شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

to
you  |

تو

معنی: تو. (اِ) بمعنی پرده و ته و لا می باشد، چنانکه گویند توبرتو، یعنی پرده برپرده و لای برلای و ته برته . (برهان ) (آنندراج ). پرده باشد و آن را تاه و توه نیز گویند. (فرهنگ جهانگیری ). توه و تاه که لای نیز گویند. (فرهنگ رشیدی ). بمعنی تا آید چنانکه گویند دوتو، و تا و تاه و ته و توی و لا مترادف این اند. (شرفنامه ٔ منیری ). چین و تا و لا و پرده . (از ناظم الاطباء) :
چهل دیبای چینی بسته در هم
دوتو درهم فکنده سخت و محکم .
(ویس و رامین ).
به صدمه ٔ نفس سرد من ز گرمی تو
کز اوست خرقه ٔ نه توی آسمان یکتا.
مجیر بیلقانی .
آن پشیمانی و یارب رفت ازو
شست بر آیینه زنگ پنج تو.
(مثنوی چ خاور ص 130).
چشم احول از یکی دیدن یقین
ناظر شرک است نه توحیدبین
تو که فرعونی همه مکری و زرق
مر مرا از خود نمی دانی توفرق
منگر ازخود، در من ای کژباز، تو
تا یکی تو را نبینی تو دو تو.
(مثنوی چ خاور ص 254).
نبینی که در معرض تیغ و تیر
بپوشند خفتان صدتو حریر.
(بوستان ).
هزار گونه سپر ساختیم و هم بگذشت
خدنگ غمزه ٔ خوبان ز دلق نه توئی .
سعدی .
نوبهار از غنچه بیرون شد به یک تو پیرهن
بیدمشک انداخت تا دیگر زمستان پوستین .
سعدی .
این اطلس مرصع نه تو سپهر نیست
عکس فروغ چتر شه هفت کشور است .
بدر شاشی (ازشرفنامه ٔ منیری ).
- توبرتو ؛ لابرلا. رجوع به توبرتو شود.
- دوتو کردن چیزی را ؛ دونیمه کردن . به دو تا کردن آنرا : ایاز خدمت کرد و کارد از دست او بستد و گفت از کجا ببرم ، گفت : از نیمه .ایاز زلف دوتو کرد و تقدیر بگرفت و فرمان بجای آوردو هر دو سر زلف خویش را پیش محمود نهاد. (چهارمقاله ٔ نظامی از یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
|| گاه با مزید مقدم ترکیب شود و معنی خانه یا دیوار پس دیوار و اطاقهای متداخل را میدهد: پستو؛ اطاقی به نسبت خرد، در پس اطاق که جهت نگهداری وسایل زندگی از آزوقه و جز آن سازند.
- هفت تو ؛ دارای هفت دیوار متداخل : چون ساکنان قلعه دیدند که قوم مورعدد، مانند مار بر مدار قلعه ٔ هفت تو نشستند و... (جهانگشای جوینی ).
|| خَم . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا):
بر پشت من از زمانه تو می آید
از من همه کار نانکو می آید
جان عزم رحیل کرد گفتم بمرو
گفتا چه کنم خانه فرومی آید.
خیام (از یادداشت ایضاً).
|| طبقه .(یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : لاد؛ دیواری که گل بر هم نهند و گویند بچین برآورد است و هر تو که بر وی نهی لادی بود. (فرهنگ اسدی نخجوانی از یادداشت ایضاً). پس گوشت میش فربه جوان بگیرند و یک تو گوشت می کنند و یک تو پیاز بریده و یک تو از این حبوب ... (ذخیره ٔ خوارزمشاهی از یادداشت ایضاً). هلیله بر این ریگ برنهند یکان یکان هموار و ریگ دیگر بر سر هلیله کنند و یک توی دیگر هلیله بنهند و ریگ دیگر بر سر آن کنند... و همچنین یک تو هلیله می نهند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی از یادداشت ایضاً). گل و شکر به طشتی یا ملاکی (؟) چوبین یا طغاری سفالین درکنند، یک تو گل ، یک توشکر و یک شب بنهند... (ذخیره ٔ خوارزمشاهی از یادداشت ایضاً). || تار. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). نخ . رشته . لا :
پس چو یک رنگ شد همه او شد
رشته باریک شد چو یکتوشد.
سنائی .
صدهزاران خیط یک تو را نباشد قوتی
چون بهم برتافتی اسفندیارش نگسلد.
سعدی .
|| بمعنی درون هم هست که در مقابل بیرون است . (برهان ). اندرون چیزی . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). داخل و اندرون ، مقابل بیرون . (ناظم الاطباء) :
نخفت ایرا خسک در بسترش بود
مگس در توی پیراهن درش بود.
امیرخسرو.
چون غنچه بسته ام سر دل را به صد گره
تا بوی راز عشق نیاید به توی دل .
سلمان ساوجی (از آنندراج ).
گردنم از همه بلندتر است
بعد از این سر به توی خود ببرم .
باقر کاشی (از آنندراج ).
صد گرگ درنده توی گله
بهتر ز عجوزه در محله .
؟ (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
از آن نترس که های و هو دارد
از آن بترس که سر به تو دارد.
؟
- توآبی ؛ در تداول ، استحمام تنها برای غسل شرعی . حمام که برای غسل شرعی روند نه برای شست وشوی . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
- توپر ؛ انباشته . فربه .
- توپوزی ؛ در تداول عامه ، تودهنی . بر پوزه ، یعنی دهان کسی زدن و وی را خاموش گردانیدن ،و غالباً با زدن استعمال شود.
- تودار ؛ کسی که راز درون خود را پیش این و آن بازنگوید. خوددار. کسی که راز دل را نگه دارد.
- تودهنی ؛ توپوزی . رجوع به همین کلمه شود.
- توسرخ ؛ آنچه داخل آن سرخ باشد چون هندوانه و خربزه عموماً و نوعی از ترنج باشد خصوصاً.
- توسری ؛ بر سر کسی زدن تحقیر و یا تنبیه را.
- توسری خور ؛ حقیر و بیچاره و ناتوان . کسی که بر اثر عجز و یا فقر و احتیاج هر گونه خواری و مذلتی را بر خود هموار سازد.
- توسری زدن ؛ زدن بر سر کسی به جهت تنبیه یا تحقیر.
- توکونی ؛ با پا یا زانو بر سرین کسی زدن برای بیرون راندن او. درکونی . اردنگی . و با زدن مستعمل است .
- توگود ؛ ظرفی به نسبت عمیق و غالباً در صفت بشقاب بکار آید و مقابل آن لب تخت است ، و بشقابهای توگود را معمولاً برای آش و سوپ و جز آن بکار برند.
- لبش را تو گذاشتن ؛ خاموش شدن . شرمنده شدن .
- امثال :
توش خودش را می کشد بیرونش مردم را ؛ باآنکه در حقیقت درویش و بی نواست چون ظاهر خود را غنی می نماید بر او رشک می برند.(امثال و حکم دهخدا ج
1 ص 564).
توی این هیر و ویر بیا زیر ابروم را بگیر (هیر و ویر، غوغا و ضوضاء باشد و زیر ابرو گرفتن عمل پیراستن ابرو با منقاش و امثال آن است )؛ مزاحی آمیخته به ملامت است و به کسی که در اثناء کارها و مشغله های مهم کاری ناچیز و بی ارز را از مشغول طلبد، گویند. (امثال و حکم ایضاً ص 567).
توی دالان می خوابم ، صاحبخانه نگذار برم (زیر پالان می خوابم ، صاحبخانه نگذار برم . برم ، مخفف بروم است )، نظیر: هوا ابر و گل است مهمان نمی داند برد. آسته و هموار بِرَد از کنار دیوار بِرَد (برد، مخفف برود و آسته مخفف آهسته است ). (امثال و حکم ایضاً).
توی قالب است ؛ دعوی بی جا می کنی . تو با من برنیایی . (امثال و حکم ایضاً).
توی لولهین رفتن ؛ مجاب شدن . یا بیمناک و هراسان گردیدن . (از امثال و حکم دهخدا).
|| گاه با مزید مقدم اعداد آید و معنی برابر دهد، چون : دوتو؛ دوبرابر. ده تو؛ ده برابر. صدتو؛ صدبرابر :
گناه من ز نادانی دوتو شد
که نانیکو به چشم من نکو شد.
(ویس و رامین ).
او [ جیب راست ] نیمه ٔ وتر، دوتوکرده ٔ قوس است و اگر خواهی گوی که آن عمود است که از یک سر قوس فرودآید. (التفهیم چ همایی ص 9). همچنان چیز را نیمه ٔ چیزی نام کنی و این را دوتوی او. (التفهیم ).
غصه ده تو گشت ، آخر چند برتابد دلی
گرچه دل سختی کش است ، از سنگ و از پولاد نیست .
مجیر بیلقانی .
آنکه او تنهابه راه خوش رود
با رفیقان سیر او صدتو بود.
مولوی .
هر خری کز کاروان تنها رود
بر وی آن ره ازتعب صدتو بود.
مولوی .
|| انجیلی (در گیلان ). رجوع به انجیلی و جنگل شناسی ساعی شود. || در عبارت زیر از ذخیره ، درختی است دارویی و بعید نیست که همان انجیلی باشد: بگیرند پوست درخت تو و پوست بیخ کَبَر. (باب دهم از جزو سیم گفتار پنجم از کتاب ششم ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). بگیرند پوست درخت تو و عاقرقرحا و بکوبند نرم . (همان جزو از کتاب ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). || قیماق را نیز گفته اند و آن پرده ای باشد که بر روی شیر بندد. (برهان ). پرده و قیماقی که بر روی شیر نشیند. || پرده و حجاب . (از ناظم الاطباء).
... ادامه
659 | 0
مترادف: 1-حرف 2- اندرون، داخل، در، درون
متضاد: برون، خارج 1- پرده، لايه 2- رشته، لا
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (ضمیر) [پهلوی: tō]
مختصات: (اِ.)
الگوی تکیه: S
نقش دستوری: ضمیر فاعلی
آواشناسی: to
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 406
شمارگان هجا: 1
دیگر زبان ها
انگلیسی
you | thou , inside
ترکی
sen
فرانسوی
toi
آلمانی
du
اسپانیایی
ایتالیایی
voi
عربی
أنت | أنتم , كما , ك , حضرتك , أنتما , كن , حضراتكم , أنتن , كم , ضمير المخاطب
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "تو" در زبان فارسی به عنوان ضمیر دوم شخص مفرد استفاده می‌شود و قواعد و نکات نگارشی خاصی دارد. در ادامه به برخی از این قواعد و نکات اشاره می‌شود:

1. استفاده از "تو" در جملات:

  • "تو" به عنوان ضمیر فاعلی در جملات به کار می‌رود:
    • مثال: تو می‌روی.

2. تشکیل جملات پرسشی:

  • استفاده از "تو" در جملات پرسشی:
    • مثال: تو کجا می‌روی؟

3. فعل‌های هم‌نوایی:

  • با استفاده از "تو"، فعل‌ها باید به شکل دوم شخص مفرد صرف شوند:
    • مثال: تو می‌دانی، تو بازی می‌کنی.

4. نگارش با "تو" در متون ادبی:

  • در متون ادبی و شاعرانه، ممکن است "تو" به همراه زبان احساسی و شاعرانه به کار رود.
  • مثال: تو که هستی، بهار دلتنگ است.

5. جایگزینی با "شما":

  • در مواقعی که احترام بیشتری لازم است، می‌توان "تو" را با "شما" جایگزین کرد.
  • مثال: شما می‌توانید.

6. جمله‌های دستوری:

  • "تو" می‌تواند در جملات دستوری مورد استفاده قرار گیرد:
    • مثال: تو باید درس بخوانی.

7. کلام غیررسمی و رسمی:

  • در کلام غیررسمی معمولاً "تو" بیشتر از "شما" استفاده می‌شود، در حالی که در کلام رسمی تر، "شما" رایج‌تر است.

8. تأکید بر "تو":

  • برای تأکید بر "تو"، می‌توان از عبارات تأکیدی استفاده کرد:
    • مثال: فقط تو می‌توانی این کار را انجام دهید.

با توجه به این نکات و قواعد، می‌توانید از "تو" به درستی و در جای مناسب خود استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند جمله که کلمه "تو" در آن‌ها استفاده شده است آورده شده است:

  1. تو همیشه در کنارم هستی و این برای من خیلی مهم است.
  2. آیا تو می‌توانی به من کمک کنی؟
  3. من از دیدن تو در اینجا خوشحالم.
  4. تو باید بیشتر به سلامتی‌ات توجه کنی.
  5. آیا می‌توانی بگویی که تو کجا بودی؟

اگر مثالی دیگری نیاز دارید، خوشحال می‌شوم کمک کنم!


واژگان مرتبط: شما، ترا، شماها، شمارا، تورا، باطن، اعضای داخلی

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری