شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

selective  |

به گزین

معنی: به گزین . [ ب ِه ْ گ ُ ] (ن مف مرکب ) انتخاب بر انتخاب راگویند یعنی از چیزهای گزیده بهترها را باز بگزینند.(انجمن آرا) (آنندراج ). چیزهای سره و نیکو که از چیزهای سره بگزینند. (برهان ) (از جهانگیری ). چیزهای نیکو که برگزیده و منتخب باشد. (رشیدی ). انتخاب بر انتخاب گزیده شده . (ناظم الاطباء). چیزهای سره و نیکو که انتخاب شده باشند. (فرهنگ فارسی معین ) :
دو صد بار و افزون ز سیصد خشین
صد و شصت طغرل همه به گزین .
اسدی .
ای به گزین حضرت سلطان خسروان
وی جد تو گزیده ٔ سلطان لم یزل .
سوزنی .
چون میدهی مرا ز عطاهای به گزین
جز به گزین چه آرمت از اخریان شکر.
کمال الدین اسماعیل .
|| (نف مرکب ) شخصی که چیزها را انتخاب کند و سیم را سره سازد و او رابعربی نقاد خوانند. (برهان ). صراف و نقاد که سیم رابگزیند و بعربی آن را نقاد و ناقد خوانند و بفارسی سیم گزین و درم گزین نیز گفته اند. (انجمن آرا) (آنندراج ). صراف و نقاد که سیم و زر سره و ناسره را از یکدیگر بازشناسد و بهتر را بگزیند و بتازی نقاد و ناقد گویند. (ناظم الاطباء). شخصی که چیزهای نیک را انتخاب کند. نقاد. ناقد. (فرهنگ فارسی معین ) :
جهان را چنین است آئین و دین
نمانده ست هموار بر به گزین .
فردوسی .
همه گفتم اکنون تویی به گزین
دل شهریاران نیازد بکین !
فردوسی .
گراییده باشی بکردار دین
نباشی برنج از پی به گزین .
فردوسی .
بر طالعی بتخت درآمد که آسمان
از چندگاه باز بگردید به گزین .
فرخی .
|| فیلسوف و طبیب و سائق پیرو طریقه ٔ به گزینی . ج ، به گزینان . (یادداشت بخط مؤلف ). || (اِمص مرکب ) گزیدن و انتخاب کردن . (برهان ). انتخاب . گزینش . (فرهنگ فارسی معین ). انتخاب احسن کردن :
به رنج از پی به گزین آمدم
نه از بهر دیبای چین آمدم .
فردوسی .
چو آن نامه برخواند خاقان چین
ز پیمان بخندید و از به گزین .
فردوسی .
|| (اِ مرکب ) کافور. (ناظم الاطباء).
... ادامه
674 | 0
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
آواشناسی:
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 94
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
selective | to choose
عربی
انتقائي | حسن الانتقائية

واژگان مرتبط: انتخابی، گزینشی، برگزیده، گزیده، انتخاب کننده، بهگزین

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری