جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: بنیاد کردن . [ ب ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) شالده نهادن . تأسیس . (فرهنگ فارسی معین ). اساس قرار دادن : ز دارنده ٔ دادگر یاد کن خرد را بدین یاد بنیاد کن . فردوسی . نخست از جهان آفرین یاد کن پرستش بر این یاد بنیاد کن . فردوسی . || بنا کردن . (فرهنگ فارسی معین ). بنیاد نهادن . (آنندراج ). || آغاز کردن کاری . (آنندراج ) : صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد. حافظ. زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم . حافظ. 1- بنياننهادن، تاسيس كردن، بنا نهادن، بن افكندن
2- آغازيدن، شروع كردن to establish توطيد، أسس، ثبت، أقام، قرر، رسخ، برهن، وطد، اشتهر، وطن، خلق وظيفة، لإنشاء
... ادامه
1541|0
مترادف:1- بنياننهادن، تاسيس كردن، بنا نهادن، بن افكندن
2- آغازيدن، شروع كردن
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر