جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: بنیاد. [ ب ُ ] (اِ مرکب ) پهلوی «بون دات » پارسی باستان «بونه داتی » (در بن قرارداده ). (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). مرکب است از «بن » بمعنی پایان و «یاد»، به معنی اساس ، که کلمه ٔ نسبت است . (از آنندراج ). بنلاد و بنیان . (ناظم الاطباء). اصل . (ترجمان القرآن ). قاعده . (زمخشری ). عنصر. (بحرالجواهر). بیخ . پایه . اصل . ریشه . (فرهنگ فارسی معین ) : مباش غمگین یک لفظ یاد گیر لطیف شگفت گونه لکن قوی و بابنیاد. کسایی . نسازیم از آن رنج بنیاد گنج نبندیم دل در سرای سپنج . فردوسی . بدو گفت شه ای پسر شادباش همیشه خرد را تو بنیاد باش . فردوسی . مرا شهر و هم گنج آباد هست دلیری و مردی و بنیاد هست . فردوسی . خرد را بپرسید بنیاد چیست به برگ و به بار خرد شاد کیست . فردوسی . بنیاد فضل و بنیت فضل است و پشت فضل وز پشت فضل مانده شه شرق یادگار. فرخی (دیوان چ دبیرسیاقی ص 168). خشمگین بودن تو از پی دین باشد و بس کار و کردار ترا بر دین باشد بنیاد. فرخی . خواست تا تو بدو ره آموزی شغل او را قوی کنی بنیاد. فرخی . دلم بگرفت از این آسوده کاری که آسایش بود بنیاد خواری . (ویس و رامین ). نگه دار دین آشکار و نهان که دین است بنیاد هر دو جهان . اسدی . دین و دنیا را بنیاد به یک کالبد است علم تأویل بگوید که چگونه است بناش . ناصرخسرو. قران بود و شمشیر پاکیزه حیدر دو بنیاد دین متین محمد. ناصرخسرو. نتوانست گفت که سلیمان هستم و بنیاد و پادشاهی در انگشتر بود. (قصص الانبیاء ص 168). این جهان پایدار نیست از آن که بر آنش نهاده شد بنیاد. مسعودسعد. بنیاد ملک بی سرتیغ استوار نیست او را که ملک باشد بی تیغ کار نیست . (از کلیله و دمنه ). اندیشید که اگر بنیادی نهد و با لشکردیلم خصومتی آغاز کند به اتمام برسد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ اول ص 76). سخنهایی از تیغ پولادتر زبان از سخن سخت بنیادتر. نظامی . به گیتی چنین بود بنیادشان که تخمه به گیتی برافتادشان . نظامی . ای برادر بجهان بدتر از این کاری نیست هان و هان تا نکنی تکیه بر این بدبنیاد. اثیرالدین اومانی . سعدیا گر بکند سیل فنا خانه ٔ عمر دل قوی دار که بنیاد بقا محکم از او است . سعدی . || بنای عمارت و اصل و ریشه ٔ آن و بنای دیوار و اصل آن . (ناظم الاطباء). شالوده . پی دیوار. بنلاد. بنیان . (فرهنگ فارسی معین ) : و اندر خره به ناحیت پارس یکی آتشکده است ... بنیاد او را دارا نهاده است . (حدودالعالم ). ز سنگ و ز گچ بود بنیاد کار چنین کرد تا باشد آن پایدار. فردوسی . بنیاد آن [ کازرون ] هم طهمورث کرده است . (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص 145). شهرکی ساخت بنیاد آن از سنگ و ارزیز و عمودهای آهن . (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 69). عدل بنیادی است عالی ملک را تو بحق معمار آن بنیادباش . مسعودسعد. و اگر خردمند به قلعه ای پناه گیرد و ثقت افزاید که بنیاد آن هرچه مؤکدتر باشد... البته به عیبی منسوب نگردد. (کلیله ودمنه ). در اواخر عمر و خواتیم ایام بنیاد سرایی فرموده بود و آنرا سهل آباد نام کرده . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ اول ص 146). رواقی جداگانه دید از عتیق ز بنیاد تا سر به گوهر غریق . نظامی . ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر. حافظ. - از بنیاد بردن ؛ کنایه از نیست و نابود کردن . (آنندراج ). - بنیاد از پای درآوردن ؛ کنایه از درهم ریختن و نیست و نابود کردن : در آرند بنیاد روئین ز پای جوانان به شمشیر و پیران به رای . سعدی . - بنیاد بر یخ نهادن ؛ کنایه از بی مداری و بی ثباتی باشد. (برهان ) (آنندراج ). بی مداری . (رشیدی ). کنایه ازبی مدار و بی ثبات بودن . (ناظم الاطباء). - بنیاد به آب بردن ؛ کنایه از استوار کردن . (آنندراج ) : برد بنیادهر نمونه به آب تا نگردد دگر ز آب خراب . امیرخسرو دهلوی (از آنندراج ). - بنیاد به آب رسانیدن ؛ کنایه از بنیاد استوار کردن . (آنندراج ). - بنیاد عمر بر یخ بودن ؛ بی ثبات بودن عمر : بنیاد عمر بر یخ و من بر اساس عمر روزی هزار قصر مهیا برآورم . خاقانی . || آغاز. (آنندراج ) : نمک زد شوقی اندر جان و نو کرد جراحتها که در بنیاد بوده است . امیرخسرو دهلوی (از آنندراج ). 1- بن، بيخ، پايه، ته
2- اصل، ريشه
3- بنلاد، بنيان، پي، شالده، شالوده
4- اساس، قاعده، مبنا
5- سازمان، موسسه foundation, basis, base, institute, root, cornerstone, fundament, substratum مؤسسة، أساس، تأسيس، قاعدة، إنشاء، قوام، قاعدة أساس temel fondation stiftung base fondazione پایه، بنیان، پی، زمینه، پایگاه، باز، بنگاه، انجمن، بنداد، هيئت شورا، ریشه، عنصر، سنگ زاویه، سنگ گوشه، نبشی، زیر لایه، طبقه زیر
foundation|basis , base , institute , root , cornerstone , fundament , substratum
ترکی
temel
فرانسوی
fondation
آلمانی
stiftung
اسپانیایی
base
ایتالیایی
fondazione
عربی
مؤسسة|أساس , تأسيس , قاعدة , إنشاء , قوام , قاعدة أساس
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "بنیاد" در زبان فارسی به معنای پایه، اساس، یا بنیاد یک موضوع یا ساختار به کار میرود. برای استفاده درست و نگارش صحیح این کلمه، میتوان به نکات زیر توجه کرد:
نحوه نگارش: کلمه "بنیاد" باید به صورت کامل و بدون هیچ گونه تغییر حروف نوشته شود.
قالب واژه: "بنیاد" یک اسم است و میتواند به عنوان فاعل، مفعول یا مضاف به کار برود. به عنوان مثال:
بنیاد علمی قوی (مضاف)
این بنیاد تأثیرگذار است (فاعل)
ترکیب با دیگر واژهها: "بنیاد" میتواند با واژههای دیگر ترکیب شود. به عنوان مثال:
بنیاد فرهنگی
بنیاد اقتصادی
نحو و جملات: هنگام استفاده از "بنیاد" در جملات، باید توجه داشته باشید که ساختار جملات بهدرستی رعایت شود. به عنوان مثال:
بنیاد توسعه پایدار، در حال اجرای پروژههای جدید است.
تلفظ: در فارسی، این کلمه به صورت "bonyād" تلفظ میشود.
نکات نگارشی: در متنهای رسمی و نگارشی، کلمه "بنیاد" باید با دقت در استفاده شود و از بهکاربردن آن در زمینههای نامرتبط پرهیز شود.
با رعایت این نکات میتوانید از کلمه "بنیاد" به شکل مؤثر و صحیحی استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "بنیاد" در جمله آورده شده است:
بنیاد نخبگان کشور به منظور حمایت از استعدادهای جوان تأسیس شده است.
این کتاب بر پایههای علمی و پژوهشی بنیادگذاری شده است.
بنیاد خیریه این سازمان به بهبود شرایط زندگی افراد کمبرخوردار کمک میکند.
ما باید بنیادهای فرهنگی جامعهمان را تقویت کنیم تا نسلهای آینده به خوبی رشد کنند.
این پروژه بر اساس بنیادهای علمی و تجربی طراحی شده است.
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر