license
98
693
100
معنی کلمه اطلاع معنی واژه اطلاع
معنی:
اطلاع . [ اِ] (ع مص ) اطلاع ستاره و خورشید؛ پدید آمدن آن . (از اقرب الموارد). اطلاع ستاره ؛ طلوع کردن آن . (از متن اللغة). || قی کردن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). اطلاع مرد؛ قی کردن وی . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). قی کردن آدمی . (آنندراج ). || اطلاع معروف به کسی ؛ نیکویی کردن با وی . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). نیکوئی کردن با کسی . (ناظم الاطباء). || اطلاع رامی ؛ از بالای هدف گذرانیدن تیر را. (از منتهی الارب ). از بالای نشانه گذرانیدن تیر را. (ناظم الاطباء). از سر آماج گذرانیدن تیر را. (آنندراج ). گذشتن تیر تیرانداز از بالای نشانه . و عبارت اساس چنین است : گذشتن تیر تیراندازاز سر نشانه . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || اطلاع فلان ؛ شتابانیدن او را. (منتهی الارب ).شتابانیدن کسی را. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد)(از متن اللغة). || اطلاع کسی را بر رازش ؛ آگاهانیدن او را. (از منتهی الارب ). وقوف دادن کسی رابر سرّ خود. (آنندراج ). آگاهانیدن کسی را بر راز خویشتن . (ناظم الاطباء). اطلاع فلان بر رازش ؛ آشکار کردن آن را برای وی . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || شکوفه برآوردن درخت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). اطلاع نخل ؛ بیرون آمدن شکوفه ٔ نخستین آن . (از اقرب الموارد)؛ پدید آمدن طَلْع آن . (ازمتن اللغة). || برآوردن چیزی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || بیرون آمدن گیاه . (از اقرب الموارد). بیرون آمدن کشت . (از متن اللغة). || دیده ور گردانیدن . (ترجمان تهذیب عادل بن علی ص 14) (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). || دیده ور شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (مقدمه ٔ لغت میرسیدشریف جرجانی ) (زوزنی ). || بربالای چیزی برآمدن . (مقدمه ٔ لغت میرسیدشریف جرجانی ). || بر چیزی مشرف شدن . (از اقرب الموارد).اطلاع سر کسی ؛ مشرف شدن بر چیزی . || بر بالای کوه برآمدن . (از متن اللغة). || اطلاع فلان بر کسی ؛ آمدن وی بناگاه . (از اقرب الموارد). هجوم کسی . (از متن اللغة). || اطلاع به فجر؛ نگریستن بدان هنگام برآمدن . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || اطلاع خرمابن ؛ مشرف شدن آن بر گرداگردش . (از متن اللغة). رجوع به مُطلعة شود. || اطلاع کسی را بر چیزی ؛ دانا کردن وی را. || اطلاع خرمابن ؛ دراز شدن نخیل . (از متن اللغة).مترادف آگاهي، بينايي، خبر، سررشته، شناسايي، علم، معرفت، وقوف، يقينانگلیسی information, notice, notification, knowledge, awareness, datum, advice, learning, know-howعربی معلومات، استعلامات، إعلام، اطلاع، معرفة، أنباء، معارف، استخبارات، حقائق، إتهام رسمي، معلومةترکی bildiriفرانسوی notificationآلمانی benachrichtigungاسپانیایی notificaciónایتالیایی notificaمرتبط اطلاعات، معلومات، اخبار، سوابق، مفروضات، توجه، اخطار، اعلان، اگهی، تذکر، اگاهسازی، دانش، دانایی، اگاهی، هشیاری، داده، ماخذ، مشورت، نصیحت، اندرز، نظر، پند، یادگیری، فراگیری، فضیلت، فوت و فن، معلومات خاص، کاردانی
مترادف:
آگاهي، بينايي، خبر، سررشته، شناسايي، علم، معرفت، وقوف، يقين
ترکیب:
(اسم مصدر) [عربی، جمع: اطلاعات]
مختصات:
(اِ طِّ) [ ع . ] (مص ل .)
الگوی تکیه:
WWS
نقش دستوری:
اسم
آواشناسی:
'ettelA'
منبع:
لغتنامه دهخدا
معادل ابجد:
111
شمارگان هجا:
3
دیگر زبان ها
انگلیسی
information | notice , notification , knowledge , awareness , datum , advice , learning , know-how
عربی
معلومات | استعلامات , إعلام , اطلاع , معرفة , أنباء , معارف , استخبارات , حقائق , إتهام رسمي , معلومة
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)کلمه "اطلاع" در زبان فارسی به معنای خبر یا آگاهی و آگاهیدهی استفاده میشود. برای استفاده صحیح و نگارشی از این کلمه، موارد زیر را در نظر بگیرید:
نحوه نگارش : کلمه "اطلاع" به صورت صحیح به همین شکل نوشته میشود و لازم است از هرگونه اشتباه املایی پرهیز شود.
تلفظ : این کلمه به صورت "ettelaa'" تلفظ میشود و توجه به تلفظ صحیح آن در گفتار اهمیت دارد.
قواعد دستوری :
"اطلاع" معمولاً به عنوان اسم و در موارد مختلف، مانند اسم فاعل یا اسم مفعول به کار میرود.
میتوان آن را با حرف اضافه "از" به کار برد (مثلاً "اطلاع از موضوعی").
استفاده در جمله :
"ما از آخرین اطلاعات مطلع شدیم."
"لطفاً به من اطلاع دهید."
قوانین نگارشی :
هنگام نوشتن متنهای رسمی، دقت کنید که کلمه "اطلاع" به طور صحیح و بدون ابهام و خطا نوشته شود.
در متون نوشتاری، از کلمات مرتبط مانند "اطلاعرسانی" و "اطلاعات" نیز میتوانید استفاده کنید.
این نکات به درستی استفاده از کلمه "اطلاع" و نگارش درست آن کمک میکند.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "اطلاع" در جمله آورده شده است:
لطفاً مرا از آخرین اخبار باخبر کن و اطلاعات جدید را به من اطلاع بده.
مدیر مدرسه برای دانشآموزان یک جلسه برگزار کرد تا اطلاعات مهمی را درباره امتحانات نهایی اطلاعرسانی کند.
قبل از سفر، مطمئن شدم که تمامی اطلاعات لازم درباره مقصد را دارم.
به محض دریافت هرگونه اطلاع جدید، شما را مطلع خواهیم کرد.
او در تلاش است که اطلاعات مربوط به پروژه را به روز نگه دارد.
اگر نیاز به مثالهای بیشتری دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!
لغتنامه دهخدا واژگان مرتبط: اطلاعات، معلومات، اخبار، سوابق، مفروضات، توجه، اخطار، اعلان، اگهی، تذکر، اگاهسازی، دانش، دانایی، اگاهی، هشیاری، داده، ماخذ، مشورت، نصیحت، اندرز، نظر، پند، یادگیری، فراگیری، فضیلت، فوت و فن، معلومات خاص، کاردانی