جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: برمور. [ بْرُ / ب ُ رُ ] (فرانسوی ، اِ) (اصطلاح شیمی )ترکیب برم با جسم مفرد دیگر. (فرهنگ فارسی معین ). - برمور دارژان ؛ برمور نقره . رجوع به برمور نقره در همین ترکیبات شود. - برمور دو پتاسیم ؛ ترکیبی است از برم و پتاسیم ، و آن شامل کریستالهایی است بیرنگ که طعمش شور است و بآسانی حل میشود، و آن در طب بکار رود. (فرهنگ فارسی معین ). - برمور دو سدیم ؛ ترکیبی است از برم و سدیم که در طب بکار رود. (فرهنگ فارسی معین ). - برمور نقره ؛ برمور دارژان . ترکیبی است از برم و نقره که در عکاسی مورد استعمال دارد. (فرهنگ فارسی معین ). bromide, bremore البروميد، شخص مضجر، ملاحظة مبتذلة bremore bremore bremore bremore bremore اظهار یا بیان مبتذل، نمک الی یامعدنی اسید هیدروبرمیک
کلمه «برمور» یکی از کلمات فارسی است که کاربرد خاصی ندارد و در زبان فارسی بهطور مشخص تعریف و معنی معینی ندارد. بنابراین، نمیتوان قواعد زبان یا نگارش مشخصی برای آن ارائه داد. اگر شما به دنبال اطلاعات بیشتری درباره کلمه یا مبحث خاصی هستید، میتوانید سوال خود را با جزئیات بیشتری مطرح کنید تا بتوانم به شما کمک کنم.
اگر کلمه خاصی دیگری مد نظر شماست یا نیاز به توضیحات در مورد قواعد و نگارش زبان فارسی دارید، خوشحال میشوم که کمک کنم.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
کلمه "برمور" در زبان فارسی معمولاً به معنای "بگذار" یا "اجازه بده" است. در اینجا چند جمله با این کلمه آورده شده است:
برمور تا من تمام کارهایم را انجام دهم.
برمور اینجا بمانم و به تو کمک کنم.
برمور فکر کنم که بهترین تصمیم چیست.
برمور حرفهایش را ادامه دهد، چون جالب بود.
برمور فقط یک بار دیگر به او فرصت بدهیم.
لطفاً توجه داشته باشید که این کلمه ممکن است در مناطق مختلف و در گویشهای مختلف معانی متفاوتی داشته باشد.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: اظهار یا بیان مبتذل، نمک الی یامعدنی اسید هیدروبرمیک