جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: آزرده . [ زَ دَ / دِ ] (ن مف / نف ) رنجیده . ملول . رَنجه . دلتنگ . آزاردیده . رنج دیده . زیان رسیده : گر این خواسته زو پذیرم همه ز من گردد آزرده شاه و رَمه . فردوسی . بسی گشتم آزرده از روزگار ببخشد گناه مرا شهریار. فردوسی . همیشه بداندیشت آزرده باد بدانش روان تو پرورده باد. فردوسی . که آزرده گشته ست از تو پدر یکی پوزش آور مکش هیچ سر. فردوسی . ببخشید [ اسفندیار ] از آن رزمگه خواسته سوار و پیاده شد آراسته سران را سپرد آنچه آورده بود بکشت آنکه زو لشکر آزرده بود. فردوسی . بدو داد فرزند گم کرده را وزو کرد خشنود آزرده را. فردوسی . مشو شادمان گر بدی کرده ای که آزرده گردی گر آزرده ای . فردوسی . - آزرده شدن کسی از اختر ؛نُحوسَت از وی بدو رسیدن : بناکام رزمی گران کرده شد فراوان کس از اختر آزرده شد. فردوسی . || خسته . مجروح . متأذی . مصدوم . متألم : ز خون در کَفَش خنجر افسرده بود بر و کتفش از جوشن آزرده بود. فردوسی . گرت رای بیند چو شیر ژیان بکشتی ببندیم هر دو میان بدان تا که را بر دهد روزگار که برگردد آزرده از کارزار. فردوسی . تو گر پیش شمشیر مهر آوری سرت گردد آزرده زین داوری . فردوسی . سر خصم اگر بشکند مشت تو شود نیز آزرده انگشت تو. اسدی . || غضب گرفته . بخشم آمده : از او پاک یزدان چو شد خشمناک بدانست [ جمشید ] و شد شاه با ترس و باک که آزرده شد پاک یزدان از اوی بدان درد درمان ندید ایچ روی . فردوسی . همی خواست تا بر پسر شهریار سر آرد مگر بی گنه روزگار پدر گردد آزرده زو در جهان ستاند روانش یکی در نهان . فردوسی . چون منصور بنشست حیلت کشتن ابومسلم کرد که از وی بروزگار برادر [ یعنی سفاح ] آزرده بود. (تاریخ سیستان ). افسرده، اندوهگين، دلتنگ، دلگير، رنجيده، غمگين، غمناك، مجروح، مكدر، ملول، نژند شاد indignant, irksome, annoyed ساخط، ناقم، غاضب sinirli agacé verärgert enojado infastidito خشمگین، متغیر، رنجیده، اوقات تلخ، ازرده، کسل کننده، خستگی اور
کلمه "آزرده" در زبان فارسی به معنای ناراحت، متاثر یا رنجیده است و در جملات مختلف به کار میرود. در اینجا به برخی نکات نگارشی و دستوری مرتبط با این کلمه اشاره میکنم:
نقش کلمه: "آزرده" به عنوان یک صفت بهکار میرود و میتواند حالات انسانی را توصیف کند.
مثال: او در اثر بیاحترامی آزرده خاطر شد.
توافق در جنس و تعداد: این صفت باید با اسمهایی که توصیف میکند، از نظر جنس و تعداد هماهنگی داشته باشد.
مثال:
مرد آزرده
زن آزرده
افراد آزرده
نحوهی استفاده در جملات: معمولاً "آزرده" به عنوان توصیفکننده در کنار اسمها میآید و میتواند به حالات یا احساسات افراد اشاره کند.
مثال:
او انسان آزردهای است.
آنها از صحبتهایش آزرده شدند.
ترکیب با حروف اضافی: "آزرده" میتواند بهعنوان صفت در ترکیبات دیگر نیز استفاده شود.
مثال:
آزرده خاطر
آزرده دل
استفاده در قالبهای ادبی: این کلمه میتواند در شعر و ادبیات فارسی بهکار رود و احساسات عمیقتری را منتقل کند.
مثال (شعر):
دل آزرده من، غمها را به یاد تو دارد.
این نکات میتواند به شما در کاربرد صحیح و مؤثر کلمه "آزرده" در نوشتههای فارسی کمک کند.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در زیر چند مثال از استفاده کلمه "آزرده" در جمله آورده شده است:
بعد از اینکه سخنانش را شنید، او به شدت آزرده خاطر شد.
دوستش با فدایی نکردن او، احساس آزردگی کرد.
مادرش بعد از شنیدن خبر ناگوار آزرده شده بود و نتوانسته بود بخوابد.
رفتار بیملاحظهی او باعث شد که بسیاری از دوستانش آزرده شوند.
آن نامه آزردهاش کرد و او نمیخواست دوباره به آن موضوع فکر کند.
اگر نیاز به مثالهای بیشتری دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر