جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: بذل . [ ب َ ] (ع اِمص ) دهش . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). عطا. (لغت نامه ٔ تاریخ بیهقی ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). انعام و احسان . (ناظم الاطباء). جود. بخشش . داد. (یادداشت مؤلف ) : ببوی خلق بهار از خزان همی آرد ببذل گنج خزان از بهار می سازد. خاقانی . عدل او زهره ٔ ستم بشکافت بذل او نافه ٔ کرم بشکافت . خاقانی . ملک الموت مال و عیسی حال بذل بسیار و حرص اندک تست . خاقانی . بذل شاهان است این بی رشوتی بخشش محض است این از رحمتی . مولوی (مثنوی ). کز بزرگان شنیده ام بسیار صبر درویش به که بذل غنی . سعدی (گلستان ). بذل جاه و مال و ترک نام و ننگ در طریق عشق اول منزل است . (؟) - بذل جهد ؛ کوشش سخت . (از یادداشت مؤلف ). - بذل حق ؛ مطلق وجودات امکان است . (انجمن آرا). - بذل سمین ؛ سخاوت وجوانمردی بی حد و حصر. (ناظم الاطباء). - بذل کردن ؛ بخشش کردن . انعام دادن . (ناظم الاطباء). عطا کردن . جود کردن : بفضل و خوی پسندیده جست باید نام دگر بدادن مال و ببذل کردن زر. فرخی . امیر گفت آن چیست ؟ اگر فرزندی عزیز را بذل باید کرد کنم . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 329). هیچ چیز عزیزتر از جان نباشد در رضای خداوند بذل کردم . (تاریخ بیهقی ص 356). این لشکر امروز بباد شده بود اگر من پای نیفشردمی و جان بذل نکردمی . (تاریخ بیهقی ص 353). نه چون تو بذل کند هر که نعمتی دارد نه معجزات بود هر که را عصا باشد. ادیب صابر. جمله ٔ آن زر که بر خویش داشت بذل شکم کرد و شکم پیش داشت . نظامی . چو بذل تو کردم جوانی خویش بهنگام پیری مرانم ز پیش . سعدی (بوستان ). نیم نانی گر خورد مرد خدای بذل درویشان کند نیمی دگر. سعدی (گلستان ). این مطرب از کجاست که برگفت نام دوست تا جان و جامه بذل کنم بر پیام دوست . سعدی (بدایع). ای خنک جانی که بهر عشق و حال بذل کرد او خان و مان و ملک ومال . مولوی (مثنوی ). || خرج . (ناظم الاطباء). || دویدنی اسب را: فرس له بذل ؛ ای حضر یصونه لوقت الحاجة. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بخشش، جود، دهش، سخا، عطا، كرم، نواله munificence, give-away, sacrifice سخاء، كرم kurban etmek sacrifier opfern sacrificio sacrificio کرامت، بخشندگی، سخاوت
کلمه "بذل" به معنی بخشش و انفاق است و در زبان فارسی استفادههای مختلفی دارد. در اینجا نکاتی درباره قواعد فارسی و نگارشی مرتبط با این کلمه آورده شده است:
نوع کلمه: "بذل" یک اسم و همچنین یک فعل (از ریشه "بذل کردن") محسوب میشود.
صرف و تصریف: در جملات میتوان از "بذل" به عنوان اسم و از "بذل کردن" به عنوان فعل استفاده کرد. برای مثال:
اسم: "او در بذل مال خود دریغ نمیکند."
فعل: "او همیشه در زکات دادن بذل میکند."
قید و صفت: میتوان از قیدها و صفات مختلف برای توصیف یا تاکید بر "بذل" استفاده کرد. مثال: "بذل فراوان" یا "بذل بینظیر".
تطبیق با قاعدههای نگارشی: در نگارش، باید توجه داشت که کلمه "بذل" در متون رسمی و غیررسمی به دقت و به درستی به کار رود. درست نویسی و خوانایی جملات اهمیت زیادی دارد.
تضادها و معانی متضاد: "بذل" معمولاً به معنی بخشش است و ممکن است تضادهایی با کلماتی مثل "احتکار" یا "دریغ" داشته باشد.
استفاده در متون مختلف: "بذل" ممکن است در زمینههای مختلفی مانند ادبیات، دین، و جامعهشناسی به کار رود و هر بار بر اساس زمینه، معنای خاصی بگیرد.
توجه به این نکات میتواند به درک بهتر و استفاده صحیح از کلمه "بذل" در زبان فارسی کمک کند.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "بذل" در جملات مختلف آوردهام:
او به لطف خداوند، همیشه در کارهای خیر بذل و بخشش میکند.
در میدان جنگ، سربازان با بذل جان خود، از وطنشان دفاع کردند.
شما باید در این پروژه وقت و انرژی خود را بذل کنید تا به نتیجه مطلوب برسید.
بذل محبت و دوستی به دیگران، یکی از نشانههای انسانیت است.
این موسسه خیریه، از طریق بذل کمکهای مالی، به نیازمندان یاری میرساند.
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر