license
98
1976
100
معنی کلمه بخرد معنی واژه بخرد
معنی:
بخرد. [ ب ِ خ ِرَ ] (ص مرکب ) بِخْرَد. باخرد. خردمند : نصرت به دین کن ای بخرد مر خدای را گر بایدت که بهره بیابی ز نصرتش . ناصرخسرو. چو مردم بخرد آبروی را همه سال به کُرْه بنده ٔ اینیم و چاکر آنیم . مسعودسعد (دیوان چ رشید یاسمی ). و رجوع به بِخْرَد شود.مترادف صفت انديشمند، خردور، خردورز، انديشهور، باخرد، باعقل، خردمند، دانا، عاقل، فرزانه، لبيب، متيقظ، هوشمند، هوشيارمتضاد بيخرد، بيق، بيهوش، خل، ديوانه، كانا، كودن، نادان، ابله، احمقانگلیسی buy, purchase, procure, bargain, invest, make a purchase, shop, to buyعربی شراء، صفقة، فدية، صفقة رابحة، اشترى، أمن ب، افتدى، رشا، يشتريترکی satın almakفرانسوی acheterآلمانی kaufenاسپانیایی comprarایتالیایی comprareمرتبط خریدن، خرید کردن، خریداری کردن، تطمیع کردن، ستون ساختن، بدست اوردن، تحصیل کردن، جاکشی کردن، چانه زدن، سرمایه گذاری کردن، گذاردن، نهادن، اعطاء کردن، سرمایه گذاردن، مغازه گردی کردن
مترادف:
صفت انديشمند، خردور، خردورز، انديشهور، باخرد، باعقل، خردمند، دانا، عاقل، فرزانه، لبيب، متيقظ، هوشمند، هوشيار
متضاد:
بيخرد، بيق، بيهوش، خل، ديوانه، كانا، كودن، نادان، ابله، احمق
ترکیب:
(صفت) [قدیمی]
مختصات:
(بِ رَ) (ص مر.)
الگوی تکیه:
WS
نقش دستوری:
صفت
آواشناسی:
bexrad
منبع:
لغتنامه دهخدا
معادل ابجد:
806
شمارگان هجا:
2
دیگر زبان ها
انگلیسی
buy | purchase , procure , bargain , invest , make a purchase , shop , to buy
عربی
شراء | صفقة , فدية , صفقة رابحة , اشترى , أمن ب , افتدى , رشا , يشتري
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)کلمه "بخرد" در زبان فارسی به معنای "خردمند" یا "عاقل" به کار میرود. در بررسی قواعد و نگارش این کلمه، نکات زیر قابل ذکر است:
رایج بودن : کلمه "بخرد" به عنوان یکی از صفتهای مفعولی در زبان شاعری و ادبیات کلاسیک فارسی بیشتر استفاده میشود و در زبان محاورهای کمتر به کار میرود.
نحوهی نوشتار : این کلمه باید به صورت جدا نوشته شود و به صورت "بخرد" نوشته میشود.
تلفظ : در تلفظ "بخرد"، "ب" صدای بیصدای ابتدای واژه است و "خرد" با تلفظ درست بخش دوم کلمه همراه است.
استفاده در جملات : از این کلمه میتوان در جملات توصیفی برای اشاره به انسانهایی با ویژگیهای عقلانی یا عاقلانه استفاده کرد.
به عنوان مثال:
او انسانی بخرد و مدبر است.
در میان قومش، او بخردترین فرد محسوب میشود.
قواعد صرف و نحو : این کلمه به عنوان صفت، میتواند بهعنوان مفعول و یا وصفی برای اسمها به کار رود و ترکیبهای مختلفی بسازد.
به طور کلی، اصول نگارشی در استفاده از این کلمه بستگی به بافت جمله و ساختار آن دارد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه “بخرد” در جمله آورده شده است:
او تصمیم گرفت که به یک ماشین جدید بخرد، زیرا ماشین قبلیاش قدیمی شده بود.
بعد از بررسی قیمتها، متوجه شد که میتواند کتاب را از یک وبسایت معتبر بخرد.
اگر میخواهی در مسابقه برنده شوی، باید تمرین کنی و دانش کافی بخرد.
او به مادربزرگش قول داد که برای تولدش یک هدیه خاص بخرد.
با پسانداز کردن پول، میتوانم در تعطیلات به سفر رویاییام بخرد.
اگر به مثالهای بیشتری نیاز دارید، میتوانم کمک کنم!
لغتنامه دهخدا واژگان مرتبط: خریدن، خرید کردن، خریداری کردن، تطمیع کردن، ستون ساختن، بدست اوردن، تحصیل کردن، جاکشی کردن، چانه زدن، سرمایه گذاری کردن، گذاردن، نهادن، اعطاء کردن، سرمایه گذاردن، مغازه گردی کردن