جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: اطلاع . [ اِطْ طِ ] (ع مص ) اطلاع امر؛ دانستن آن . (از اقرب الموارد). اطلاع بر چیزی ؛ دانستن آن و دیده ور شدن بدان . (از متن اللغة). اطلاع بر باطن چیزی ؛ واقف گردیدن و دیده ور شدن بر آن . (منتهی الارب )؛ آشکار شدن آن نزد کسی . (از اقرب الموارد). دیده ور شدن و واقف گردیدن بر کاری . (آنندراج ). واقف گردیدن و دیده ور شدن بر باطن چیزی . (ناظم الاطباء). || اطلاع به زمینی ؛ رسیدن آن را. (از منتهی الارب ). رسیدن زمینی را. (ناظم الاطباء). اطلاع به زمین پست و هموار؛ رسیدن بدان . (از متن اللغة). || اطلاع بر کسی ؛آمدن نزد وی و متوجه شدن . (از منتهی الارب ). آمدن نزد کسی . (ناظم الاطباء) . بناگاه نزد کسی آمدن . (از اقرب الموارد). || اطلاع از کسی ؛ پنهان گردیدن . از لغات اضداد است . (ازمنتهی الارب ). پنهان گردیدن . (ناظم الاطباء). || برآمدن آفتاب و جز آن . || واقف گردیدن بر کاری . و یعدی بعلی ̍. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || بر بالای چیزی برآمدن .(آنندراج ). || شکوفه برآوردن خرمابن . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). || آگاه شدن خواستن و آموختن . منه قوله تعالی : هل انتم مطلعون فاطلع ؛ ای هل انتم تحبون ان تطلعوا فتعلموا این منزلتکم من منزلةالجهنمیین فاطّلع المسلم فرأی قرینه فی سواءالجحیم . و در قرائت بعض مطلعون کمحسنون فاطلع آمده . (منتهی الارب ). || در تداول فارسی زبانان ، خبر و آگاهی . باالفاظ دادن و نمودن و شدن و یافتن منضم شده مصادر مرکب میسازد و با لفظ «اطلاع کردن » غلط است . (فرهنگ نظام ). علم و وقوف و آگاهی و هش و دانایی . (ناظم الاطباء). با لفظ بودن و دادن و یافتن مستعمل : گوش رابندد طمع در استماع چشم را بندد غرض از اطلاع . مولوی . طَمْعِ لوت و طَمْعِ آن ذوق و سماع مانع آمد عقل او را ز اطلاع . مولوی . کسی را بر نیک و بد من اطلاع نباشد. (گلستان ). واعظ نادان چه گوید از جمال روی دوست چون به سرّ این سخن هرگز نبودش اطلاع . اسیر لاهیجی (از آنندراج ). - بااطلاع ؛ مطلع. آگاه . باخبر. رجوع به اطلاع شود. - بی اطلاع ؛ بیخبر. ناآگاه . رجوع به اطلاع شود. - کم اطلاع ؛ آنکه معلومات اندک دارد. آنکه آگاهی ناچیز دارد. رجوع به اطلاع شود. آگاهي، بينايي، خبر، سررشته، شناسايي، علم، معرفت، وقوف، يقين information, notice, notification, knowledge, awareness, datum, advice, learning, know-how معلومات، استعلامات، إعلام، اطلاع، معرفة، أنباء، معارف، استخبارات، حقائق، إتهام رسمي، معلومة bildiri notification benachrichtigung notificación notifica اطلاعات، معلومات، اخبار، سوابق، مفروضات، توجه، اخطار، اعلان، اگهی، تذکر، اگاهسازی، دانش، دانایی، اگاهی، هشیاری، داده، ماخذ، مشورت، نصیحت، اندرز، نظر، پند، یادگیری، فراگیری، فضیلت، فوت و فن، معلومات خاص، کاردانی
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر