محروم بوده اند و تعلیمات در دست روحانیون بوده و کاملا جنبه دینی داشته است و علم آموزی تنها منحصر به طبقات ممتاز بوده است .
اوستای ساسانی منبع اصلی تمام علوم محسوب می شد . « اصول طب ایران کاملا زردشتی و مبتنی بر روایات اوستایی بوده ، لکن نفوذ طبابت یونانی از همه جای آن ظاهر است . » (III ، ص۵۵۱) .

نفوذ علوم یونانی در ایران بیشتر همراه با رواج دین مسیح در قلمرو ساسانی بود . در آغاز سلسله ساسانی تا مدتهای دراز ، شهر « رها » از مهمترین مراکز تبلیغی مسیحیت در شرق و در نتیجه مرکز علوم دینی و علوم عقلی مسیحیان این نواحی بوده است و از آنجا در اوایل عهد ساسانی مبلغین مسیحی برای نشر دعوت خود به بلاد غربی قلمرو ساسانی روی می نهادند . یک لهجه آرامی یعنی سریانی ، تبدیل به زبان دینی و ادبی مسیحیان این نواحی شد که از قوم سامی نژاد آرامی بودند و در نتیجه سریانی نامیده می شوند . در قرن چهارم و پنجم میلادی ایرانیان مسیحی در رها و کلیساهای بین النهرین اهمیت و شهرت زیادی یافتند .
پس از ظهور فرقه نسطوری در قرن پنجم و طرد شدن مسیحیان نسطوری از روم عده ای از پیروان این مذهب از رها به قلمرو ساسانی یعنی بین النهرین و ایران پناه بردند و مذهب نسطوری را پراکندند و در بلاد مختلف آن مدارس و کلیساهایی برپا کردند . از زمانی که مسیحیت دین رسمی امپراطوری روم شد ، مسیحیان ایران که مجذوب دولت مقتدر همکیش خود بودند ، به دلایل سیاسی مورد تعقیب و آزار قرار می گرفتند ؛ اما نسطوریان چون با امپراطوری روم و کلیساهای رومی دشمنی شدید داشتند ، بخاطر استفاده سیاسی مورد حمایت دولت ساسانی قرار گرفتند . در نتیجه کلیساهای ایرانی مذهب نسطوری را قبول کردند و مسیحیت ایران از مسیحیت روم جدا شد .

دانشمندان مسیحی سریانی و نسطوریان ایران در مدارس خود علاوه بر علوم دینی به علوم یونانی از منطق و الهیات و ریاضیات و طبیعیات و نجوم و کیمیا و طب می پرداختند و کتب علمی یونانی از جمله آثار افلاطون و ارسطو و نوافلاطونیان را به سریانی ترجمه می کردند . نسطوریان ایران نیز لهجه رسمی کلیسایی و زبان علمیشان سریانی بود و بسیاری کتب به سریانی تالیف و عده ای از کتب فلسفی و منطقی را نیز به پهلوی ترجمه نمودند . مدارس سریانی تا مدتی بعد از اسلام باقی بودند و این قوم به همراه مسیحیان ایرانی واسطه نقل و ترجمه علوم یونانی به عربی شدند .
از جمله مراکز تعلیمی مهم ایران در دوره ساسانی ، « ریو اردشیر » (بیت اردشیر ـ ریشهر) بود که یکی از نسطوریان ایرانی به نام « معنی بیت اردشیری » در آن ریاست یافت (قرن پنجم) . « وی در شیراز ولادت یافته و ترجمه هایی از سریانی به پهلوی داشته ... و تالیفات او در بلاد دوردست حتی در هندوستان شهرت و رواجی داشت . ... مانند همه نسطوریان توجه تام به فلسفه ارسطو داشت » (I ، ص۲۱) .
یکی از مراکز مهم علمی ایران ، « گندی شاپور » در خوزستان بود که مدرسه و بیمارستان آن در اواخر دوره ساسانی تا قرن سوم پس از اسلام مشهورترین مرکز پزشکی در دنیای آنروز بود . بانی آن بنابر مشهورشاپور اول بوده و از همان اوایل مرکزیت علمی یافت و به نقل بعضی مورخین شاپور فرمان ترجمه عده ای از کتب یونانی به پهلوی و نگاهداری آنها را در گندیشاپور داد و گویا به فرمان شاپور مرکزیت طب یونانی یافت .
بعد از نشر مذهب نسطوری ، گندی شاپور از مهمترین مراکز تجمع دانشمندان مسیحی و محل آمیزش طب یونانی و ایرانی و هندی شد . عده ای از اطباء هندی نیز در آنجا به آموختن اصول طب هندی اشتغال داشتند و چند کتاب از آثار طبی هند به پهلوی ترجمه شده بود . در این مدرسه از تجارب ملل مختلف یعنی طب ایرانیان و هندیان و یونانیان و اسکندرانیان و سریانیان استفاده می شد ؛ چنانکه « طب ایرانی به قول قفطی از طب یونانی کاملتر شده بود . » (I ، ص۲۲) .
از مراکز دیگر تعلیم علوم در نواحی شرقی ایران ، شهر « مرو » بود که بخصوص در ریاضیات و نجوم کار می کرده اند .
عهد بزرگ تمدن ادبی و فلسفی ایران با سلطنت خسرو اول انوشیروان (۵۷۹-۵۳۱م) آغاز می شود .
انوشیروان به حکمت علاقه داشته و از فلسفه افلاطون و ارسطو آگاه بوده و از ترجمه پهلوی کتب یونانی استفاده می کرده است
. به نقل آگاثیاس مورخ یونانی ، اورانیوس طبیب و حکیم سریانی معلم فلسفه انوشیروان بوده و انوشیروان موبدان را جمع می کرد ، تا در تکوین جهان و نظایر آن معنی بحث کنند ؛ مثلا آیا عالم نامتناهی و ابدی است ، آیا جهان را علتی یگانه است و مانند اینها .
انوشیروان در مسائل مذهبی و فلسفی جمود و تعصب نداشته و در عهد او نسبت به سایر پادشاهان ساسانی و نیز در مقایسه با قیود و تعصب مذهبی در کشور روم ، آزادی عقیده و اغماض مذهبی بیشتری برقرار بود .
به همین دلیل وقتی که امپراطور روم یوستی نیانوس در سال (۵۲۹م) مدرسه آتن را بست و تحقیقات فلسفی را ممنوع کرد ، هفت تن از فیلسوفان نوافلاطونی از آنجا به نامهای : داماسکیوس ، سیمپلیکیوس ، یولامیوس ، پریسکیانوس ، هرمیاس ، دیوجانوس و ایسیدوروس ، به ایران پناه آوردند و مورد پذیرایی و حمایت انوشیروان قرار گرفتند و مدتی در ایران ماندند . انوشیروان با بعضی از این فلاسفه مباحثاتی داشته است .
یک نفر از مسیحیان ایران به نام پولوس پرسا (Paulus Persa) مختصری از منطق ارسطو را برای انوشیروان به زبان سریانی ترجمه کرده و عقاید مختلفی را که راجع به خدا و عالم هست ، به طریق ذیل بیان نموده است :
« بعضی به یک خدا قائلند ، و برخی به خدایان بسیار عقیده دارند . جماعتی گویند خدا صفات متضاد دارد ، و برخی منکر آن صفات در خدا هستند . جمعی معتقدند که خدا بر همه چیز قادر است ، و گروهی انکار می کنند که بر همه چیز باشد . جماعتی گویند دنیا و مافیها را او آفریده ، و بعضی انکار می کنند که او خالق تمام چیزها باشد . برخی معتقد به حدوث و گروهی معتقد به قدم عالمند ... » (III ، ص۵۵۹)

در عهد انوشیروان علاوه بر افکار یونانی ، افکار هندی نیز در ایران نفوذ کرد . از جمله در این زمان کتاب مشهور « کلیله و دمنه » از زبان سانسکریت به پهلوی توسط برزویه طبیب ترجمه شد .
انتشار افکار فلسفی جدید سبب تضعیف قدرت روحانیون زرتشتی می شد ؛ بطوریکه « در محافل دانشمندان حکمت عملی بر احکام دینی پیش گرفت . با توسعه افق و انبساط افکار جدید ، رفته رفته دامنه شک وسعت یافت . سادگی افسانه های باستانی ، که در اجزاء کیش مزدیسنی وارد بوده ، تدریجا حتی علمای دین را هم ناراحت و مشوش نمود . ناچار تاویلات استدلالی برای حکایات مزبور پیش آوردند و از راههای عقلی در اثبات آنها کوشیدند . » (III ، ص۵۶۸) .
بطورکلی پیشرفت ایرانیان در اوایل دوره بعد از اسلام در علوم مانند ریاضیات ، نجوم ، طب و ... و ترجمه کتب چنانکه خواهد آمد ، نشانه ترقیات ایرانیان در این علوم در دوره ساسانی است .

تاثیر ایرانیان در ترجمه علوم به عربی

با حمله اعراب مسلمان به ایران ، این حادثه نظامی سبب فروپاشی حکومت ساسانی شد (۶۵۲م) و ایران جزیی از امپراطوری دینی عرب گردید که به تدریج خاورمیانه ، شمال آفریقا و اسپانیا را در سلطه گرفت . تشکیل دهندگان این امپراطوری یعنی عربها هیچ بهره ای از علوم نداشتند . مسلمانان عرب اولیه به تنها چیزی که توجه داشتند ، پیروی از احکام اسلامی و احادیث و قرآن بود که عمل به آن را مایه استغنا از همه چیز می دانستند و غیر از اینها هیچ چیز را شایسته توجه و آموختن نمی دانستند و توجهی به علوم فلسفی و ریاضی و طبیعی نداشتند . به این سبب تا زمانی که حکومت در انحصار عرب بود یعنی تا پایان خلافت اموی (۱۳۲ق)
اثری از روشنایی علم در میان مسلمین نبود . توجه اساسی به علم و نهضت علمی از زمانی آغاز شد که ایرانیان به دستگاه حکومت راه یافتند ؛ یعنی وقتی که به دست ایرانیان حکومت اموی برانداخته شد و عباسیان را به خلافت نشاندند و ایرانیان عملا اداره امور را به دست گرفتند .
ابن خلدون مورخ مشهور عرب در (مقدمه ابن خلدون) می گوید : « از امور غریب یکی این است که حاملان علم در اسلام غالبا از عجم بودند خواه در علوم شرعی و خواه در علوم عقلی و اگر در میان علماء مردی در نسبت عربی بود در زبان و جای تربیت و پرورش از عجم شمرده می شد و این از آن روی بود که در میان ملت اسلام در آغاز امر علم و صنعتی بنا به مقتضای سادگی و بداوت آن وجود نداشت و احکام شریعت و اوامر و نواهی خداوند را رجال به سینه ها نقل می کردند و مأخذ آن را از کتاب و سنت به آنچه از صاحب شرع و اصحاب او گرفته بودند می شناختند . در این هنگام تنها قوم مسلمان عرب بود که از امر تعلیم و تالیف و تدوین اطلاعی نداشت و حاجتی آنان را بدین کار بر نمی انگیخت و در تمام مدت صحابه و تابعین وضع به همین منوال بود ... پیغامبر صلی الله علیه گفت دو چیز برای شما نهاده ام که اگر بدان تمسک جویید گمراه نمی گردید و از آن دو یکی کتاب الله و دیگر سنت من است ؛ و چون مدت نقل طولانی شد احتیاج به وضع تفاسیر قرآنی و تقیید حدیث از بیم تباهی آنها محسوس گردید و به معرفت سندها و تعدیل ناقلان برای تمییز احادیث صحیح از منسوب حاجت افتاد و آنگاه استخراج احکام از کتاب و سنت شیوع یافت و با این حال زبان عرب به تباهی گرایید و وضع قوانین نحوی لازم شد و همه علوم شرعیه به استنباط و استخراج و نظر و قیاس احتیاج یافت و از اینجا به علوم دیگر حاجت افتاد و همه این علوم محتاج به تعلیم شد و در زمره فنون درآمد و ما قبلا گفته ایم که فنون نتیجه حضارت است و عرب دورترین مردم از آنند پس علوم خاص نواحی متمدن گشت و عرب از آن دورماند و متمدنین این عهد همه عجم و یا از کسانی بودند که در معنی از آن دسته شمرده می شدند یعنی موالی و اهل شهرهایی که در تمدن و صنایع و حرف پیرو عجمان بودند زیرا ایشان بر اثر رسوخ تمدن در میان آنان از هنگام دولت فرس برای این کار بهتر و صالحتر بوده اند . حمله نحو و حدیث و اصول فقه و کلام و اکثر مفسرین همه از عجم یا از کسانی بودند که تربیت و زبان عجمی داشتند ... » (I ، ص۳۵-۳۴) .

ایرانیان به دلیل سوابقی که در علوم داشتند و از آثار تمدن پیشرفته ساسانی برخوردار بودند ، به نشر علوم توجه کردند و بر اثر نفوذ وزرا و رجال ایرانی که از حامیان علم بودند در نخستین خلفای عباسی و معاشرت خلفا با آنان و تاثیر گرفتن از ایشان و همگام شدن با آنان ، توجه دولت عباسی که برخی آداب و تشکیلات ساسانی را پذیرفته بود ، به ترجمه علوم از یونانی ، سریانی ، پهلوی ، هندی و ... آغاز شد . همچنین در میان ایرانیان ادیانی مانند زرتشتی ، مانوی ، مزدکی ، مسیحی و ... وجود داشت و پیروان این ادیان در اوایل عهد عباسی فرصت بحث و مجادله با مسلمانان پیدا کردند و این مجادلات شدید سبب فراهم شدن زمینه مناسبی برای توجه به علوم عقلی و فلسفه و منطق و ترجمه آن شد و این مبارزات مذهبی سبب پیدایش علم کلام در میان مسلمانان گردید و متکلمین معتزله برای دفاع از اصول اسلامی و اثبات اصول عقاید خود از منطق و فلسفه یونان استفاده می کردند و مجادلات فکری این گروه نیز که مورد حمایت برخی از خلفا بودند ، بطور متقابل زمینه مساعدی برای نشر و ترجمه علوم و فلسفه فراهم کرد .

حرکت علمی کامل و آغاز نهضت ترجمه در عهد منصور (۱۵۸-۱۳۶ق) دومین خلیفه عباسی شروع شد . وقتی منصور بیمار شد (۱۴۸ق) و پزشکان درگاه از علاج او عاجز شدند ، به منصور گفتند در عهد ما کسی در میان اطبا نیست که با « جورجیس بن بختیشوع » رییس پزشکان گندی شاپور همسان باشد .
در آن زمان هنوز گندی شاپور مشهورترین مرکز طب دنیای آنروز بود . جورجیس به بغداد فراخوانده شد و منصور را معالجه کرد و به اصرار خلیفه مدتی در بغداد ماند . جورجیس بن بختیشوع که یک ایرانی نسطوری بود ، تالیفاتی به سریانی داشت و چندین کتاب در طب از یونانی به عربی ترجمه کرد . بعد از او بتدریج عده ای از شاگردان و همکارانش به بغداد روی آوردند و به ترجمه و تالیف پرداختند .
همچنین منصور و خلفای بعد از او به علت اعتقاد به احکام نجوم عده ای از منجمان مشهور ایرانی زمان خود را مانند نوبخت اهوازی و پسرش ابوسهل ، ابراهیم بن حبیب الفزاری و پسرش محمد و ... را در دربار خود جمع کردند و اینها نیز به تالیف و ترجمه کتب نجوم به عربی پرداختند .
در زمان منصور ، عبدالله بن المقفع (روزبه پسر دادویه) ادیب و مترجم بزرگ ایرانی به ترجمه برخی از کتب ادبی و تاریخی و منطق از پهلوی به عربی پرداخت ؛ از جمله کتاب کلیله و دمنه . بدین ترتیب بغداد به بزرگترین مرکز علمی عصر تبدیل شد و دانشمندان از نواحی دیگر به آن روی آوردند ؛ از جمله سریانیان مسیحی و حرانیان صابئی که قسمت اعظم ترجمه ها را در دوره ترجمه انجام دادند .

ترجمه ها نیز به زبان عربی ، یعنی زبان قوم عرب که از نظر نظامی غالب شده بود و زبان رسمی امپراطوری و زبان مشترک مسلمانان بود انجام گرفت و درنتیجه به زبان علمی و بین المللی جهان اسلام تبدیل شد . نهضت ترجمه در عهد هارون (۱۹۳-۱۷۰ق) و خاندان ایرانی برمکی (یحیی بن خالد برمکی وزیر هارون و پسرانش فضل و جعفر و ...) که تقریبا تمام امور خلافت و اداره امپراطوری عباسی در دست اینان بود و سبب شکوه این عهد شده بودند و نیز به مباحثات علمی و ترجمه کتب علمی علاقه داشتند ، ادامه یافت .
در این عهد یک مرکز مهم علمی در بغداد ایجاد شد که « بیت الحکمه » خوانده می شد . بیت الحکمه مرکز تجمع مترجمان و مطالعه و تحقیق دانشمندان ، و گردآوری و ترجمه و تالیف و نگاهداری کتب علمی و انتشار علوم عقلی بود .
اما دوره اوج ترجمه از عهد مأمون (۲۱۸-۱۹۸ق) به بعد است . مأمون که از مادری ایرانی بود و میان ایرانیان پرورش یافته بود و قسمتی از زندگیش هنگام حکومت و خلافت در خراسان میان ایرانیان گذشت ، فردی دانش دوست بارآمده بود و بخصوص به فلسفه علاقه داشت . دربار او محل مناظره دانشمندان یهودی و مسیحی و صابئی و زرتشتی و زنادقه با مسلمین شده بود و گاهی خود مأمون نیز در این مجالس مناظره شرکت می کرد . مأمون معتقد به مذهب معتزله بود و آنان را که مسلمانان خردگرا بودند ، چنان حمایت و تقویت می نمود که موجب خشم اهل حدیث و فقها می گردید . در این دوره با حمایت شدید مأمون نقل و ترجمه علوم و بخصوص فلسفه و منطق که مورد توجه معتزله بود شدت گرفت .

« در حقیقت قوت و غلبه ایرانیان در دستگاه مأمون و برکنار ماندن اعراب از مدتها قبل از خلافت کوتاه امین ، روزگار مأمون را رنگی تازه داده بود . بیت الحکمه که در کار نقل و نشر علوم و معارف عقلی فعالیت داشت دنیای تازه ای غیر از دنیای قرآن و حدیث و دنیای شعر و ادب بر روی مستعدان زمانه گشوده بود :
دنیای حکمت یونان ، دنیای فلسفه های مشایی ، افلاطونی ، و فیثاغورثی . و این دنیای تازه فکرهای تازه و شکها و حیرتهای تازه با خود آورده بود » (VII ، ص۴۳۸) .
فضای باز علمی و حمایت از ترجمه و معتزله در دربار خلفای عباسی تا زمان واثق (۲۳۲-۲۲۷ق) ادامه داشت .
مسعودی گوید : « واثق بحث و نظر را دوست داشت و اهل نظر را محترم می داشت و تقلید را خوش نداشت و دوست داشت از علوم و عقاید فیلسوفان متقدم و متاخر و هم اهل شریعت مطلع شود . » (V ، ص۴۸۸) .
اما این جریان در عهد متوکل (۲۴۷-۲۳۲ق) متوقف شد چنانکه بعد به آن اشاره خواهد شد .
دوره ترجمه که از زمان منصور (نیمه قرن دوم هجری قمری) آغاز شده بود و در زمان مامون (آغاز قرن سوم) به اوج رسید ، تا اواخر قرن چهارم ادامه پیدا کرد . مترجمانی که در این نهضت شرکت کردند ، همه ایرانی یا سریانی و حرانی بودند . چند نفر هندی هم به این کار اشتغال داشته اند . تعداد مترجمان پرشمار است و در اینجا به ذکر نام تعدادی از مهمترین آنها در قرن دوم و سوم اکتفا می کنیم :

مترجمان ایرانی :
جورجیس بن بختیشوع (مسیحی نسطوری ـ پزشک معروف گندی شاپور و مترجم کتب طبی)
عبدالله بن المقفع (مقتول در ۱۴۲ق ـ مترجم معروف کتب ادبی و تاریخی و منطق از پهلوی به عربی ـ تا چند سال قبل از مرگ زرتشتی یا مانوی بود و بعد اسلام آورد)
نوبخت اهوازی و پسرش ابوسهل خورشاذماه (دانشمندان و مترجمین کتب نجوم از پهلوی به عربی ـ نوبخت تا وقتی که به خدمت منصور درآمد ، زرتشتی بود و پس از آن به اسلام گرایید)
عمر بن فرخان الطبری (منجم)
علی بن زیاد التمیمی (مترجم زیج شهریار از پهلوی به عربی)
ربن الطبری (مسیحی ـ طبیب و ریاضیدان و از تربیت یافتگان مرکز علمی مرو ـ مترجم کتب علمی از جمله نسخه ای از کتاب المجسطی بطلمیوس به عربی)
یوحنا بن ماسویه (مسیحی ـ متوفی در ۲۴۳ق ـ از اطباء معروف گندی شاپور و مترجم کتب طبی)
محمد بن ابراهیم الفزاری (منجم و مترجم مجموعه نجومی سیدهانتا از هندی به عربی)
عیسی بن چهاربخت (مسیحی ـ از پزشکان و داروشناسان گندی شاپور و مترجم کتب طبی در قرن سوم)
مترجمان سریانی (که همه مسیحی بودند) :
ابن البطریق ـ حنین بن اسحاق و پسرش اسحاق (از مهمترین مترجمان علوم عقلی) ـ قسطا بن لوقا ـحبیش بن الحسن الاعسم الدمشقی ـ عیسی بن یحیی بن ابراهیم الناقل ـ سعید بن یعقوب الدمشقی ـ متی بن یونس و ... .

مترجمان سریانی از نظر کثرت و تنوع ترجمه کتب فلسفه و منطق و ریاضیات و طبیعیات از یونانی و سریانی به عربی اهمیت بیشتری دارند .
ثابت بن قره الحرانی (۲۸۸-۲۱۱ق) ، دانشمند بزرگ صابئی ، نیز از مترجمان مهم حرانی است .
مترجمان مهم قرن چهارم نیز از مسیحیان ایرانی و سریانی یا از حرانیان بودند .
در نتیجه تلاش مترجمان ، علوم یونانی و ایرانی و هندی به عربی ترجمه شد ؛ اما منبع اصلی و عمده آنان در ترجمه علوم و نیز تحقیقات بعدی ، منابع یونانی و آثار بزرگان یونان و اسکندریه بود ؛ از جمله آثار :
افلاطون ، ارسطو ، فرفوریوس ، اسکندر الافرودیسی ، ثامسطیوس ، پروکلس و ... در فلسفه اقلیدس ، ارشمیدس ، آپولونیوس ، هیپارخوس ، بطلمیوس ، هرون ، دیوفانتوس و ... در ریاضیات و نجوم بقراط ، جالینوس ، اوریباسیوس و ... در طب « اگرچه علوم دوره اسلامی همواره به نام مسلمین تمام می شود لیکن پدیدآورندگان واقعی آن معمولا یا از ستاره پرستان حران و یا از مسیحیان آرامی و ایرانی و یا از زرتشتیان و هندوان بودند و غالب آنان هم دین اصلی خود را مدتی در خاندان خویش نگاه داشتند و مدتها از قبول اسلام خودداری کردند و اصولا مسلمین تا مدتی چنانکه باید اقبالی به علوم نداشتند و حتی مخالفت با علوم عقلی را مدتها به عنوان پیروی از دین و مبارزه با الحاد و مذاهب تعطیل به شکل یک سنت موروث نگاه داشته و غالبا دانشمندان خاصه فلاسفه را به کفر و زندقه متهم کرده اند . » (I ، ص۱۲۵) .

این علوم از بغداد در ایران و سراسر جهان عرب زبان پراکنده شد و منبع مطالعات و تحقیقات ایرانیان و عرب زبانان قرارگرفت و یک نهضت علمی در این سرزمینها به وجود آمد و حاصل آن علومی است که می توان آن را « علوم ایرانی ـ عربی » نامید .
غیر از کسانی که در شمار مترجمان ایرانی نام برده شدند و علاوه بر ترجمه دارای تالیفاتی نیز در علوم بودند ، دانشمندان ایرانی دیگری نیز در این دوره (اواسط قرن دوم تا اواسط قرن سوم) بوده اند که به پیشبرد علوم کمک کردند ؛ از جمله :
محمد بن موسی الخوارزمی ، منجم و ریاضیدان مشهور و از پایه گذاران علم جبر و صاحب « کتاب المختصر فی حساب الجبر و المقابله »
علی بن ربن الطبری ، صاحب کتاب « فردوس الحکمه » (نخستین رکن از ارکان چهارگانه طب ایران و جهان اسلام)
ابومعشر جعفر بن محمد بلخی ، متوفی در ۲۷۲ق ، منجم و ریاضیدان

دوره اوج علوم در ایران

دوره ای که از آن بحث می شود زمانی است تقریبا دویست ساله ؛ از اواسط قرن سوم تا اواسط قرن پنجم . این دوره مصادف است با به دست آوردن استقلال سیاسی کامل ایرانیان از حکومت خلفا پس از کوششهای متمادی خود در قرون پیشین ؛ و نیز بهره برداری آنان از کوششهای علمی گذشته و اعتلای علوم عقلی و پیدا شدن دانشمندان درجه اول ؛ و همچنین پیدایش و شکفتگی نثر و نظم فارسی دری و به ظهور رسیدن شاعران معروف و توجه به ترجمه و تالیف به زبان فارسی که موجب شد تالیف کتب علمی از انحصار زبان عربی بیرون بیاید . مهمترین سلسله های ایرانی نژادی که در این مدت هریک بر مناطقی از ایران حکومت کردند و سراسر ایران را از سلطه خلفا بیرون آوردند ، عبارتند از :
صفاریان (۳۹۳-۲۴۷ق) ، سامانیان (۳۸۹-۲۷۹ق) ، زیاریان (۴۷۰-۳۱۶ق) و بوییان (۴۴۸-۳۲۰ق) .

تکریم و تشویق و حمایت گروهی از امرا و وزرای این سلسله ها از دانشمندان و فیلسوفان و ادبا مهمترین عامل شکوفایی علوم عقلی و نیز ادب فارسی در این دوره می باشد . این عهد دوره غلبه و رواج سیاست ملی و نژادی است . از ویژگیهای این دوره ، مفاخرت به نژاد و ملیت ایرانی و گذشته های پرافتخار ، احیا و حفظ و ادامه رسوم و آداب ملی و فرهنگ ایرانی ، عدم تعصب مذهبی امرا و آزادی افکار و عقاید فرق مختلف و ادیان گوناگون ، و دوران شکوفایی روح ایرانی می باشد . نتیجه اینها ظهور افکار و آرای علمی و فلسفی و پدید آمدن دانشمندان و شاعران نامدار و پایه گذاری حماسه های ملی فارسی در این دوره است که نمونه کامل آن در فردوسی (۴۱۱-۳۳۰ق) تجلی می یابد . این احوال کاملا برعکس اوضاعی است که از اواسط قرن پنجم به بعد در ایران بر اثر تسلط ترکها ایجاد شد .
عامل دیگری که در این دوره به پیشرفت علوم عقلی کمک می کرد ، غلبه متکلمین معتزله بود . آنان که بسیاری از پیشروانشان ایرانی بودند ، معتقد به اصالت عقل بودند و معتقد بودند که هرآنچه در قرآن و حدیث آمده است ، باید به محک عقل سنجیده شود و این مورد مخالفت اهل حدیث و فقها که معتقد به پذیرش تعبدی و بی چون و چرای اصول عقاید اسلام بودند قرار می گرفت . معتزله برای اثبات اصول عقاید خود و مناقشه با سایر فرقه های اسلامی و ادیان دیگر به منطق و فلسفه یونانی متوجه شدند و چون اهل بحث و تعقل بودند ، مروج روح بحث و تحقیق شدند و در رشد علوم عقلی تاثیر گذاشتند . همانطورکه قبلا گفته شد ، در بغداد از عهد متوکل به بعد سختگیری و مخالفت با معتزله آغاز شد و جای خود را به تعصبات مذهبی داد ؛ اما « خوشبختانه در تمام قرن چهارم هنوز معتزله در ایران نیرومند بودند و عقایدشان شیوع و رواج مطلق داشت و سایر فرقه های اصولی در اقلیت بودند و قوت آنان از زمانی آغاز شد که محمود غزنوی و دیگر متعصبان زمان شروع به آزار و کشتار معتزله و حکما در ایران کردند ؛ یعنی از دوره غلبه غلامان ترک و ترکمانان به بعد ؛ وگرنه آن فرقه ها قرن چهارم هجری را به سیاهچال عقاید و افکار خود بدل می نمودند . » (II ، ص۶۷) .

در این دوره تعداد دانشمندان و فضلا پرشمار است ؛ ناچار به نام بردن تعدادی از دانشمندان نام آور و نوآور این عهد اکتفا می کنیم :
محمد بن زکریای رازی (حدود۳۲۰-حدود۲۵۰ق) ، دانشمند مبتکر ، بزرگترین پزشک در جهان اسلام ، بزرگترین شیمیدان دنیای قدیم و متفکر و فیلسوف مستقل الرأی . دانشمند جامعی است که در منطق ، فلسفه ، اخلاق ، طب ، داروشناسی ، کیمیا ، نجوم ، طبیعیات و ... دارای تالیفات پرشمار بود . وی صاحب کتاب « الحاوی » (دومین رکن از ارکان چهارگانه طب ایران و جهان اسلام) و کتاب معروف « الطب المنصوری » و « کتاب الجدری و الحصبه » (کتاب آبله و سرخک ، که قدیمترین و مهمترین کتاب است که در این باره نوشته شده است) و نیز کاشف الکل و اسید سولفوریک می باشد . رازی در فلسفه مابعد الطبیعه صاحب نظریه « قدمای پنجگانه » و در اخلاق مولف کتاب « الطب الروحانی » و « السیرة الفلسفیه » است . او همچنین با مسأله نبوت مخالفت کرده و آن را منکر شده است .

ابونصر محمد فارابی (۳۳۹-۲۵۹ق) ، شارح آثار ارسطو و نماینده بزرگ فلسفه ارسطویی ـ نوافلاطونی در جهان اسلام و صاحب کتاب « الموسیقی الکبیر » که مهمترین تحقیق در موسیقی نظری در قرون وسطی است .
ابوسهل ویجن بن رستم کوهی طبری (قرن چهارم) ، ریاضیدان
عبدالرحمن بن عمر صوفی رازی (۳۷۶-۲۹۱ق) ، منجم و ریاضیدان و صاحب کتاب معروف « صور الکواکب »
علی بن عباس مجوسی اهوازی (متوفی در ۳۸۴ق) ، صاحب کتاب « کامل الصناعه » (سومین رکن از ارکان چهارگانه طب ایران و جهان اسلام)
ابوالوفا بوزجانی (۳۸۸-۳۲۸ق) ، منجم و ریاضیدان معروف که در توسعه علم مثلثات و جبر کارکرده است .
ابوسلیمان محمد منطقی سجستانی (متوفی بعد از ۳۹۱ق) ، فیلسوف
ابوعلی احمد مسکویه (متوفی در ۴۲۱ق) ، فیلسوف و مورخ معروف و صاحب کتاب « طهارة الاعراق » درعلم اخلاق
ابوسهل عیسی بن یحیی مسیحی جرجانی (متوفی در ۴۰۳ق) ، پزشک مسیحی و صاحب کتابی در طب به نام « المأته فی صناعة الطبیه »
ابوسعید سجزی (متوفی در ۴۱۴ق) ، منجم . وی اسطرلابی ساخت مبتنی بر حرکت زمین و سکون افلاک .
ابوبکر محمد کرجی (متوفی در حدود۴۲۰ق) ، ریاضیدان و مولف کتاب « الفخری فی صناعة الجبر و المقابله »
ابوریحان محمد بیرونی (۴۴۰-۳۶۲ق) ، دانشمند و متفکر بزرگ و مبتکر ، ریاضیدان و منجم معروف و محقق دقیق النظر و کم نظیر در دنیای قدیم . او در ریاضیات ، نجوم ، جغرافیا ، تاریخ ، داروشناسی ، فلسفه ، علوم طبیعی ، تحقیق در عقاید و ادیان ملل و ... متبحر بود و تالیفات پرشمار داشت . از شاهکارهای اوست : « التفهیم لاوائل صناعة التنجیم » (در ریاضیات و نجوم) ، « القانون المسعودی » (در نجوم و علوم ریاضی) ، « الجماهر فی معرفة الجواهر » (در تحقیق فیزیکی درباره عناصر و اجسام و فلزات) ، « تحقیق ماللهند » (در هندشناسی) ، « الآثار الباقیه عن القرون الخالیه » (در شناخت تقویمها و ایام و اعیاد ملل و تاریخ) . همچنین کتاب او به نام « الصیدنه » در داروشناسی از آثار معروف این عهد است . او در فلسفه پیرو روش متعارف عهد خود نبود .
ابوعلی حسین بن عبدالله بن سینا (۴۲۸-۳۷۰ق) ، جامعترین دانشمند و مشهورترین پزشک و پرنفوذترین فیلسوف ایران و جهان اسلام . او همه اطلاعات علمی دوران خود را گردآوری و در کتب خود تالیف و تنظیم کرد . وی صاحب کتاب « القانون » (چهارمین رکن از ارکان چهارگانه طب ایران و جهان اسلام) و کتاب « الشفا » (مهمترین و مفصلترین کتاب او در حکمت ، شامل منطق ، الهیات ، ریاضیات و طبیعیات) و کتاب « الاشارات و التنبیهات » (در فلسفه) است . فلسفه او (که ارسطویی ـ نوافلاطونی است) بسرعت و با کمک شاگردان معروفش رواج و شهرت فراوان یافت و به جانشین ارسطو در جهان اسلام تبدیل شد ؛ بطوریکه بعدها وقتی مخالفت با فلسفه رواج پیدا کرد ، ابن سینا هدف اصلی حملات قرار گرفت .

بنابراین این دوره را می توان عصر طلایی علوم در ایران و یکی از نقاط عطف در تاریخ علم دانست .
آثار تعدادی از این دانشمندان مانند خوارزمی ، ابومعشر بلخی ، رازی ، مجوسی ، ابن سینا و ... در قرون وسطی به زبان لاتینی ترجمه شدند و در اروپا شهرت یافتند و تاثیر گذاشتند و قرنها تا زمان رنسانس اروپا مرجع علمی بودند و در دانشگاههای اروپا تدریس می شدند .
در این دوره قلمرو حکومتهای ایرانی سامانی و زیاری و بویی و ... که بعضی از امرا و وزرای آنها خود نویسنده و ادیب و مورخ بودند و تسامح داشتند ، محیط مناسبی برای علم و ادب بود و شهرهای بخارا ، اصفهان ، ری ، نیشابور ، گرگان ، شیراز و ... تبدیل به مراکز علمی شده بودند .
چنانکه گفته شد در این دوره تالیف به زبان فارسی آغاز شد و کتابهایی علمی ، ادبی ، تاریخی ، جغرافیایی ، دینی و عرفانی به فارسی تالیف یا ترجمه شدند . در علوم عقلی مهمترین کتبی که در این دوره به فارسی نوشته شدند و بخصوص از نظر اشتمال بر بسیاری از واژه ها و اصطلاحات علمی و فلسفی به فارسی آنروز دارای اهمیت می باشند ، عبارتند از :
التفهیم لاوائل صناعة التنجیم (کتاب ابوریحان بیرونی در ریاضیات و نجوم ، در دو نسخه فارسی و عربی که اولین و مهمترین کتاب فارسی است که در این زمینه نوشته شده است)
دانشنامه علایی (کتاب ابن سینا شامل منطق ، الهیات و طبیعیات . اما قسمت ریاضیات آن را که ابن سینا موفق به تالیف آن نشده بود ، شاگردش ابوعبید جوزجانی با ترجمه از آثار دیگر ابن سینا به آن افزوده است)
رساله نبض (کتاب ابن سینا در طب درباره شناختن رگها و نبض و انواع و کیفیت آن)

انحطاط و رکود علوم در ایران

انحطاط علوم ایرانی و رکود تحقیقات فلسفی و علمی در ایران از زمانی آغاز شد که اهل حدیث و فقها و متکلمین اشعری توانستند بطورکامل معتزله و فلاسفه را از میدان بدر کنند ؛ یعنی از اواسط قرن پنجم به بعد . در بغداد مخالفت با اهل بحث و نظر و معتزله از اواسط قرن سوم آغاز شد . از میان خلفای عباسی ، مأمون و معتصم (۲۲۷-۲۱۸ق) و واثق از معتزله حمایت می کردند ؛ اما متوکل (۲۴۷-۲۳۲ق) با آنها مخالفت نمود . مسعودی می گوید : « وقتی خلافت به متوکل رسید بحث و جدل و مناظره را که در ایام معتصم و واثق و مأمون میان مردم معمول بود ، ممنوع داشت ، و کسان را به تسلیم و تقلید واداشت و بزرگان محدثین را گفت تا حدیث گویند و مذهب سنت و جماعت را رواج دهند . » (V ، ص۴۹۶) و در جای دیگر می گوید : « متوکل با معتقدات مأمون و معتصم و واثق مخالفت کرد و جدل و مناظره درباره عقاید را منع کرد و مجازات داد و امر به تقلید کرد و روایت حدیث را رواج داد . » (V ، ص۷۰۰) .
سختگیری نسبت به معتزله از این زمان آغاز شد و اگر در ایران پناهگاههای امنی در قلمرو حکومتهای سامانی و بویی به وجود نمی آمد ، ممکن بود زودتر از این از بین بروند و نیز دوره اوج علوم که از آن سخن رفت به وجود نیاید . عامل دیگری که به شکست معتزله و فلاسفه کمک کرد ، پیدایش مکتب کلامی اشعری بود . بانی این مکتب ، ابوالحسن اشعری (۳۳۰-۲۶۰ق) بود که در اوایل قرن چهارم بر علیه مکتب کلامی معتزله برخاست . او در همه عقاید کلامی با معتزله مخالفت کرد و روش اهل حدیث را تایید نمود . درنتیجه مکتب ضد عقلی او توسط اهل حدیث و فقها و اکثریت عامه مسلمانان متعصب پذیرفته شد و در اواسط قرن پنجم پیروزی کامل اشاعره بر معتزله صورت گرفت . متکلمین اشعری سعی نمودند با آرای فلاسفه مبارزه کنند و ضربه سختی بر فلسفه و جریان علم وارد کردند ؛ چنانکه گفته خواهد شد .
عامل دیگری که به پیروزی اهل تقلید و روایت و اشاعره قطعیت بخشید ، تسلط غلامان ترک و قبایل ترک آسیای مرکزی بر ایران بود . اینان که بر مذهب تسنن بودند ، مردمی بسیار متعصب در عقاید خود و سختگیر در نشر مذهب خود و نسبت به کسانی که با آنها هم عقیده نبودند ، بدرفتار و سفاک بودند .

نخست در اوایل قرن پنجم ، ایران میدان تاخت و تاز ترکان غزنوی قرار گرفت . محمود غزنوی پس از تصرف ری (۴۲۰ق) و کشتار مخالفین ، همه کتب حکمت و فلسفه و نجوم و رسالات مذهبی معتزله را سوزاند . در اواسط قرن پنجم ، ایران بطور کامل به تصرف ترکان سلجوقی درآمد و یک حکومت مرکزی قدرتمند تشکیل دادند . سلاطین و رجال حکومت سلجوقی از نظر مذهبی به خلافت بغداد توجه داشتند و خلافت عباسی را که در زمان تسلط بوییان بر بغداد بشدت تضعیف شده بود ، تقویت نمودند و بر روش خلفا به سختگیری نسبت به مخالفان مذهبی پرداختند و سیاست مذهبی در ایران برقرار نمودند و این امر به تقویت علمای شرع و کلام اشعری کمک نمود .
بنابراین این زمان دوره سیاست دینی بود و آزادی عقاید مانند دوره قبل وجود نداشت و این مقدمه انحطاط و رکود فلسفه و علوم در ایران شد .
پس از این حملات متکلمین اشعری به فلسفه و علوم عقلی شدت گرفت . « نمونه سنخی نگرش اشعری متعصب این دوره نسبت به علم ، سخنان زیر است که در رساله کلامی مجموعة الرسائل الکبری آمده : تنها علم موروث از نبی صلوات الله علیه شایستگی آن را دارد که علم خوانده شود . دیگر علوم یا علم هستند اما نافع نیستند ، یا نه علم می باشند نه سودمند ، یا علم نیستند ، اما به این نام خوانده می شوند و نافع نمی باشند . اگر علم باشند و سودمند ، ناگزیر در زمره مواریث نبی صلوات الله علیه خواهند بود . » (IV ، ص۲۷۵) .
مخالفت اهل شریعت و حدیث با علوم عقلی بیشتر در مورد الهیات بود ؛ زیرا بسیاری از مسائل آن را غیر قابل انطباق با اصول اسلام می شمردند . ازینرو غالبا فلاسفه و حتی متکلمینی که با فلسفه آشنایی داشتند را به کفر و الحاد نسبت می دادند و فلسفه را علمی مکروه می دانستند و درنتیجه غیر از علم طب و حساب که به آنها نیاز داشتند ، سایر علوم منسوب به فلاسفه یعنی هندسه ، نجوم ، منطق ، طبیعیات و ... را نیز تحریم می کردند یا مکروه می شمردند و معتقد بودند که این علوم به انحراف از راه مستقیم منتهی خواهد شد و هرکس را که به آن علوم توجه یا اشتغال داشت ، زندیق و ملحد می دانستند .
سخت ترین ضربه را ابوحامد محمد غزالی طوسی (۵۰۵-۴۵۰ق) ، متکلم بزرگ اشعری ، به فلسفه وارد کرد و بیشتر مسائل این علم را تخیلات و اوهام دانست . او در کتاب معروف « تهافت الفلاسفه » به آرای فارابی و ابن سینا در الهیات حمله کرد و بسیاری از آنها را مخالف وحی دانست . او در این کتاب عمده اشتباهات فلاسفه را در بیست مسأله دانست ، که در هفده مسأله آنان را بدعتگذار شمرد و در سه مسأله آنان را تکفیر کرد و آن سه یکی اعتقاد آنان به معاد روحانی و انکار معاد جسمانی است ، دوم اینکه می گویند خداوند علم به کلیات دارد نه جزییات ، و سوم اینکه اعتقاد به قدم و ازلیت عالم دارند . غزالی در کتاب « المنقذ من الضلال » درباره ریاضیات می گوید : در ریاضیات « از امور دینی نفیا و اثباتا در آن بحث نمی شود ، بلکه مسائل برهانی است و پس از درک و فهم انکارناپذیر می باشند . از این علم ممکن است دو خطر پدید آید . یکی از آن دو خطر قبول مطلق و آن چون کسی به آموختن آن پردازد و به دقایق و استحکام مسائل و دلایل آن وقوف یابد حسن عقیده ای درباره فلاسفه ، پیدا خواهد کرد و چنین می پندارد که تمام علوم و مسائل فلسفی چون علم ریاضی روشن و براهین آن بدین وجه محکم و اطمینان بخش است ، سپس وقتی سخنان کفرآمیز و رفتار و بی مبالاتی آنان را نسبت به دین ، از دیگران شنید ، بصرف تقلید ، کورکورانه ، او نیز کافر می گردد و می گوید : اگر دین حق بود ، این دانشمندان بزرگ و محقق به آن معتقد بودند . و چون شنیده است که آنان دین را نفی و انکار کرده اند ، می گوید پس حق این است که دین و شرعی وجود ندارد . من خود کسان بسیاری دیدم که با همین پندار و استدلال غلط گمراه شده و از راه حق منحرف گردیدند ...به چنین کسی بی تأثیر است گفته شود : بیان قدما در مسائل ریاضی برهانی بوده ، لیکن در مسائل الهی تخمینی و تقریبی است ... . این است آفت و خطر بزرگی که از فلسفه ریاضی حاصل می شود و برای جلوگیری از این خطر باید طالبان این علم را از تحصیل آن بازداشت ؛ زیرا هرچند مسائل آن بالذات ربطی به دین ندارد لیکن چون از مبادی و مقدمات فلسفه است ، مفاسد و مضار فلسفه را به معتقدات دینی می کشاند . کمتر کسی است که در این علم به تفحص و تحقیق پردازد و سرانجام بی دین نگردد و لگام تقوا از سرش گسیخته نشود ... » (VI ، ص۵۰-۴۹) .
غزالی در کتاب دیگری می گوید : « ... اگر چیزی سودی تنها و زیانهایی بسیار دارد ، جایز نیست برای این یک منفعت خود را به زیانهای بزرگ دچار کرد ... همچنین است نظر در علم اقلیدس و المجسطی و دقایق حساب و هندسه و ریاضت در آنها که خاطر را تشحیذ و نفس را نیرومند می کند و با این حال ما آن را به سبب یک آفت که در پی دارد منع می کنیم ؛ زیرا از مقدمات علم اوائل است که مذاهب فاسدی در پی دارد و اگرچه در خود علم هندسه و حساب مذهب فاسدی که متعلق به دین باشد وجود ندارد ، لیکن می ترسیم که بدان منتهی گردند . » (I ، ص۱۴۹) .

متکلم دیگر عبدالکریم شهرستانی (متوفی در ۵۴۸ق) است که کتابی در رد ابن سینا نوشت .
ابوالفرج بن الجوزی (متوفی در ۵۹۷ق) در کتاب معروف « تلبیس ابلیس » فلاسفه و متکلمین و منجمین را در شمار کسانی آورده است که ابلیس آنانرا فریفته و از راه راست منحرف کرده است و می گوید :
« ابلیس در فریفتن فلاسفه از اینروی قادر شده است که آنان به آراء و عقول خود بسنده کردند و به مقتضای گمان خود سخن گفتند بی آنکه به انبیا التفاتی کنند ... این قوم را از علوم هندسی و منطق و طبیعی اطلاع بود و بهوشیاری اموری پنهانی را استخراج و کشف کردند مگر آنکه چون از الهیات سخن گفتند در اشتباه افتادند و از این روی در آن دچار اختلافاتی گردیدند و حال آنکه در حسیات و هندسیات خلافی میان ایشان نیست و سبب اشتباه آنان اینست که آدمیزاده همه علوم را درک نمی کند و جز بر قسمتی از آن دست نمی یابد و در این گونه موارد باید به شرایع مراجعه کرد . ... اکثر این فلاسفه وجود صانع را اثبات می کنند و نبوات را منکر نیستند ؛ لیکن در تحقیق این مسائل اهمال ورزیده اند و دسته ای هم که فهم آنان یکباره فاسد شد دهریان را پیروی کردند و ما گروهی از فلاسفه امت خود را دیده ایم که نتیجه تفلسف در آنان حیرت و سرگردانی شده است چنانکه نه به مقتضای فلسفه رفتار می کنند و نه به مقتضای اسلام ؛ بلکه در میان ایشان اشخاصی یافته می شوند که در ماه رمضان روزه می گیرند و نماز می خوانند و بعد شروع به اعتراض بر خالق و نبوات و انکار رستاخیز اجساد می کنند ... درباره متکلمین معتزله می گوید : گروهی از مسلمین هستند که ابلیس آنانرا از تقلید گریزان کرد و خوض در علم کلام و نظر در سخنان فلاسفه را در چشم ایشان بیاراست تا به گمان خود از زمره عوام بیرون آیند . » (I ، ص۱۴۱ و ۱۴۲ و ۱۴۳) .

پس از غزالی مهمترین منتقد فلسفه ، فخرالدین رازی (۶۰۶-۵۴۴ق) ، دانشمند و متکلم بزرگ اشعری ، بود که مهارت زیادی در جدل و وارد کردن شک و شبهه داشت و فلسفه ابن سینا را مورد تشکیک و رد قرار داد .
اینگونه عقاید حتی در اشعار شعرای این عهد مانند سنایی و خاقانی نیز به چشم می خورد . در مبارزه علیه معتزله « سنیان و فقهای آنها بیشتر از شیعیان می کوشیدند ؛ زیرا شیعیان در بعضی اصول ، مانند اصل عدالت و چگونگی صفات خداوند ، با معتزله همفکر و همزبان بودند . اما در مسائل دیگر با آنها مخالفت می کردند ؛ مانند مسائل امامت و حدوث و قدم عالم ، و چگونگی اعراض و تعقل آزاد . » (VIII ، ص۳۱۶) .
درنتیجه اینها در مدارسی که از قرن پنجم به بعد در ایران ایجاد شد ، آموزش علوم عقلی ممنوع بود و تنها علوم شرعی و ادبیات تدریس می شد و این امر رونق علوم عقلی را کاهش می داد .

با حاکم شدن تعصب مذهبی در ایران از اواسط قرن پنجم به بعد ، « از این پس یا صاحبان آراء فلسفی بسختی مورد تعقیب واقع شدند و یا ناچار گردیدند که عقاید خویش را بشدت و بیشتر از سابق با آراء اهل مذاهب بیامیزند و فلسفه را در همان طریق بکاربرند که علم کلام را بکار می بردند . » (I ، ص۱۳۶) .
عامل دیگری که در این دوره برای علوم مشکل ایجاد می کرد ، رشد و رواج عرفان و تصوف بود . صوفیان فلسفه و استدلال را کافی برای رسیدن به حقیقت نمی دانستند و تحقیر می کردند و علم را بیهوده می شمردند .

اوضاع بر این احوال می گذشت تا اینکه در سال (۶۱۶ق) ایران دچار حمله مغولان شد . بر اثر این هجوم شهرهای مهم و پرجمعیت ایران مانند مرو ، بلخ ، هرات ، نیشابور ، ری و بسیاری دیگر از شهرهای بزرگ و کوچک ایران قتل عام و ویران شدند . بلاد ماوراء النهر و خراسان از مهمترین مراکز علم و تمدن ایرانی و دارای کتابخانه ها و مدارس و دانشمندان بودند که تسلط مغولان همه را با خاک یکسان کرد ؛ و همچنین است در مورد سایر نقاط ایران . در دوره مغول به علت کشمکشها و قتل و خرابیها ، و از بین رفتن کتابخانه ها و مدارس و کشته شدن مدرسین و دانشمندان یا فراری شدن آنها و عدم فراغت خاطر جهت کسب علم ، انحطاط علوم سرعت بیشتری گرفت . بلافاصله پس از دوره مغول نیز ، یعنی در اواخر قرن هشتم ، یورشهای تیمور به ایران صورت گرفت . اما در دوره مغول و تیموری برعکس علوم عقلی ، فن تاریخنویسی در ایران رواج و پیشرفت بیشتری پیدا کرد و همچنین در این دوران نثر و شعر و ادبیات فارسی به اوج خود رسید .

با همه این احوال تا قرن هشتم و نهم ، هنوز دانشمندان و تحقیقات ارزشمندی در علوم به وجود می آمد ؛ اما در آغاز قرن دهم هجری با تسلط حکومت صفویه و برقراری سیاست مذهبی و اینبار به نفع مذهب شیعه ، آن کورسوی باقی مانده علم نیز خاموش شد ، و این زمان مصادف است با عصر رنسانس در اروپا .

اکنون مهمترین دانشمندان خلاق و نام آور ایرانی را از اواسط قرن پنجم تا قرن نهم هجری قمری نام می بریم :
عبدالرحمن خازنی (قرن پنجم تا اوایل قرن ششم) ، منجم و فیزیکدان و مولف « زیج سنجری » و صاحب کتاب « میزان الحکمه » درباره وزن مخصوص اجسام
عمر خیام نیشابوری (قرن پنجم تا اوایل قرن ششم) ، از بزرگترین ریاضیدانان قرون وسطی ، فیلسوف و شاعر ، که اشعارش شهرت جهانی دارد ، و مولف کتاب « فی شرح ما اشکل من مصادرات کتاب اقلیدس » و کتاب معروف « الجبر و المقابله » در ریاضیات . از کارهای مهم او در ریاضی حل هندسی معادلات درجه سوم است .
زین الدین اسمعیل جرجانی (۵۳۱-۴۳۴ق) ، پزشک و مولف کتاب « ذخیره خوارزمشاهی » در طب به فارسی
شهاب الدین سهروردی (۵۸۷-۵۴۹ق) ، فیلسوف و بنیانگذار حکمت اشراق و مولف کتاب « حکمة الاشراق » . او در فلسفه یگانه انگار خود حکمت ایران باستان و اندیشه های زرتشتی را با فلسفه یونان و عرفان پیوند داد . وی سرانجام به اتهام الحاد به قتل رسید .
نصیرالدین طوسی (۶۷۲-۵۹۷ق) ، ریاضیدان بزرگ ، منجم ، فیلسوف ، متکلم و از بزرگترین دانشمندان ایرانی و مولف کتاب « اخلاق ناصری » در اخلاق به فارسی و « زیج ایلخانی » به فارسی و کتاب « شکل القطاع » در مثلثات . او در این کتاب برای نخستین بار مثلثات را مستقل از نجوم و به عنوان شاخه ای از ریاضیات محض مورد بررسی قرار می دهد . وی در فلسفه از آراء ابن سینا در برابر منتقدینش بویژه فخرالدین رازی دفاع کرد .
قطب الدین شیرازی (۷۱۰-۶۳۴ق) ، از دانشمندان جامع و صاحب کتاب « درة التاج » در علوم مختلف به فارسی
کمال الدین فارسی (متوفی در حدود ۷۲۰ق) ، فیزیکدان ، که تحقیقاتی درباره شناخت نور و قوانین انعکاس و انکسار دارد .
غیاث الدین جمشید کاشانی (۸۳۲-حدود ۷۹۰ق) ، منجم و ریاضیدان مشهور و مولف کتاب « مفتاح الحساب » و کتاب « رسالة المحیطیه » در ریاضی . از کارهای مهم او معرفی و شناخت کسرهای اعشاری است . همچنین وی ، π (نسبت محیط یک دایره به قطر آن) را تا ۱۶ رقم اعشار محاسبه کرد .

مراجع و مآخذ :

(I) تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی ، دکتر ذبیح الله صفا ، انتشارات دانشگاه تهران ، ۱۳۳۱
(II) تاریخ ادبیات ایران ، دکتر ذبیح الله صفا ، انتشارات امیر کبیر ، تهران ، ۱۳۵۵
(III) ایران در زمان ساسانیان ، آرتور کریستنسن ، مترجم : رشید یاسمی ، دنیای کتاب ، تهران ، ۱۳۷۵
(IV) تاریخ ایران ، جلد پنجم ، پژوهش دانشگاه کیمبریج ، گردآورنده : جی. آ. بویل ، مترجم : حسن انوشه ، انتشارات امیر کبیر ، تهران ، ۱۳۷۱
(V) مروج الذهب ، جلد دوم ، ابوالحسن علی بن حسین مسعودی ، مترجم : ابوالقاسم
... ادامه
737 | 0
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
آواشناسی:
منبع: واژه‌نامه آزاد
معادل ابجد: 1386
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
the course of science in iranian civilization
عربی
مسار العلوم في الحضارة الإيرانية

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری