جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: بجا. [ ] (اِخ ) از شهرهای حبشه : از مشاهیر بلادش [ حبشه ] بجا و زیلع و عیذاب و دیگر بلاد و قصبات بسیارست . (از نزهة القلوب ج 3 ص 268). بجاو. رجوع به بجاو شود. || نام قومی است که در جهت شرقی نوبه بین صعید مصر و حبشه و نیل و دریای احمر واقعند و سرزمین آنها به بلاد البجایا بجاوه معروف است و به طوائف بسیار منقسم میشود که از آن جمله بشاره است . زبان آنان معروف به بجاوی است . موهای بلند مجعد، رنگ قرمز مایل به زردی و دندان سفید دارند. زنان زیبا و شکیل در بین آنان هست . در اثر اختلاط با عرب از اصل تغییر یافته اند واغلب چادرنشین اند و از فروش لبنیات زندگی می کنند. (از قاموس الاعلام ترکی ). و رجوع به بجاو و بجاه شود. eb[صفت بمورد، بموقع، درست، صحيح، صواب بيجا، ناصواب proper, right, timely, apropos, fitting, just, opportune, apposite, well-timed مناسب، ملائم، صحيح، أصولي، خاص، شريف، أخلاقي، أصيل، أصلي، حقيقي، مضبوط، قويم، موفق، لائق، وقور، طقس ديني خاص haklı olarak öyle À juste titre richtig so con razón giustamente, quindi مناسب، مخصوص، شایسته، بموقع، مطبوع، راست، درست، صحیح، درست کار، قائم، بهنگام، بمورد، عادل، منصفانه، منصف، بی طرف، در خور، خوش ایند، در وقت مناسب
کلمه "بجا" در زبان فارسی دارای معانی و کاربردهای مختلفی است و در قواعد نگارشی و استفاده از آن نکاتی وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرد:
معنی و استفاده: "بجا" به معنی "به جا" یا "مناسب" است. مثلاً در جملاتی مانند "این رفتار بجا نیست" به کار میرود.
نوشتار: شکل صحیح نوشتاری "بهجا" است، که شامل حرف "به" و واژه "جا" میشود. همچنین میتوان آن را بهصورت "بجا" جدا نوشت اما این نوشتار در زبان محاورهای بیشتر رایج است.
نقش دستوری: "بجا" معمولاً به عنوان قید به کار میرود و میتواند در صفات و جملات توصیفی ظاهر شود.
جایگاه در جمله: "بجا" معمولاً قبل از فعل یا صفتی که توصیف میکند، قرار میگیرد. مثلاً "این تصمیم بجاست".
استفاده از فعل "بودن": در برخی موارد ممکن است "بجا" به همراه فعل "بودن" بیاید. مثلاً "این کار بجا بود".
برای استفاده درست و مناسب از کلمه "بجا"، توجه به زمینه و معنای مورد نظر و همچنین رعایت قواعد نگارشی بسیار مهم است.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال از کلمه "بجا" در جملات مختلف ارائه میدهم:
در موقعیتهای حساس باید تصمیمات بجا بگیریم.
استفاده از منابع طبیعی باید به صورت بجا و منطقی انجام شود.
او همیشه در انتخاب کلمات خود دقت میکند تا عبارتهای بجا را به کار ببرد.
برای موفقیت در کار تیمی، همکاری بجا و مؤثر بسیار حیاتی است.
انتخاب شرایط مناسب برای برگزاری جلسه، یکی از نشانههای یک مدیر بجا است.
امیدوارم این جملات کمک کننده باشند!
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: مناسب، مخصوص، شایسته، بموقع، مطبوع، راست، درست، صحیح، درست کار، قائم، بهنگام، بمورد، عادل، منصفانه، منصف، بی طرف، در خور، خوش ایند، در وقت مناسب
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر