شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

puye
dynamic  |

پویه

معنی: پویه . [ ی َ /ی ِ ] (اِمص ) اسم از پوییدن . رفتاری متوسط نه آهسته و نه تند. (برهان ). رفتن نه بشتاب و نه نرم . رواغ . (منتهی الارب ). تاخت . بپویه رفتن . پوییدن :
زواره چو بشنید آن پند اوی
بپویه فکند اسپ و بنهاد روی .
فردوسی .
یکی شارسان دید و جای بزرگ
براندند با پویه اسپان چو گرگ .
فردوسی .
تا کی دوم از پویه ٔ او [تو] رسته برسته .
بوطاهر(از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ).
بگرمی چو برق و بنرمی چو ابر
بپویه چو رنگ و به کینه چو ببر.
لبیبی .
تا کیست که بر پشته ٔحرف متشابه
آورد کند اسبش با پویه و جولان .
ناصرخسرو.
روز گذشته را و شب نارسیده را
درهم زنی بپویه ٔ اسبان بادپای .
سوزنی .
چو زین بر پشت گلگون بست شیرین
بپویه دست برد از ماه و پروین .
نظامی .
درین منزل که پای از پویه فرسود
رسیدن دیر می بینم شدن زود.
نظامی .
عقاب خویش را در پویه پر داد
ز نعلش گاو و ماهی را خبر داد.
نظامی .
بحکم آنکه این شبرنگ شبدیز
بگاه پویه بس تند است و بس تیز.
نظامی .
پایش از آن پویه درآمد ز دست
مهر دل و مهره ٔ پشتش شکست .
نظامی .
در شب تاریک بدان اتفاق
برق شده پویه ٔ پای براق .
نظامی .
تیز به آن پایه ازو درگذشت
رخش به آن پویه بگردش نگشت .
نظامی .
رقص میدان گشاد و دایره بست
پر درآمد بپای و پویه بدست .
نظامی .
هر دو در پویه گشته بادخرام
تا ز شب رفت یک دو پاس تمام .
نظامی .
رونده یکی تخت شاهنشهی
نشینندش از پویه بی آگهی .
نظامی .
بپویه سوی کره ٔ نغز خویش
برون آورد ره بهنجار پیش .
نظامی .
پایی که بسی پویه ٔ بیفایده کرده ست
دیریست که در دامن اندوه کشیده ست .
عطار.
دگر مرکب عقل را پویه نیست
عنانش بگیرد تحیر که ایست .
سعدی .
پویه که این گرگ چو سگ میزند
مرد چنانست که تگ میزند.
امیرخسرو.
غرش تندر ز عکس دود چه جوئی
پویه ٔ آهو ز نقش یوز که دیده .
حاج سید نصراﷲ تقوی .
- امثال :
بَرّه بتک و پویه فربه نگردد . (جامع التمثیل ). اراجیح ؛جنبش شتران در پویه . (منتهی الارب ). ابل مراجیح ؛ شترانی که در پویه دویدن بجنبند. جنب ؛ پویه دویدن . انضاف ؛ پویه دویدن ناقه و پویه دوانیدن . حَفد؛ رفتاری کم از پویه . دألان ؛ پویه ٔ گرگ . تضرع ؛ قریب بپویه دویدن . (منتهی الارب ). || هوا. هوس . آرزو. بویه . اشتیاق . شوق . تمنی . آرزومندی :
ترا پویه ٔ دخت لهراسب خاست
دلت خواهش سام و کابل کجاست .
فردوسی .
مرا پویه ٔ پورگم کرده خاست
به دلسوزگی جان همی رفت خواست .
فردوسی .
کرا پویه ٔ وصلت ملک خیزد
یکی جنبشی بایدش آسمانی .
دقیقی .
چون مرا پویه ٔ درگاه تو خیزد چه کنم
رهی آموز رهی را و ازین غم برهان .
فرخی .
چو شاهنشه بشد رامین بیاسود
همه دردی ز اندامش بپالود
دگر ره زعفرانش ارغوان گشت
کمانش باز شمشاد جوان گشت
فتادش پویه ٔ دیدار دلبر
چو آتش در دل و چون تیر در پر.
(ویس و رامین ).
دلاور نپذرفت ازو هر چه گفت
که بد دردلش پویه ٔ روی جفت .
اسدی .
بجوشید مغز سپهبد بمهر
بخوناب مژگان بیاراست چهر
کهن پویه ٔ جفت نو باز کرد
هم اندر زمان راه را ساز کرد.
اسدی .
ای در حرم جاه تو امنی که نیاید
از پویه ٔ او خواب خوش آهوی حرم را.
انوری .
رجوع به بویه و یوبه شود. || دونده . دوان چنانکه گویند اسپ راپویه کردم . (غیاث ).
... ادامه
1173 | 0
مترادف: 1- رفتار 2- دويدن
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم مصدر) ‹پوی، پو› [قدیمی]
مختصات: (یِ) (اِمص .)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: puye
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 23
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
dynamic
ترکی
dinamik
فرانسوی
dynamique
آلمانی
dynamisch
اسپانیایی
dinámica
ایتالیایی
dinamico
عربی
ديناميكي | فعال , متحرك , متميز بفاعلية مستمرة , مفعم بالحيوية
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "پویه" در زبان فارسی به معنای حرکت، جریان یا پیشرفت به کار می‌رود و از نظر قواعد نگارشی و فارسی به چند صورت قابل بررسی است:

  1. نحوه نوشتار: مانند بسیاری از کلمات فارسی، "پویه" باید به صورت صحیح و مطابق با قواعد املایی نوشته شود.

  2. تلفظ: این کلمه باید به صورت "پویه" با وام‌گیری از حروف صدا دار و بی صدا تلفظ شود.

  3. قید و صفت: "پویه" می‌تواند به عنوان اسم و در بعضی موارد به عنوان صفت به کار رود. برای مثال، می‌توان گفت "پویایی زندگی" که در اینجا "پویایی" به معنای فعال و در حال حرکت بودن است.

  4. جملات خبری و پرسشی: می‌توان از "پویه" در جملات خبری یا پرسشی استفاده کرد. مثلاً:

    • «زندگی همیشه پویایی دارد.» (نهادی خبری)
    • «آیا این حرکت، پویه‌ای جدید است؟» (نهادی پرسشی)
  5. ترکیب‌های وصفی: کلمه "پویه" می‌تواند در ترکیب با کلمات دیگر به کار رود و معانی مختلفی ایجاد کند. به عنوان مثال، "پویایی فکری" یا "پویایی اجتماعی".

  6. استفاده از ترکیب‌های دیگر: می‌توان "پویه" را در عبارات و ترکیب‌های دیگر استفاده کرد؛ مثلاً "پویایی قلم" به معنای قدرت تحرک و خلاقیت در نوشتار.

به یاد داشته باشید که در استفاده از کلمات و عبارات فارسی، توجه به قواعد نگارشی و تنوع زبانی اهمیت بالایی دارد.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال از کلمه "پویه" در جمله آورده شده است:

  1. پویه زندگی همیشه نشان‌دهنده حرکت و تغییر است.
  2. در شعر این شاعر، پویه احساسات به وضوح دیده می‌شود.
  3. او با پویه خاصی به سوی اهدافش حرکت می‌کند.
  4. پویه هنر معاصر، نشان‌دهنده تحولات فرهنگی و اجتماعی است.
  5. کتاب جدید او درباره پویه تاریخ ایران در قرن بیستم است.

اگر مثال‌های بیشتری نیاز دارید یا موضوع خاصی مد نظر دارید، لطفاً بفرمایید!


500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری