شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

to
you  |

تو

معنی: تو. [ ت ُ ] (ضمیر) به عربی انت گویند و بمعنی خود هم آمده است که آن را خویش و خویشتن خوانند. (برهان ). ضمیر مفرد مخاطب که بعربی انت باشد و بمعنی خود و بمعنی ترانیز آمده . (آنندراج ). بمعنی خود و ترا نیز آمده . (غیاث اللغات ). کلمه ٔ اشاره به شخص مفرد مخاطب . (ناظم الاطباء). و نیز بمعنی خود آید. (شرفنامه ٔ منیری ). ضمیر دوم شخص مفرد مخاطب . فردوسی هم تو و هم تو استعمال کرده . پارسی باستان «تووتم » (تو)، اوستائی «توم » ، «توام » ، «تو» ، «توه » ، نیز «توم » ، «توم » (بارتولمه 660)، ایرانی باستانی «توه » ...، پازند «تو» ، «تو» ، هندی باستان «توم » ، «توه » ، ارمنی «دو» (تو)، کردی «تو» ، افغانی «ته » ، استی «دو» ، «دی » ...، نیز استی «دئه » ... گیلکی «تو» . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). ضمیر منفصل دوم شخص مفرد که در حالت فاعلی و مفعولی و اضافه و ندا بکار رود و ضمیر متصل مرادف آن «َت » است . مرکب از «ت » +«و» بیان ضمیر که بگفته ٔ شمس قیس رازی این واو در دو کلمه ٔ «دو» و «تو» آید ولی برحسب شواهدی که هست متقدمان گاه در شعر «و» را نیز تلفظ کرده اند (مصوّت بلند) و بعید نیست در لهجه ها هم تلفظ شود :
اگر بگروی تو به روز حساب
مفرمای درویش را شایگان .
شهید بلخی .
شدم پیر بدین سال و تو هم خود نه جوانی
مرا سینه پرانجوخ و تو چون چفته کمانی .
رودکی .
ای مج کنون تو شعر من از بر کن و بخوان
از من دل و سگالش و از تو تن و زبان .
رودکی .
پیر و فرتوت گشته بودم سخت
دولت تو مرا بکرد جوان .
رودکی .
کجا تو باشی گردند بی خطر خوبان
جمست را چه خطر هر کجا بود یاکند.
شاکر بخاری .
ای حورفش بتی که چو بینند روی تو
گویند خوب رویان ماه مناوری .
خسروی (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
عجب آید مرا ز تو که همی
چون کشی آن کلان دو خایه ٔ فنج .
منجیک .
خرد چشم جان است چون بنگری
تو بی چشم ، شادان جهان نسپری .
فردوسی .
نخستین ِ فطرت پسین ِ شمار
توئی ، خویشتن را به بازی مدار.
فردوسی .
سه پاس تو گوش است و چشم و زبان
کزینت رسد نیک و بد بی گمان .
فردوسی .
تویی که فاتح مغموم این سپهر بوی
تویی که کاشف مکروه این زمانه شوی ...
اگر ز هیبت تو آتشی برافروزند
بر آسمان بر، استارگان شوند شوی
عذاب دوزخ آنجا بود، کجا تو نیی
ثواب جنت آنجا بود، کجاتو بُوی
برند آن ِ تو هر کس ، تو آن ِ کس نبری
دوند زی تو همه کس ، تو زی کسی ندوی .
منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی ص 126).
تو آزادی و هرگز هیچ آزاد
نتابد همچو بنده جور و بیداد.
(ویس و رامین از امثال و حکم دهخدا).
تو از بردباران بدل ترس دار
که از تند در کین بتر بردبار.
اسدی (از امثال و حکم دهخدا).
تو از مشک بویش نگه کن نه رنگ
که دُر گرچه کوچک ، بها بین نه سنگ .
اسدی (ایضاً).
چواز تو بود کژّی و بی رهی
گناه از چه بر چرخ گردان نهی ؟
اسدی (ایضاً).
بفرمود کاین با تو همراه کن
چو رفتی نثار شهنشاه کن .
(گرشاسبنامه ).
تو آنگه دانشی باشی که دانی
که از دریای جهلت نیست معبر.
ناصرخسرو (از امثال و حکم دهخدا).
بی چشم تو چو چشم تو بختم غنوده شد
بی زلف تو چو زلف تو پشتم خمیده شد.
امیر معزی (از آنندراج ).
ای صدر دین و دنیا، دنیا و دین تو
خالی نیند یک نفس از آفرین تو.
سوزنی (دیوان چ شاه حسینی ص 260).
ای مهتران ملک همه زیردست تو
وی سروران دهر همه خاک پای تو.
سوزنی (ایضاً ص 262).
ای بزرگی و بی نظیری تو
بس خردمند و بی خطیری تو.
سوزنی (ایضاً ص 262).
دست فرسود جود تو شده گیر
حشو گردون دون و عالم شوم .
انوری (از آنندراج ).
جز درِ تو قبله نخواهیم ساخت
گر ننوازی تو، که خواهد نواخت ؟
نظامی .
چه عذر آری تو ای خاکی تر از خاک
که گویائی در این خط خطرناک ؟
نظامی .
گرچه با تو ز کار خود خجلم
بی توئی نیست در حساب دلم .
نظامی .
ای نظامی پناه پرور تو
به در کس مرانش ازدر تو.
نظامی .
عمر چون آبست و وقت او را چو جو
خلق باطن ریگ جوی عمر تو.
(مثنوی چ خاور ص 24).
چون نمائی مستی ای تو خورده دوغ
پیش من لافی زنی آنگه دروغ .
مولوی .
تو آتش به نی درزن و درگذر
که در بیشه نه خشک ماند نه تر.
سعدی (از امثال و حکم دهخدا).
دو جهانی بدین صغیری تو
تا تو را مختصر نگیری تو.
اوحدی .
به وفای تو که خاک ره آن یار عزیز
بی غباری که پدید آید از اغیار، بیار.
حافظ (دیوان چ قزوینی ص 169).
به وفای تو که بر تربت حافظ بگذر
کز جهان می شد و در آرزوی روی تو بود.
حافظ (دیوان ایضاً ص 143).
به خاک پای تو ای سرو نازپرور من
که روز واقعه پا وامگیرم از سر خاک .
حافظ.
هلاک حوصله ٔ دیده های گستاخم
که چون نظاره ٔ روی تو تاب می آرد.
شفائی (از آنندراج ).
- تو و خدا ؛ در مقام قسم گویند. و همچنین خدا بر تو به معنی سوگند خدا آید. (غیاث اللغات ).
- امثال :
تو آن وَرِ جو من این وَرِ جو ، نظیر : تو سی خودت من سی خودم . تو بخیر ما به سلامت . هذا فراق بینی و بینک . (قرآن 18 / 78). (امثال و حکم دهخدا ج 1 ص 556).
تو هم بمطلب خود می رسی شتاب مکن (هنوز اول عشق است اضطراب مکن ...)؛مصراع ثانی بیت را بمزاح به دخترانی که از جهاز یا شوهر رفتن عروسی حکایت کنند، گویند. (امثال و حکم ایضاً ص 567).
توهم یک تنبان قرمز پیش خدا داری ؛ تو نیز مأیوس نباش . (امثال و حکم ایضاً ص 567).
تو یکی من یکی ، نظیر از ترکی ،که در میان فارسی زبانان نیز متداول است : سن بیر کیشی من بیر کیشی . (امثال و حکم دهخدا ج 1 ص 566).
... ادامه
713 | 0
مترادف: 1-حرف 2- اندرون، داخل، در، درون
متضاد: برون، خارج 1- پرده، لايه 2- رشته، لا
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (ضمیر) [پهلوی: tō]
مختصات: (اِ.)
الگوی تکیه: S
نقش دستوری: ضمیر فاعلی
آواشناسی: to
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 406
شمارگان هجا: 1
دیگر زبان ها
انگلیسی
you | thou , inside
ترکی
sen
فرانسوی
toi
آلمانی
du
اسپانیایی
ایتالیایی
voi
عربی
أنت | أنتم , كما , ك , حضرتك , أنتما , كن , حضراتكم , أنتن , كم , ضمير المخاطب
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "تو" در زبان فارسی به عنوان ضمیر دوم شخص مفرد استفاده می‌شود و قواعد و نکات نگارشی خاصی دارد. در ادامه به برخی از این قواعد و نکات اشاره می‌شود:

1. استفاده از "تو" در جملات:

  • "تو" به عنوان ضمیر فاعلی در جملات به کار می‌رود:
    • مثال: تو می‌روی.

2. تشکیل جملات پرسشی:

  • استفاده از "تو" در جملات پرسشی:
    • مثال: تو کجا می‌روی؟

3. فعل‌های هم‌نوایی:

  • با استفاده از "تو"، فعل‌ها باید به شکل دوم شخص مفرد صرف شوند:
    • مثال: تو می‌دانی، تو بازی می‌کنی.

4. نگارش با "تو" در متون ادبی:

  • در متون ادبی و شاعرانه، ممکن است "تو" به همراه زبان احساسی و شاعرانه به کار رود.
  • مثال: تو که هستی، بهار دلتنگ است.

5. جایگزینی با "شما":

  • در مواقعی که احترام بیشتری لازم است، می‌توان "تو" را با "شما" جایگزین کرد.
  • مثال: شما می‌توانید.

6. جمله‌های دستوری:

  • "تو" می‌تواند در جملات دستوری مورد استفاده قرار گیرد:
    • مثال: تو باید درس بخوانی.

7. کلام غیررسمی و رسمی:

  • در کلام غیررسمی معمولاً "تو" بیشتر از "شما" استفاده می‌شود، در حالی که در کلام رسمی تر، "شما" رایج‌تر است.

8. تأکید بر "تو":

  • برای تأکید بر "تو"، می‌توان از عبارات تأکیدی استفاده کرد:
    • مثال: فقط تو می‌توانی این کار را انجام دهید.

با توجه به این نکات و قواعد، می‌توانید از "تو" به درستی و در جای مناسب خود استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند جمله که کلمه "تو" در آن‌ها استفاده شده است آورده شده است:

  1. تو همیشه در کنارم هستی و این برای من خیلی مهم است.
  2. آیا تو می‌توانی به من کمک کنی؟
  3. من از دیدن تو در اینجا خوشحالم.
  4. تو باید بیشتر به سلامتی‌ات توجه کنی.
  5. آیا می‌توانی بگویی که تو کجا بودی؟

اگر مثالی دیگری نیاز دارید، خوشحال می‌شوم کمک کنم!


واژگان مرتبط: شما، ترا، شماها، شمارا، تورا، باطن، اعضای داخلی

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری