شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

web and snake  |

تار و مار

معنی: تار و مار. [ رُ ] (ص مرکب ، از اتباع ) پراکنده و ازهم پاشیده و زیروزبرشده . و ناچیز و نابود گردیده . (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا). بسیار پریشان باشد. (برهان ). پراکنده و دربدر و نابود. (فرهنگ نظام ). زیر و زبر. (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی ). زیر و زبر. درهم و برهم و پریشان و پراکنده . (بهار عجم ). این دو لفظ مترادفانند مثل «ترت و مرت » یعنی ناچیز و معدوم شده . (فرهنگ خطی نسخه ٔ کتابخانه ٔ مؤلف ). ترت و مرت . تند و خوند هجند. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). شذرمذر. شغربغر. پرت و پلا. ترت و پرت . پریشان . متفرق . مضمحل . داغون . ولو. پاچیده . پخش و پلا. تباه و تبست . با لفظ کردن و شدن مستعمل است :
آن مال و نعمتش همه گردید ترت و مرت
آن خیل و آن حشم همه گشتند تار و مار.
خجسته .
بسا سپاه گرانا که بی سپاه شدند
ز جنبش قلمی تار و مار و زیر و زبر.
فرخی .
گر فتنه بود چون سر زلفت به انبهی
اکنون نسیم عدل تواش تار و مار کرد.
سنایی (از آنندراج ) (از جهانگیری ) (از بهار عجم ).
از نام من شدند به آواز و طرفه نیست
صبحی که دزد سرزده را تار و مار کرد.
خاقانی .
همچو دم کژدم است کار جهان پرگره
چون دم کژدم ازو چند شوی تار و مار؟
خاقانی .
ترا کعبه ٔ دل درون تار و مار
برون دیو صورت کنی پرنگار.
خاقانی .
عالمی کردی ز تاب تیغ برّان ترت و مرت
کشوری کردی ز سهم تیر پرّان تار و مار.
محمد هندوشاه .
هر تار پیرهن شده ماری بقصد خصم
جز دشمنش که یافته معنی تار و مار.
ابوطالب کلیم (از بهار عجم ).
یک دل حواس جمع مرا تار و مار کرد
زلف شکسته ٔ تو بصد دل چه میکند؟
صائب (از بهار عجم ).
رجوع به «تار مار» و «تار و مال » شود.
... ادامه
648 | 0
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب:
مختصات: ( ~.) (اِمر.)
آواشناسی:
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 848
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
web and snake
عربی
الويب والثعبان
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمات "تار" و "مار" در زبان فارسی دارای معنای متفاوتی هستند و به همین خاطر قواعد نگارشی آن‌ها در متن‌ها باید به درستی رعایت شود. در اینجا چند نکته درباره استفاده و کاربرد این کلمات آورده شده است:

  1. معنا و استفاده:

    • تار: به معنای رشته‌های نازک و کشیده‌ای است که معمولاً در ابزار موسیقی (مثل تار) یا به معنای تارهای عنکبوت می‌تواند باشد.
    • مار: به معنای یک نوع خزنده است که معمولاً دارای بدنی کشیده و بدون پا است.
  2. نقش‌های دستوری:

    • هر دو کلمه می‌توانند به عنوان اسم در جملات استفاده شوند. به عنوان مثال:
      • "تار موسیقی زیبایی را ایجاد می‌کند."
      • "مارها در طبیعت نقش مهمی دارند."
  3. قوانین نگارشی:

    • این کلمات باید به‌درستی و در جای مناسب خود در جمله‌ها قرار گیرند.
    • از نوشتن این کلمات در ترکیب‌های نادرست یا به صورت اشتباه پرهیز شود.
  4. حروف اضافه و ساختار جمله:
    • اگر از کلمه "تار" استفاده کردید، ممکن است بخواهید آن را در ترکیب‌های خاص، مثل "تار موسیقی" یا "تار عنکبوت" به کار ببرید.
    • برای "مار"، می‌توان از عبارات مانند "مار زنگی" یا "مار جدید" استفاده کرد.

در نهایت باید توجه کرد که استفاده صحیح از این کلمات در نگارش و گویش به انتقال دقیق معنا کمک می‌کند و بر غنای زبان فارسی می‌افزاید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. در آن باغ پر از تار و مار، صدای طبیعت به خوبی احساس می‌شد.
  2. او هنگام دیدن تار و مار، به سرعت به یاد خاطرات گذشته افتاد.
  3. بچه‌ها در حیاط مشغول بازی بودند که ناگهان تار و مار را در گوشه‌ای پیدا کردند.

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری