شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

bo(e)romu(o)r
bromide  |

برمور

معنی: برمور. [ بْرُ / ب ُ رُ ] (فرانسوی ، اِ) (اصطلاح شیمی )ترکیب برم با جسم مفرد دیگر. (فرهنگ فارسی معین ).
- برمور دارژان ؛ برمور نقره . رجوع به برمور نقره در همین ترکیبات شود.
- برمور دو پتاسیم ؛ ترکیبی است از برم و پتاسیم ، و آن شامل کریستالهایی است بیرنگ که طعمش شور است و بآسانی حل میشود، و آن در طب بکار رود. (فرهنگ فارسی معین ).
- برمور دو سدیم ؛ ترکیبی است از برم و سدیم که در طب بکار رود. (فرهنگ فارسی معین ).
- برمور نقره ؛ برمور دارژان . ترکیبی است از برم و نقره که در عکاسی مورد استعمال دارد. (فرهنگ فارسی معین ).
... ادامه
430 | 0
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [فرانسوی: bromure] ‹برومور› (شیمی)
مختصات:
الگوی تکیه: WWS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: boromur
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 448
شمارگان هجا: 3
دیگر زبان ها
انگلیسی
bromide | bremore
ترکی
bremore
فرانسوی
bremore
آلمانی
bremore
اسپانیایی
bremore
ایتالیایی
bremore
عربی
البروميد | شخص مضجر , ملاحظة مبتذلة
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه «برمور» یکی از کلمات فارسی است که کاربرد خاصی ندارد و در زبان فارسی به‌طور مشخص تعریف و معنی معینی ندارد. بنابراین، نمی‌توان قواعد زبان یا نگارش مشخصی برای آن ارائه داد. اگر شما به دنبال اطلاعات بیشتری درباره کلمه یا مبحث خاصی هستید، می‌توانید سوال خود را با جزئیات بیشتری مطرح کنید تا بتوانم به شما کمک کنم.

اگر کلمه خاصی دیگری مد نظر شماست یا نیاز به توضیحات در مورد قواعد و نگارش زبان فارسی دارید، خوشحال می‌شوم که کمک کنم.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

کلمه "برمور" در زبان فارسی معمولاً به معنای "بگذار" یا "اجازه بده" است. در اینجا چند جمله با این کلمه آورده شده است:

  1. برمور تا من تمام کارهایم را انجام دهم.
  2. برمور اینجا بمانم و به تو کمک کنم.
  3. برمور فکر کنم که بهترین تصمیم چیست.
  4. برمور حرف‌هایش را ادامه دهد، چون جالب بود.
  5. برمور فقط یک بار دیگر به او فرصت بدهیم.

لطفاً توجه داشته باشید که این کلمه ممکن است در مناطق مختلف و در گویش‌های مختلف معانی متفاوتی داشته باشد.


واژگان مرتبط: اظهار یا بیان مبتذل، نمک الی یامعدنی اسید هیدروبرمیک

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری